تحريف‌ رأي‌ مفسران‌

تحريف‌ رأي‌ مفسران‌

پلوراليست‌ها براي‌ بالا بردن‌ عِده‌ وعُده‌ و قالب‌ ديني‌ و تفسيري‌ بخشيدن‌ به‌نظريه‌ خود در مستندات‌ قرآني‌ خود، به‌ تحريف‌ كلام‌ و نظر مفسران‌ بزرگ‌ روآورده‌ و سعي‌ نموده‌اند با نقل‌ قسمتي‌ از عبارات‌ آنان‌ در تفسير اسلام‌ به‌ تسليم‌مطلق‌، وانمود كنند كه‌ آنان‌ نيز با تعميم‌ اسلام‌ به‌ تسليم‌ مطلق‌، طرفداران‌حقانيت‌ اديان‌ ديگر هستند.

اشتباه‌ عمدي‌ يا سهوي‌ آنان‌، عدم‌ فهم‌ مقصود مفسران‌ از تفسير مزبوراست‌. به‌ اين‌ صورت‌ كه‌، همچنان‌كه‌ در تعريف‌ دين‌ و شريعت‌ گفته‌ شد، گوهردين‌ يكي‌ بيش‌ نيست‌ و آن‌ هم‌ تسليم‌ و خضوع‌ در برابر خداوند است‌. مفسران‌با تعريف‌ اسلام‌ به‌ آن‌ خاطرنشان‌ مي‌سازند كه‌ گوهر آيين‌ اسلام‌، همان‌ تسليم‌است‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ در اديان‌ ابراهيمي‌ يافت‌ مي‌شود، اما مفسران‌ بعد ازتعريف‌ فوق‌ اشاره‌ مي‌كنند كه‌ تسليم‌ در برابر خداوند در هر زماني‌ چهره‌ ونمود خاصي‌ دارد. حقيقت‌ تسليم‌ در عصر پيامبر اسلام‌، گرويدن‌ به‌ آيين‌اوست‌ و كسي‌ كه‌ خارج‌ از آن‌ باشد، اعم‌ از اهل‌ كتاب‌ و...، حقيقت‌ اسلام‌ نزداو تحقق‌ نيافته‌ است‌ و لذا همين‌ مفسران‌، اهل‌ كتاب‌ را كافر و مستحق‌ عذاب‌الهي‌ توصيف‌ مي‌كنند.

در اينجا براي‌ اثبات‌ مدعاي‌ خود و پرهيز از كلي‌گويي‌ به‌ نصوص‌ مفسران‌در اين‌ مقوله‌ اشاره‌اي‌ مي‌كنيم‌:

 

ديدگاه‌ شيخ‌ طوسي‌(م‌ 460ق )

وي‌ همانند ساير مفسران‌، حقيقت‌ و گوهر دين‌ الهي‌ را حقيقت‌ واحد، يعني‌تسليم‌ مطلق‌ مي‌داند و اسلام‌ حقيقي‌ را نيز تسليم‌ محض‌ در برابر خداوند ذكرمي‌كند، اما خاطرنشان‌ مي‌سازد كه‌ دست‌ يازيدن‌ به‌ حقيقت‌ اسلام‌ در عصرپيامبر اسلام‌، منوط‌ به‌ ايمان‌ به‌ آن‌ حضرت‌ است‌. به‌ ديگر سخن‌، اسلام‌ابراهيمي‌ وقتي‌ واقعيت‌ پيدا مي‌كند كه‌ منجر به‌ اسلام‌ محمدي‌ گردد.

«وَالاْءِسْلام‌ُ يُفيدُ الانْقيادَ لِكُل‌ِّ مَا جاءَ بِه‌ِ النَّبِي‌ُّ(ص)».

وي‌ در تفسير آيات‌ بعد تأكيد مي‌كند كه‌ هدايت‌ اهل‌ كتاب‌ به‌ گام‌ گذاشتن‌آنان‌ بر آستان‌ اسلام‌ محمد(ص) بستگي‌ دارد و در صورت‌ روبرگرداني‌ از آن‌، در شمار كافران‌ خواهند بود.

 

نظريه‌ علامه‌ زمخشري‌

وي‌ با توجه‌ به‌ آيات‌ قبل‌، اسلام‌ را در آيه‌ شريفه‌ مذكور به‌ «عدل‌ و توحيد»تفسير مي‌كند و با توسل‌ به‌ آن‌ به‌ نقد ديدگاه‌ اشاعره‌ كه‌ به‌ جبر و رؤيت‌ الهي‌ وانكار عدل‌ خدا قائل‌ بودند، مي‌پردازد. سپس‌ با همين‌ اصل‌، اسلام‌ اهل‌ كتاب‌را نيز مورد جرح‌ قرار مي‌دهد؛ چراكه‌ آنان‌ رو به‌ سه‌ يا دو خدايي‌ آوردند.

