تفاوت ایمان با اسلام (مؤمن با مسلمان)
توسط : amir5896
  «به نام حضرت دوست»

                          تفاوت ایمان با اسلام  (مؤمن با مسلمان) برگرفته از: اصول کافی

 

   ايمان با اسلام جمع می شود، ولی اسلام با ايمان جمع نشود.

   ايمان شريک اسلام می شود، ولی اسلام شريک ايمان نيست.

   اسلام شهادت به به يگانگی خدا و تصديق رسول خدا(ص) که به سبب آن خونها ازريختن محفوظ ماند و زناشويی وميراث برآن اجرا گردد و جماعت مردم طبق ظاهرش رفتارکنند. ولی ايمان هدايت است و آنچه در دلها ازصفت اسلام پابرجا   می شود و عمل به آن هويدا می گردد، پس ايمان یک درجه ازاسلام بالاتر است. ايمان درظاهر شريک اسلام است ولی اسلام در باطن شريک ايمان نيست.

   ايمان آنست که دردل مستقرشود و بنده رابسوی خدا کشاند و اطاعت خدا و گردن نهادن بفرمانش مصدق آن باشد ولی اسلام گفتار و کردار ظاهری است که تمام فُرق و جماعت مردم آنرا دارند و بوسيله جانها محفوظ می ماند و ميراث پرداخت شود و زناشويی رواگردد و برنماز و زکات و روزه و حج و انفاق و اجتماع کنند، بدان سبب ازکفر خارج گشته، به ايمان منسوب گردند.

   فضيلت مؤمن برمسلم نسبت به اعمال آنها و موجبات تقرّبی است که بسوی خدای عزّوجل دارند.

    مؤمنين اندکه خدا حسنات شان را چندبرابر کند، هرحسنه يی را 70 برابر، اينست فضيلت مؤمن بر مسلم و نيزخدا به اندازه درستی ايمانش و حسنات اورا چندبرابر زيادکند و نسبت به مؤمنين هر خيری که خواهد روا دارد.

    اگرکسی وارد اسلام شود، منسوب به ايمان گشته و از کفر خارج شده است، نه اينکه وارد ايمان هم شده.

    اسلام پيش از ايمان است. چون بنده گناه کبيه یا صغيره ئی راکه خدا ازآن نهی فرموده مرتکب شود، از ايمان خارج شود و اسم ايمان از او برداشته و اسم اسلام بر او گذاشته شود سپس اگر توبه و استغفارکند به خانه ايمان برگردد. و انسان را جز انکار و استحلال بسوی کفر نبرد، آنگاه است که از اسلام و ايمان خارج گشته و درکفر وارد شود.

    اگر مردی وارد کعبه شود و ناگاه بولش بريزد، از کعبه بيرون رود ولی ازحرم بيرون نرود و جامه اش را بشويد و تطهيرکند، آنگاه دخولش در کعبه مانعی ندارد ولی اگر مردی داخل کعبه شود و از روی عناد و ستيزه درانجا بول کند، از کعبه و حرم اخراج شده و گردنش زده می شود.

    از آنچه يقين نداری پيروی مکن زيرا گوش و چشم و دل  همه اينها مسؤلند.

    استعداد و قابليت پذيرش ايمان مختلف است و خدا هرکس را به اندازه استعدادش تکليف کرده و بازخواست می نمايد.

    همانا خدا اجزائی آفريد و آنها را تا 49 جزء رسانيد، سپس هرجزئی را 10 بخش کرد(تا درجمع 490 بخش شد)، آنگاه آنها را ميان مخلوق پخش کرد و به فردی     جزء داد و به ديگری  ، تا به یک جزء کامل رسانيد و به ديگری یک جزء و  داد  و یا یک جزء و ، تا به عالی ترين شان 49 جزء داد.   پس کسی که تنها  جزء دارد ، نمی تواند مانند  جزءدار باشد. اگر مردم می دانستند که خدا اين مخلوق را براين وضع آفريد ، هيچکس ديگری را سرزنش نمی کرد.

