گفتاري در داستان لقمان و پاره اي از كلمات حكمت آميزش
توسط : amir5896
 

به نام حضرت دوست

گفتاري در داستان لقمان و پاره اي از كلمات حكمت آميزش

 

  نام لقمان در كلام خداي تعالي جز در سوره لقمان نيامده و از داستانهاي او جز آن مقدار كه در آيات  (( و لقد آتينا لقمن الحكمه ان اشكرلله )) آمده ، سخني نرفته است ، ولي در داستانهاي او و كلمات حكمت آميزش روايات بسيار مختلف رسيده ، كه ما بعضي از آنها را با عقل و اعتبار سازگارتر است نقل مي كنيم .

    در مجمع البيان گفته : نافع از ابن عمر روايت كرده كه گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم مي فرمود: به حق مي گويم كه لقمان پيغمبر نبوده ، وليكن بنده اي بود كه بسيار فكر مي كرد و يقين خوبي داشت ، خدا را دوست مي داشت ، و خدا هم او را دوست بداشت ، و به دادن حكمت به او منت نهاد. 

   روزي در وسط روز خوابيده بود كه ناگهان ندايي شنيد: اي لقمان ! آيا مي خواهي خدا تو را خليفه خود در زمين كند، تا بين مردم به حق حكم كني ؟ لقمان صدا را پاسخ داد كه : اگر پروردگار مرا مخير كند، عافيت رامي خواهم ، و بلاء را نمي پذيرم ، ولي اگر او اراده كرده مراخليفه كند سمعا و طاعتا ، براي اينكه ايمان و يقين دارم كه اگر او چنين اراده اي كرده باشد، خودش ياريم نموده و از خطا نگهم مي دارد.

  ملائكه به طوري كه لقمان ايشان را نمي ديد پرسيدند: اي لقمان چرا؟ گفت : براي اينكه هيچ تكليفي دشوارتر از قضاوت و داوري نيست ، و ظلم آن را از هر سو احاطه مي كند، اگر در داوري راه صواب رود اميد نجات دارد، نه يقين به آن ، ولي اگر راه خطا رود راه بهشت را عوضي رفته است، و اگر انسان در دنيا ذليل و بي اسم و رسم باشد ولي در آخرت شريف و آبرومند ، بهتر است از اينكه در دنيا  شريف و صاحب مقام باشد، ولي در آخرت ذليل و بي مقدار ، و كسي كه دنيا را برآخرت ترجيح دهد، دنيايش از دست مي رود ، و به آخرت هم نمي رسد.

  ملائكه از منطق نيكوي او تعجب كردند، لقمان به خواب رفت ، و در خواب حكمت به او داده شد ، و چون از خواب برخاست به حكمت سخن مي گفت و او با حكمت خود براي داوود وزارت مي كرد ، روزي داوود به او گفت : اي لقمان خوشا به حالت كه حكمت به تو داده شد، و بلاي نوبت هم از تو گردانده شد.

     در الدر المنثور آمده است كه لقمان حبشي بوده است .

     در تفسير قمي به سند خود از حماد روايت كرده كه گفت : از امام صادق ( ع ) از لقمان سراغ گرفتم ، كه چه كسي بود؟ و حكمتي كه خدا به او ارزاني داشت چگونه بود؟ فرمود آگاه باش كه به خدا سوگند حكمت را به لقمان به خاطر حسب و دودمان و مال و فرزندان ويا درشتي در جسم و زيبايي رخسار ندادند ، وليكن او مردي بود كه در برابر امر خدا سخت نيرومندي به خرج مي داد وبه خاطر خدا از آنچه خدا راضي نبود دوري مي كرد ، مردي ساكت و فقير احوال بود ، نظري عميق و فكري طولاني و نظري تيز داشت ، همواره مي خواست تا از عبرت ها غني باشد و هرگز در روز نخوابيد، و هرگز كسي او را در حال بول ويا غسل نديد ، بس كه در خودپوشي مراقبت داشت ، و نظرش بلند و عميق بود، و مواظب حركات و سكنات خويش بود، هرگز از ديدن يا شنيدن چيزي نخنديد، چون مي ترسيد گناه باشد، و هرگز خشمگين نشد، وبا كسي مزاح نكرد، و چون چيزي از منافع دنيا عايدش مي شد اظهار شادماني نمي كرد . و اگر از دست مي داد اظهار اندوه نمي نمود،  خدا فرزنداني بسيار به او مرحمت نمود وليكن بيشتر آن فرزندان را از دست داد، و برمرگ احدي از ايشان نگريست .

