موافقان‌ و مخالفان‌ نسخ‌

موافقان‌ و مخالفان‌ نسخ‌

يهوديان‌، در ميان‌ اهل‌ كتاب‌ از جمله‌ منكران‌ و مخالفان‌ سرسخت‌ نسخ‌ هستندو در تعليل‌ آن‌ گروهي‌ از آنها به‌ عدم‌ امكان‌ آن‌ از ناحيه‌ خداوند به‌ خاطر استحاله‌بَدا و ندامت‌ استدلال‌ كرده‌اند و گروه‌ ديگر، هر چند امكان‌ آن‌ را پذيرفته‌اند، بااين‌ حال‌ مدعي‌ وجود نصوصي‌ مبني‌ بر عدم‌ نسخ‌ شريعت‌ خود شده‌اند.

هر چه‌ باشد اصل‌ نسخ‌ و انحصار صراط‌ مستقيم‌ به‌ اسلام‌ يك‌ اصل‌ مسلم‌ وغير قابل‌ جرح‌ در ميان‌ عالمان‌ اسلامي‌ است‌ و نگارنده‌ با استقراي‌ ناقصي‌ كه‌ به‌عمل‌ آورده‌، مخالفي‌ بر آن‌ نيافت‌، بلكه‌، بعضاً ادعاي‌ اجماع‌ نيز شده‌ است‌.از طرفداران‌ نسخ‌ در ميان‌ علماي‌ گذشته‌ مي‌توان‌ به‌ محي‌الدين‌بن‌عربي‌، ابن‌نوبخت‌، شيخ‌ طوسي‌، شيخ‌ طبرسي‌، سيد مرتضي‌، شيخ‌ صدوق‌، علامه‌حلي‌، فاضل‌ مقداد، ابن‌شهر آشوب‌، حمصي‌ رازي‌، ابن‌ ميثم‌ بحراني‌،ابن‌ داود، شيخ‌ حر عاملي‌ اشاره‌ كرد و از ميان‌ معاصران‌ مي‌توان‌ علامه‌شعراني‌، محمد جواد بلاغي‌، محمد جواد مغنيه‌، رحمه‌الله هندي‌،علامه‌ طباطبايي‌، شيخ‌ محمد عبده‌، شهيد مطهري‌ و ديگران‌ رانام‌برد.

با طرح‌ مجدد بحث‌ تعدد اديان‌ و پلوراليزم‌ ديني‌، بعضي‌ از معاصران‌برخلاف‌ نظريه‌ پيشين‌ خود كه‌ ناسخيت‌ اسلام‌ را اصل‌ مسلم‌ مي‌انگاشتند،مدعي‌ شدند كه‌ قرآن‌ كريم‌ هيچ‌ گونه‌ دلالتي‌ ـ نه‌ صريح‌ و نه‌ ضمني‌ ـ بر نسخ‌شرايع‌ پيشين‌ نمي‌كند. اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها ظواهر بلكه‌ نص‌ آيات‌ وروايات‌ متعدد، خلاف‌ آن‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ پردازش‌ آن‌ به‌ تفصيل‌ در اين‌فصل‌ خواهد آمد.

خداوند متعال‌ بعد از اشاره‌ به‌ فرو فرستادن‌ كتب‌ آسماني‌، قرآن‌ مجيد را«مهيمن‌» و حاكم‌ بر كتب‌ ديگر وصف‌ مي‌كند.

«وَ اَنْزَلْنَآ اءِلَيْك‌َ الْكِتاب‌َ بِالْحَق‌ِّ مُصدققاً لِّمَا بَيْن‌َ يَدَيْه‌ِ مِن‌َ الْكِتَاب‌ِ وَ مُهَيْمِناًعَلَيْه‌ِ».   

«و اين‌ كتاب‌ ]قرآن‌[ را به‌ حق‌ بر تو نازل‌ كرديم‌، در حالي‌ كه‌ كتب‌ پيشين‌ راتصديق‌ مي‌كند، و حافظ‌ و نگهبان‌ آنهاست‌.»