    ايمان مانند نردبانی است که 10 پله دارد و مؤمنين پله ای بعداز پله ديگر بالا می روند. پس کسی که در پله دوم است نبايد به آنکه در پله اول است بگويد: توهيچ ايمان نداری تا برسد به دهمی که نهمی نبايد بگويد. کسی که پائين تر ازخودديدی، باملايمت اورا بسوی خود بکشان و چيزی راهم که طاقتش را ندارد براوتحميل مکن که اورا بشکنی زيراکه هرکه مؤمنی را بشکند، براو لازمست جبرانش کند.

   اگر تو درپله دوم و ديگری درپله اول ازعلوم و معارف و اخلاقست ولی استعداد ترقی به پله دوم را دارد، اورا مأيوس و دل شکسته مکن و به مگو:تو قابل نيستی، چيزی نخواهی شد، ثانياً در صدد تعليم و تربيت اوباش، ثالثاً ازاو توقع نداشته باش که در يکروز و باچند جمله به درجه تورسد بلکه بانرمی و ملايمت و آهسته  ازاو دستگيری کن تا به قدر استعدادش ترقی کند رابعاً بدانکه اگر دل مؤمنی را شکستی و اورا از تحصيل معارف دلسرد کردی برتو لازمست که اين شکست راجبران کنی و دوباره به تشويق و ترغيب او پردازی.

    همانا اسلام ، همان تسليم است، و تسليم همان يقين و ِيقين همان تصديق و تصديق همان اقرار و اقرار همان عمل و عمل همان اداء.

    همانا مؤمن دينش رااز رأيش نگرفته، بلکه ازجانب پروردگارش آمدو ازاو گرفته است، همانا مؤمن يقينش در عملش ديده می شود و کافر هم انکارش در عملش ديده می شود.

    مؤمن را سزاوار است دارای 8 خصلت باشد: 1- هنگام شدايد باوقار باشد 2- هنگام بلا شکيبا 3- در فراوانی نعمت سپاسگذار 4- به آنچه خدا روزيش کرده قانع وخرسند باشد 5- بارش بردوستانش نيفکند 6- بخاطر دوستانش متحمل گناه نشود 7- بدنش ازاو در رنج و مشقت باشد (دربسياری عبادت وقصاء حوائج مردم  8- مردم از ناحيه او در آسايش باشند، همانا علم دوست مؤمن است و بردباری وزيرش و عقل و امير سپاهش(یعنی اعضاء و جوارحش به فرمان عقلش رفتار کنند) و مدارا برادرش و احسان پدرش باشد.

    به مردم چيزی کمتر از يقين داده نشد، و شما به پائينترين (نزديکترين) درجه، (اسلام) چسبيده ايد!

    اشخاصیکه دردرجات پائین ایمان باشند خطر ازدست دادن عقاید به آنها نزدیک است.

    خدا هرکه را خواهد بسوی خود برگزیند و هرکه به او بازگردد، بسوی خویش رهبری کند.

    هرکس به دین خدا اقرار کند مسلم است، و کسیکه به امر خدا عمل کند مؤمن است.

    ایمان واقعی عبارتست از: 1- اقرار زیانی 2- عقیدة قلبی 3- اعمال و کردار بدنی.

    حضرت علی(ع) می فرمایند: ایمان چهار پایه دارد: «1- توکل به خدا 2- واگذار کردن اموربه خدا 3- راضی بودن به قضاء خدا  4- تسلیم بودن به امر خدا».

 

    امام باقر(ع) می فرمایند: چهار پایه ایمان عبارتست از: 1- صبر 2- یقین 3- عدل 4- جهاد.

 

    خداوند ایمان را 7 سهم کرد:  1- نیکوکاری 2- راستگوئی  3- یقین  4- رضا  5- وفا  6- علم  7- بردباری.

 

 

            اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).

سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)

سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)

سلام برکاملترین مخلوق و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).

 

Jadeye_tariki@yahoo.com

 

http://nilofare-abi.persianblog.com

http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com

 فروردین ماه 1386

سه شنبه 14/1/1386 - 9:58
پسندیدم 0
UserName