زمخشري‌، در ذيل‌ آيه‌ مزبور و آيات‌ ديگر، اهل‌ كتاب‌ را از اسلام‌ حقيقي‌و صراط‌ هدايت‌ دور مي‌داند و تأكيد مي‌كند كه‌ عدم‌ پذيرفتن‌ اسلام‌محمدي‌(ص)، به‌ دليل‌ روحيه‌ رياست‌طلبي‌ آنان‌ است‌. درحالي‌كه‌ درحقانيت‌ آيين‌ اسلام‌ شبهه‌اي‌ نيست‌ «ولاشبهه‌ في‌ الاسلام‌».

 

ديدگاه‌ شيخ‌ طبرسي‌(م‌ 548 ق‌)

وي‌ در تفسير مجمع‌البيان‌ خود، مانند شيخ‌ طوسي‌ لازمه‌ اسلام‌ حقيقي‌ راالتزام‌ به‌ اسلام‌ محمدي‌ ذكر مي‌كند و منكران‌ آن‌ را كافر مي‌نامد.

ايشان‌ در تفسير جوامع‌ الجامع‌ ـ كه‌ مورد استناد مستدل‌ بود ـ مانندزمخشري‌ وارد بحث‌ شده‌ و اهل‌ كتاب‌ را به‌ دليل‌ عدم‌ تصديق‌ نبوت‌ اسلام‌،تكفير مي‌كند و در ذيل‌ آيه‌ 20 همين‌ سوره‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ اسلام‌، يگانه‌دين‌ و اصلي‌ است‌ كه‌ تمامي‌ انسان‌ها ملزم‌ به‌ اقرار به‌ آن‌ هستند.

 

ديدگاه‌ بيضاوي‌ (م‌ 791 ق‌)

وي‌ بعد از تفسير اسلام‌ به‌ تسليم‌، در تفسير آيه‌ با صراحت‌ مي‌گويد، تنهاديني‌ كه‌ مورد رضايت‌ خداوند قرار گرفته‌ است‌، فقط‌ اسلام‌ است‌. يعني‌ توحيدو التزام‌ به‌ شريعت‌ حضرت‌ محمد(ص). و در تفسير آيه‌ 41 سوره‌ بقره‌«و امنوا بما انزلت‌ مصدقا لما معكم‌» با نقل‌ حديث‌ ضرورت‌ تبعيت‌ موسي‌ درصورت‌ زنده‌ بودن‌ از شريعت‌ حضرت‌ محمد(ص)، خاطرنشان‌ مي‌سازدكه‌ بين‌ آن‌ دو منافاتي‌ نيست‌؛ چراكه‌ بشارت‌ به‌ ظهور اسلام‌ و لزوم‌ تبعيت‌ از آن‌از آموزه‌هاي‌ شريعت‌ حضرت‌ موسي‌ بود. ازاين‌رو، آياتي‌ كه‌ دال‌ّ برجهاني‌ بودن‌ شريعت‌ موسي‌ يا فضيلت‌ آنان‌ بر عالمين‌ هستند مانند: «اءِنّي‌ فَضَّلْتُكُم‌ْعَلَي‌ الْعَالَمين‌» را مقيد به‌ زمان‌ محدود خودشان‌ مي‌كند.

 

ديدگاه‌ محمد جمال‌الدين‌ قاسمي‌(1332 ق‌)

وي‌ در ذيل‌ آيه‌ 19 سوره‌ آل‌ عمران‌، اسلام‌ را به‌ توحيد تعريف‌ مي‌كند،اما نه‌ به‌ توحيد مطلق‌ كه‌ شامل‌ اديان‌ ديگر شود، بلكه‌ آن‌ را به‌ خضوع‌ و التزام‌ به‌شريعت‌ حضرت‌ محمد(ص) مقيد مي‌كند.

وي‌ در تفسير آيات‌ ديگر به‌ وعده‌ ظهور اسلام‌ در اديان‌ پيشين‌، بر توقف‌هدايت‌ اهل‌ كتاب‌ به‌ پذيرش‌ اسلام‌ و غير آن‌ تأكيد مي‌كند.

 

ديدگاه‌ محمد جواد مغنيه‌(1979 م‌)

مغنيه‌ نيز مانند ساير مفسران‌، اسلام‌ را به‌ تسليم‌ مطلق‌ تفسير مي‌كند و ازاين‌رو امت‌هاي‌ پيشين‌ را داراي‌ اسلام‌ حقيقي‌ مي‌داند، اما تأكيد مي‌كند كه‌حقيقت‌ اسلام‌ ابراهيمي‌، در گرويدن‌ به‌ اسلام‌ محمدي‌ تحقق‌ و معني‌ پيدامي‌كند و در تفسير «فان‌ اسلموا فقد اهتدوا» مي‌گويد كه‌ وراي‌ اسلام‌ محمدي‌ جزكفر و ضلال‌ نيست‌.