مهيمن‌ در لغت‌ در معاني‌ مختلف‌ مانند شاهد، حافظ‌، مراقب‌، امين‌، مسلّط‌و حاكم‌ به‌ كار رفته‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ صدر و ذيل‌ آيه‌، روشن‌ مي‌شود كه‌ مراداز مهيمن‌ در اين‌ آيه‌ اين‌ است‌ كه‌ قرآن‌ به‌ عنوان‌ آخرين‌ كتاب‌ آسماني‌، ضمن‌تصديق‌ اصل‌ كتب‌ آسماني‌ پيشين‌ و اشتمال‌ بر اصول‌ و معارف‌ حقه‌ آنها، يك‌نوع‌ هيمنت‌، سلطه‌ و حكومت‌ بر كتب‌ پيشين‌ دارد و بايد به‌ عنوان‌ آخرين‌ پيام‌خداوند، حجت‌ و ملاك‌ حق‌ و ناحق‌ تلقي‌ شود. اگر معنايي‌ غير از اين‌ را برمهيمن‌ حمل‌ و آن‌ را به‌گونه‌ ديگري‌ تفسير كنيم‌، حمل‌ لفظ‌ بر خلاف‌ معناي‌ظاهر خود و نيز زايد بودن‌ وصف‌، لازم‌ مي‌آيد؛ زيرا پيش‌ از مهيمن‌ عبارت‌«مصدقا»، اصل‌ تصديق‌ و تأييد اديان‌ پيشين‌ را مي‌رساند. اين‌ معنا را رواياتي‌تأييد مي‌كند. چنان‌كه‌ پيامبر اسلام‌(ص)در روايتي‌ به‌ طور صريح‌ ازقرآن‌ كريم‌ به‌ عنوان‌ كتاب‌ حاكم‌ و ناسخ‌ ياد مي‌كند:

«اءِن‌َّ اللهَ عَزَّوَجَل‌َّ جَعَل‌ كِتابِي‌ الْمُهَيْمِن‌ُ عَلَي‌ كُتُبِهِم‌ النّاسِخ‌َ لَها».     

«همانا خداوند ـ كه‌ عزت‌ و جلالش‌ پايدار باد ـ كتاب‌ مرا بر كتاب‌هاي‌آسماني‌ پيشين‌ كتاب‌ حاكم‌ و ناسخ‌ قرار داده‌ است‌.»

يكي‌ از حضرات‌ معصومين‌(ع)، در يك‌ روايت‌ ديگر، يكي‌ ازامتيازات‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌(ص)بر ساير پيامبران‌ را نسخ‌ شرايع‌ پيشين‌توسط‌ شريعت‌ او ذكر مي‌كند و مي‌فرمايد:

«وَ مِن‌ْ جَلالَه‌ِ قَدَرِه‌ِ اَن‌َّ اللهَ نَسَخ‌َ بِشَريعَتِه‌ِ سَائِر الشَّرايِع‌ِ وَ لَم‌ْ يَنْسَخ‌شَريعَته‌ُ».   

«از امتيازات‌ آن‌ حضرت‌ اين‌ است‌ كه‌ همانا خداوند با شريعت‌ او، شرايع‌پيشين‌ را نسخ‌ كرد، اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ شريعت‌ او قابل‌ نسخ‌ نيست‌.»

و در روايت‌ ديگر، خداوند خطاب‌ به‌ يهود مي‌فرمايد:

«وَ مَا لَكُم‌ْ يا مَعْشَرَ الْيَهوُد وَ الْمُكَذِّبين‌َ بِمُحَمَّد وَ الْجاحِديِن‌َ نَسْخ‌َ الشَّرايِع‌ مِن‌ْدُون‌ِاللهِ سوي‌َالله تَعالي‌ مِن‌ْ وَلّي‌ يِلي‌ِ مَصَالِحكُم‌ْ».      

«اي‌ گروه‌ يهود و منكران‌ محمد و نسخ‌ شرايع‌!... .»