   لقمان هرگز از دو نفر كه نزاع و يا كتك كاري داشتند نگذشت ، مگر آنكه بين آن دو را اصلاح كرد، و از آن دو عبور نكرد، مگر وقتي كه د وستدار يكديگر شدند، و هرگز سخن نيكو از احدي نشنيد، مگر آنكه تفسيرش را پرسيد، و پرسيد كه اين سخن را از كه شنيده اي ؟ لقمان بسيار با فقهاء و حكما نشست و برخاست مي كرد، و به ديدن قاضيان و پادشاهان و صاحبان منصب مي رفت ، قاضيان را تسليت    مي گفت ، وبرايشان نوحه سر ايي مي كرد، كه خدا به چنين كاري مبتلايشان كرده ، وبراي سلاطين و ملوك اظهار دلسوزي و ترحم مي نمود، كه چگونه به ملك و سلطنت دل بسته ، و از خدا بي خبر شده اند ، لقمان بسيار عبرت مي گرفت ، وطريقة غلبه بر هواي نفس را از ديگران مي پرسيد ، وياد مي گرفت ، و با آن طريقه همواره با هواي نفس در جنگ بود، و از شيطان احتراز مي جست ، و قلب خود را با فكر ، و نفس خويش را با عبرت ، مداوا مي كرد، هرگز سفر نمي كرد مگر به جايي كه برايش اهميت داشته باشد ، به اين جهت كه خدا حكمتش بداد ، و عصمتش ارزاني داشت .

   خدا حكمت را بر او نازل كرد، به طوري كه از سرفرق سرتا قدمش را پر كرد، و او خود در خواب بود كه خدا پرده و جامه اي از حكمت برسراسر وجود او بپوشانيد.   لقمان از خواب بيدار شد ، در حالي كه قاضي ترين مردم زمانش بود، و در بين مردم مي آمد، وبه حكمت سخن مي گفت ، و حكمت خود را در بين مردم منتشر مي ساخت .

   سپس امام صادق ( ع ) فرمود: بعد از آنكه فرمان خلافت به او داده شد، و او نپذيرفت ، خداي عز وجل ملائكه را فرمود تا داوود را به خلافت ندا دهند ، داوود پذيرفت بدون اينكه شرطي را كه لقمان كرده بود به زبان آورد پس خداي عزوجل خلافت در زمين را به او داد، و چند مرتبه مبتلا به آزمايش شد.  لقمان بسيار بديدن داوود مي رفت ، و او را اندرز مي داد،‌و مواعظ و حكمت ها و علوم بسيار در اختيارش مي گذاشت .

   لقمان پسرش ((باثار)) را وقتي اندرز مي داد آن قدر كلماتش نافذ بود كه فرزندش در نهايت درجه تاثر قرار مي گرفت .

   از جمله مواعظي كه به فرزندش كرد يكي اين بودكه : اي پسرم ! تو از آن روزي كه به دنيا افتادي ، پشت به دنيا و رو به آخرت كردي ، و خانه اي كه داري به طرف آن مي روي نزديك تر به تو است ، از خانه اي كه از آن دور مي شود ، پسرم همواره با علما بنشين ، و با دو زانوي خود مزاحمشان شو،‌ولي با آنان مجادله مكن ، كه اگر چنين كني از تعليم تو دريغ مي ورزند ، و از دنيا بقدر بلاغ و رفع حاجت بگير، و يك باره ترك آن مگوي ، وگرنه سربار جامعه خواهي شد، و در دنيا آن چنان داخل مشو كه بة آخرتت ضرر رساند، آن قدر روزه بگير كه از شهوتت جلوگيري كند ، و آن قدر روزه مگير كه از نماز بازت دارد، زيرا نماز نزد خدا محبوبتر از روزه است .

   پسرم دنيا دريايي است عميق، كه دانشمنداني بسيار در آن هلاكت شدند، و چون چنين است تو كشتي خود را در اين دريا از ايمان بساز ، و بادبان آن را از توكل قرار ده ، و آذوقه اي از تقواي خدا در آن ذخيره كن ، اگر نجات يافتي ، به رحمت خدا يافته اي و اگر هلاكت شدي به گناهانت شده اي .

  پسر م اگر طفل صغيري را در كودكي ادب كني ، تو را در بزرگي سود مي رساند و تو از آن بهره مند شوي ، و معلوم است كسي كه براي ادب ارزشي قائل است ، نسبت به آن اهتمام مي ورزد، و كسي كه بدان اهتمام بورزد نخست راه بكار بستنش را مي آموزد و كسي كه مي خواهد راه تآديب را بياموزد ، سعي و كوشش بسيار مي شود، و كسي كه سعي و كوشش در طلب آن بسيار كرد قدم قدم به نفع آن برمي خورد ، و آن را عادت خود قرار مي دهد.