 

ديدگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌

گفته‌ شد كه‌ آقاي‌ دكتر سروش‌ و ديگران‌ مي‌كوشند با تفسير اسلام‌ به‌تسليم‌ مطلق‌، پيروان‌ اديان‌ ديگر را از صاحبان‌ تسليم‌ و گوهر دين‌ و در نتيجه‌از رهروان‌ صراط‌ مستقيم‌ معرفي‌ كنند و به‌ عنوان‌ تأييد نظر و تفسير خودتعريف‌ علامه‌ طباطبايي‌ از اسلام‌ را به‌ عنوان‌ شاهد و مؤيد آن‌ ذكر مي‌كنند.

با تأمل‌ اجمالي‌ در همين‌ صفحات‌ الميزان‌ و آثار ديگر علامه‌، نادرستي‌نسبت‌ فوق‌ روشن‌ مي‌شود. توضيح‌ اينكه‌، علامه‌، اسلام‌ را در آيه‌ «ان‌ الدين‌عندالله الاسلام‌» به‌ تسليم‌ مطلق‌ كه‌ گوهر اديان‌ الهي‌ است‌ تفسير مي‌كند، اماخاطرنشان‌ مي‌كند كه‌ لازمه‌ تفسير فوق‌، يعني‌ حقيقت‌ تسليم‌، پذيرفتن‌ اسلام‌محمدي‌ است‌ و ازاين‌رو تفسير فوق‌، يعني‌ تعميم‌ اسلام‌ به‌ تسليم‌ مطلق‌ شامل‌حال‌ اهل‌ كتاب‌ نمي‌شود؛ چرا كه‌ آنان‌ با آگاهي‌ به‌ نبوت‌ حضرت‌محمد(ص) راه‌ طغيان‌ را پيش‌ گرفته‌ و سر از كفر درآوردند.

علامه‌ تأكيد مي‌كند كه‌ آيه‌ فوق‌ و آيات‌ بعد از آن‌ نه‌ در تأييد اسلام‌ اهل‌كتاب‌، بلكه‌ در حقيقت‌ در مقام‌ تهديد آنان‌ به‌ عذاب‌ اخروي‌ است‌.

ايشان‌ در آخر بحث‌ خود، در مقام‌ رد تفسير نادرست‌ فوق‌ برآمده‌ و تذكرمي‌دهد كه‌ تفسير بعضي‌ از آيه‌ مبني‌ بر آزادي‌ اعتقاد در دين‌ و آزاد گذاشتن‌مردم‌ در آن‌، تفسير نابجايي‌ است‌؛ چرا كه‌ آيه‌ اصلاً در مقام‌ بيان‌ اصل‌ فوق‌نيست‌.

شواهد و قراين‌ ديگر آن‌ را مي‌توان‌ در صفحات‌ قبل‌ و بعد يافت‌. در اينجابه‌ پاسخ‌ علامه‌ به‌ سؤال‌ و نظر هانري‌ كربن‌ بسنده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ پرسيده‌ بود:

«همه‌ اديان‌ حق‌ بوده‌ و يك‌ حقيقت‌ زنده‌اي‌ را دنبال‌ مي‌كنند و همه‌ اديان‌ دراثبات‌ وجود اين‌ حقيقت‌ زنده‌ مشترك‌اند.»

علامه‌ در نقد آن‌ فرمود:

«اسلام‌ در حق‌ كساني‌ كه‌ عقايد حقه‌ و مواد ديني‌ براي‌ ايشان‌ بيان‌ نشده‌ يا بيان‌شده‌ و نفهميده‌اند، كمال‌ مسامحه‌ را روا داشته‌ و آنها را مستضعفين‌ مي‌نامد.در اسلام‌ هر چه‌ تشديد است‌ در حق‌ كساني‌ روا داشته‌ شده‌ كه‌ پس‌ از روشن‌شدن‌ حق‌ و بيان‌ شدن‌ معارف‌ ديني‌، از آن‌ سرباز زنند.»

توضيح‌ ديگر اين‌ كه‌ مفسران‌ فوق‌، از اصل‌ نسخ‌ در اسلام‌ جانبداري‌كرده‌اند كه‌ پذيرفتن‌ آن‌ به‌ معناي‌ انكار بقاي‌ حقانيت‌ اديان‌ پيشين‌ است‌.

حاصل‌ آنكه‌، پلوراليست‌ها با تكيه‌ به‌ تعريف‌ اسلام‌ به‌ تسليم‌ مطلق‌ وچشم‌پوشي‌ از مقصود مفسران‌ از تعريف‌ مزبور، دست‌ به‌ تحريف‌ آراي‌ آنان‌زدند و اين‌ برخلاف‌ اصول‌ و مشي‌ مباحث‌ علمي‌ و خصوصاً مباحث‌ قرآني‌ وتفسيري‌ است‌. اگر صاحب‌ يك‌ تئوري‌ براي‌ مدعاي‌ خود طرفدار و موافقاني‌از عالمان‌ معتبر نمي‌يابد، چه‌ ضرورتي‌ دارد كه‌ با تحريف‌ كلام‌ آنها به‌ جعل‌موافق‌ يا افزودن‌ آن‌ نمايد!

سه شنبه 14/1/1386 - 10:24
پسندیدم 0
UserName