پيامبر اسلام‌، در نامه‌اي‌ خطاب‌ به‌ زيد بن‌ جهور، حاكم‌ مسيحي‌، به‌ طورصريح‌ خبر از منسوخيت‌ و عدم‌ بقاي‌ حقانيت‌ تمامي‌ اديان‌ غير از اسلام‌،مي‌دهد و به‌ تأكيد از تمامي‌ دينداران‌ مي‌خواهد دين‌ پيشين‌ خود را ترك‌ وبه‌ آيين‌ مقدس‌ اسلام‌ مشرف‌ شوند:

«فَلْيُوضِعن‌َّ كُل‌ّ دين‌ٍ دان‌َ بِه‌ النّاس‌ُ اِلاَّ الاءِسْلام‌ فَاعْلَم‌ْ ذلِك‌َ».

«مردم‌ هر ديني‌ را كه‌ بدان‌ پايبند بودند، بايد از آن‌ دست‌ بردارند مگر آيين‌اسلام‌، اي‌ زيد! اين‌ نكته‌ را بدان‌.»

لازمه‌ انكار نسخ‌، بقاي‌ حقانيت‌ اديان‌ و انجام‌ وظايف‌ ديني‌ هر آييني‌مطابق‌ مسلك‌ خود و عدم‌ تبعيت‌ از اديان‌ ديگر است‌. لكن‌ پيامبراسلام‌(ص)بر اين‌ فرضيه‌ خط‌ بطلان‌ كشيد و در جرياني‌ كه‌ در دست‌ يكي‌از اصحاب‌ برگه‌هايي‌ از تورات‌ را مشاهده‌ فرمود، (يا بنا به‌ روايت‌ ديگري‌صحابه‌اي‌ از بعضي‌ از مطالب‌ يهوديت‌ تمجيد مي‌كرد) با حالت‌ عصبانيّت‌فرمود:

«لَقَدْ جِئْتُكُم‌ْ بِهَا بَيْضاءَ نَقِيَّه‌ً وَاللهِ لَوْ كان‌َ مُوسَي‌ حَيَّاً مَاوسِعَه‌ُ اِلاَّ اتّباعِي‌».

«به‌ تحقيق‌ كه‌ من‌ براي‌ شما يك‌ كتاب‌ سفيد (نوراني‌) و پاك‌ آوردم‌. به‌ خداقسم‌! اگر موسي‌ زنده‌ بود چاره‌اي‌ جز تبعيت‌ از من‌ نداشت‌.»

شهيد مطهري‌ در شرح‌ حديث‌ مي‌گويد:

«حديث‌ عمر به‌ روشني‌ فرياد مي‌كند كه‌ رسول‌ خدا فرموده‌ است‌ با آمدن‌قرآن‌ و شريعت‌ ختميه‌، تورات‌ و انجيل‌ منسوخ‌ است‌.»

حضرت‌ علي‌(ع)نيز بارها از انحصار دين‌ حق‌ به‌ اسلام‌ و انقضاي‌حقانيت‌ اديان‌ پيشين‌ سخن‌ مي‌گويد. آن‌ حضرت‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ دين‌ اسلام‌دين‌ برگزيده‌ خداست‌ كه‌ با ظهور و غلبه‌ خود اديان‌ ديگر را پست‌ و ذليل‌(انقضاي‌ حقانيت‌ و اعتبار) كرده‌ است‌ و اين‌ تعبير ديگري‌ از اصطلاح‌ نسخ‌است‌.

«اذَل‌َّ الاَْدْيان‌ بِعِزَّتِه‌ِ وَ وَضَع‌َ الْمِلَل‌َ بِرَفعه‌ وَ اَهَان‌َ اَعَدْائِه‌ِ بِكَرامَتِه‌ِ وَ خَذَل‌َمحادقيِه‌ بِنَصْرِه‌ِ».     

«خداوند با عزت‌ اسلام‌ اديان‌ ديگر را كم‌مايه‌ كرد و با رفع‌ مقام‌ آن‌ ملل‌ ديگررا كوچك‌ گرداند و با كرامتش‌ دشمنانش‌ را حقير كرد و با نصرتش‌محاربانش‌ را پست‌ كرد.»

سه شنبه 14/1/1386 - 10:0
پسندیدم 0
UserName