  آري خواهي ديد كه تو جانشين گذشتگان خود شده اي ، و از جانشين خودت سود مي بري ، و هر صاحب رغبتي به تو اميد مي بندد ، كه از ادبت چيزي بياموزد، و هر ترسنده اي از صولتت هراسناك    مي شود.

  زنهار ، كه به خاطر بدست آوردن و طلب غير علم و ادب ، در طلب ادب دچار كسالت نشوي ، و اگر در امر دنيا شكست خوردي ، زنهار كه در امر آخرت مغلوب نشوي ، و بدان كه اگر طلب علم از تو فوت شود، در امر آخرتت شكست خورده اي ، و در روزها و شبها و ساعتهايت بهره اي بگذار براي طلب علم ، براي اينكه عمر گرانمايه را هيچ چيز چون ترك علم ضايع نمي كند.

   و مبادا كه هرگز با اشخاص لجوج درافتي ، و هرگز با مردي فقيه جدال مكن ، و هرگز با صاحب سلطنتي دشمني مورز ، وبا هيچ ستمگري سازگاري و دوستي مكن ، وبا هيچ فاسقي برادري مورز، وبا هيچ متهمي رفاقت مكن ، و علم خود را مانند پولت گنجينه كن ، وبهركس و ناكس عرضه مدار.

  پسرم از خداي عزوجل آنچنان بترس كه اگر در قيامت نيكيهاي همة نيكان جن و انس را داشته باشي باز ترس آن داشته باشي كه عذابت كند، و از خدا اميد رحمت داشته باش آنچنان كه اگر در روز قيامت تمامي گناهان جن و انس را داشته باشي ، باز احتمال و اميد اينكه خدا تو را بيامرزد داشته باشي .

  پسرش به او گفت : پدرجان چطور چنين چيزي ممكن است ، كه در عين داشتن چنان خوفي ، اين چنين اميدي هم داشته باشم، و اين دو حالت متضاد در يك دل چگونه جمع مي شود؟ لقمان گفت : پسرم اگر قلب مومن را بيرون آرند، در آن دو نور يافت مي شود ، نوري براي خوب ، و نوري براي رجاء و اگر آن دو را با مقياسي بسنجند ، برابر همند، هيچ يك از ديگري حتي به سنگيني يك ذره بيشتر نيست ، و كسي كه به خدا ايمان دارد،به گفته او نيز ايمان دارد، و كسي كه به گفته او ايمان داشته باشد، به فرمان او عمل مي كند ، و كسي كه به فرمان او عمل نكند، گفتار او را تصديق نكرده،‌پس اين حالات دل هر يك گواه ديگري است .

   پس كسي كه به راستي ايمان به خدا داشته باشد، براي خدا عمل را خالص و خيرخواهانه انجام مي دهد. كسي كه براي خدا عمل را خالص و خيرخواهانه انجام دهد، براستي ايمان به خدا دارد، و كسي كه خدا را اطاعت مي كند، از او هراسناك نيز هست ، و كسي كه از خدا هراسناك باشد اورا دوست هم دارد، و كسي كه او را دوست بدارد، اوامرش را پيروي مي كند، و كسي كه پيرو اوامر خدا باشد، مستوجب بهشت و رضوان او مي شود، و كسي كه پيروي خشنودي خدا نكند، از غضب او هيچ باكي ندارد،‌و پناه مي بريم به خدا از غضب او .

  پسرم به دنيا ركون و اعتماد مكن ، و دلت را مشغول بدان مدار، چون خداي تعالي هيچ خلقي را خوارتر از دنيا نيافريده ، آيا نمي بيني كه نعيم دنيا را مزد و پاداش مطيعات نكرده ، وآيا نمي بيني كه بلاي دنيا را عقوبت گنه كاران قرار نداده ؟ .

     از امام باقر ( ع ) روايت كرده كه فرمود: از جمله نصايحي كه لقمان به فرزندش كرد، يكي اين است كه : پسرم اگر در باره مردن شك داري ، خواب را از خودت بردار ، و هرگز نمي تواني چنين كني ، و اگر در بارة قيامت شك داري، بيداري را از خودت بردار، و هرگز نمي تواني .

   برا ي اينكه اگر در اين اندرز من دقت كني خواهي ديد كه نفس تو به دست ديگري اداره  مي شود، و نيز خواهي دانست كه خواب به منزله مرگ و بيداري بعد از خواب به منزله بعث بعد از مردن است .

   و نيز فرموده : پسرم هر جنبنده اي مثل خود را دوست مي دارد،‌ مگر فرزند آدم كه هم افق خود را در مزيني از مزايا دوست نمي دارد،‌و متاعي كه دارد نزد خواهان آن عرضه بدار،‌همانطور كه بين گرگ و گوسفند هرگز دوستي برقرار نمي گردد، همچنين بين نيكوكار و فاجر دوستي برقرار نمي شود، ـ( پسرم ) هر كه با قير سروكار پيدا كند، سرانجام به قير آلوده مي شود، آميزش با فاجران نيز چنين است ، عاقبت از او ياد مي گيرد( چون نفس انسان خو پذيراست ) ، ( پسرم ) هر كس سروكله زدن و مجادله را دوست بدارد، عاقبت زبانش به فحاشي با بدان كند، سالم نمي ماند. و كسي كه اختيار زبان خود را در كف ندارد، سرانجام پشيمان مي شود.

  ونيز در اندرز فرزندش فرمود: پسرم صد دوست بگير ، ولي يك دشمن مگير. پسرم وظيفه اي نسبت به خلاق خودداري و وظيفه اي نسبت به خلقت ، اما خلاق تو همان دين تو است ،‌و خلق تو عبارت است از طرز رفتارت در بين مردم ، پس مراقب باش خلقت را مبغوض و منفور مردم مسازي و به همين منظور محاسن اخلاق را ياد بگير.

   پسرم بنده اخيار باش ، ولي فرزند اشرار مباش ، فرزندم امانت را بپرداز ، تا دنيا و آخرتت سالم بماند ، و امين باش كه خدا خائنين را دوست ندارد، پسرم اين طور مباش كه مردم نشاندهي كه از خدا مي ترسي ، و در قلب بي پرواي از او باشي .

  در كافي از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه گقت : از جمله مواعظي كه لقمان به فرزندش كرد اين بود كه :  دنيا را به منزله پلي بگير ، كه بر روي نهري زده باشند ، كه تو از آن بگذري و رهايش كني ، و ديگر تا ابد به سوي آن برنگردي ، پس بايد آن را خراب كني ، نه اينكه تعمير نمايي ،‌چون تو مامور به تعمير آن نيستي .

  و نيز بدان كه تو به زودي و در فردايي نزديك وقتي پيش خداي عزوجل  بايستي ، از چهار چيز بازخواست خواهي شد، از جواني ات كه در چه راهي تباه كردي ،‌و از عمرت كه در چه فاني اش ساختي ،‌و از مالت كه از كجا آوردي و دركجا مصرف نمودي ، پس خود را آماده كن و جوابي مهيا بساز ، و از آنچه از دنيا از كفت رفته غم مخور ، چون اندك دنيا دوام وبقاء‌ ندارد  ، و بسيار از گزند بلاء ايمن نيست ، پس حواست را جمع كن ، و سخت در كارخويش بكوش ، و پرده از روي خود كنار زن ، و متعرض رحمت پروردگار ت شو، و در دلت همواره توبه را تجديد كن ، و در زمان فراغتت در عمل شتاب كن قبل از آن كه مرضها و بلاها به سوي تو روي آورند ، و قبل از آنكه ايامت به سر آيد و مرگ بين تو و خواسته هايت حائل شود.

   و در بحار از قصص نقل كرده از امام صادق ( ع ) كه گفت : لقمان به پسرش گفت : پسرجان ! زنهار از كسالت و بدخلقي و كم صبري ، كه با داشتن اين چند عيب هيچ دوستي با تو دوام نمي آورد، و همواره در امور خود ملازم وقار و سكينت باش، و نفس خود را برتحمل زحمات برادران صابركن وباهمة مردم خوش خلق باش.

   پسرم اگر مال دنياي نداشتي كه با آن صله رحم كني ، و بر برادران تفضل نمايي ، حسن خلق و روي خوش داشته باش، چون كسي كه حسن خلق دارد اخيار او را دوست مي دارند و فجار از او دوري مي نمايند، پسرجان ! به آنچه خدا قسمت تو كرده قانع باش تا زندگي تو با صفا شود، پس اگر خواستي عزت دنيا برايت جمع شود، طمعت را از آنچه در دست مردم است ببر، چون انبياء و صديقين اگر رسيدند به آنچه كه رسيدند به سبب قطع طمعشان بود.

 

 

 

 

اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).

 

سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)

سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)

سلام بر بنده و حجت    خدا ، حضرت مهدی(عج).

 

Jadeye_tariki@yahoo.com

 

http://nilofare-abi.persianblog.com

http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com

 

 فروردین ماه 1386

سه شنبه 14/1/1386 - 9:5
پسندیدم 0
UserName