برگزیده ای از کتاب«شخصیت حضرت ابوالفضل (ع)»
توسط : amir5896
 

برگزیده ای از کتاب

 «شخصیت حضرت ابوالفضل (ع)، قمر بنی هاشم»

نگارش: ع عطایی خراسانی  ،     مشهد

 

به نام خداوند جان و خرد

 

نامگذاری عباس

   آنروز که کودک فاطمه کلابیه بدنیا آمد ، علی (ع) او را بر دامن خویش نهاد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت ، و آن نوزاد را که در حقیقت نخستین فرزند امّ البنین بود، بنام عموی خود عباس نام گذاری کرد. کنیه عباس بن عبدالمطلب ابوالفضل بود، و عباس بن علی را نیز ابوالفضل گفتند چون فرزندی به نام فضل داشت .

    همچنانکه عباس بن عبدالمطلب را مقام سقایت حاج بود ، عباس بن علی را این مقام بمعنی وسیع کلمه حاصل گشت .

     قمر بنی هاشم : ملقب بود بماه بنی هاشم .او چهره ای دل آرا و صورتی زیبا داشت او جسیم و بلند قد بود. در میان بنی هاشم ماهی بود که اطرافش را ستارگان درخشان حلقه زده باشند.

   عبد صالح : دیگر از القام آن بزرگوار عبد صالح یعنی بنده شایسته و نیکوکار خدا . السلام علیک ایها العبدالصالح .

    اطلس : از معانی اطلس شجاعت و درنده گی ذکر شده است و آنحضرت از کثرت شجاعت صفوف و صفوف دشمنان را میدرید. ویا بواسطه آنکه نسبت بقبائح و زشتیهای دشمنان جسور بوده است او را اطلس می خوانده اند .

حامل لواء : به عبارت دیگر پرچمدار کربلا . علمدار ، پرچمدار ، حسین علیه السلام ابوالفضل بود.

باب الحوائج: مردم در حاجات رجوع می کنند در خانه آن بزرگوار و او را باب حاجت و بهترین وسیله برای قضای حاجات خود و دردهای بی درمان می شمارند .

 

چند راه برای توسل: عباس در حروف ابجدمطابق است با عدد 133 بتجربه رسیده برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری بعد از نماز روز جمعه 133 مرتبه بگوید: یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف لی کربی بحق اخیک الحسین  حاجت برآورده و گرفتاری برطرف می شود.   بتجربه رسیده است نذر برای ام البنین و اطعام بنام ابوالفضل العباس برای برآورده شدن حاجت .   ولی بهترین طریق توسل همان خواندن زیارت آن بزرگوار و هدیه نماز زیارت است .

 

عباس در طلب آب: همچنانکه می دانیم عباس بن علی عهده دار سقایت لشکر حسین (ع) واز مدینه تا مکه و ازمکه تا کربلا برای تشنگان بسهولت آب آشامیدنی فراهم نموده ، لذا روز عاشورا هنگامیکه عباس بن علی با آن نبرد خونین رو برو شده و داغ گروهی از اصحاب و برادران و برادرزادگان را بدل دیده دیگر دنیا در نظر آن بزرگوار سخت تیره تاریک مینمود ناگهان متوجه شد کودکان از شدت عطش فریاد می زنند و عباس عزیز عموی خویش را می خوانند و می گویند : عموجان تو ما را همواره آب می دادی ، اینک چه شده است که باید لبهای ما از تشنگی بخشگد ؟  این مناظر چنان عباس را تکان داد ، که در صدد برآمد آبی بخیام آورد، و تشنگان را سیراب سازد ولو بقیمت جان تمام شود.   عباس بن علی بسوی شریعه فرات حمله کرد، در حالیکه مشگی بر دوش داشت  . همینکه به آب رسید آب را برابر لبهای خشکیده خود گرفت ناگاه تشنگی برادر را بیاد آورد و فرمود : بخدا قسم آب      نمی نوشم با اینکه آقای من حسین (ع ) تشنه باشد.  لذا مردانه آب را بروی آب ریخت و مشک را پر آب نموده بر دوش راست افکند از شریعه فرات با لب خشک بیرون شد تا کوکانرا از شدت تشنگی برهاند.    فرمانده قسمت محافظ شریعه فرات با دیدن عباس بن علی فریاد زد: بهوش باشید اگر عباس آب بخیام حرم ببرد و فرزند فاطمه آب بنوشد روزگارتان سیاه می گردد ، مگذارید او جان بدر برد، لشکر از هر سمت بر او احاطه کردو از هر سو تیراندازان هجوم آوردند ، و چون نظر فرزند رشید علی رساندن آب بخیام حرم بود از کنار نهر علقمه راه را کج کرده و از میان درختان عبور خویش را قرار داد و اجازه نمی داد احدی از لشکر به او نزدیک شود وبا شمشیر آتشبار خویش دشمن را از خویش دفع می نمود. ولی تمام توجه عباس بن علی بسلامت رساندن مشگ آب بود بخیام حرم ، چون عمرسعد این منظره را دید فریاد زد وای بر شما مشگ آب را با نیزه سوراخ کنید، بخدا قسم اگر حسین آب بنوشد یکنفر از شما را باقی نخواهد گذاشت . در این میان نوفل بن ازرق که در پشت تخله ای کمین کرده بود ناجوانمردانه شمشیری بر دست راست ابوالفضل وارد ساخت ودست راست آن حضرت را از بالای بازو قطع کرد، آنحضرت بچابکی شمشیر را با دست چپ گرفت و مشگ آب را بطرف چپ افکند .

    عباس بن علی با دست چپ دفاع می کرد و تن خود را سیرمشگ آب قرار داده بود که ناگاه نوفل ویا حکیم بن طفیل با شمشیر حمله نمده و دست چپ آن حضرت را از بند جدا ساختند عباس بن علی مشگ را بگردن افکند و بند آنرا بدندان گرفت و باضرب پا دشمن را میراند . عمر سعد دید عباس بن علی باز با شجاعت بی نظیر و بدون دست دشمن را دور می سازد و صولت و ابهت او در این حال صد چندان شده و وحشت سرا پای لشکر را فرا گرفته است فریاد برآورد چرا سستی می کنید تیرها را بر کمان نهید واو را هدف تیر قرار دهید و مشگ آبرا سوراخ کنید ، تیراندازان طبق دستور پیکر نازنین ابوالفضل را تیرباران کرده ولی آن بزرگ شجاع نمی گذاشت تیر بر مشگ آب وارد آید ، و تن را سپر قرار داده بود متاسفانه دشمن حمله محاصره را تنگ نمود و توانستند بالاخره تیری بر مشگ آب زده و آبها را بروی زمین ریخت .  تیری بر قلب مبارک عباس بن علی وارد آمد حکیم بن طفیل هم عمود آهنین بر فرق آنحضرت زد . فریاد زد برادر برادرت را دریاب . شمشیر زنان در حد قدرت با شمشیر برهنه به پیکرش حمله ور شدند ، گاهیکه بروی زمین افتاد بدن او قطعه قطعه و چاک چاک بود.

   وقتی صدای ابوالفضل بگوش امام حسین (ع) رسید، صیحه ای زدو قیافه مبارکش افسرده گشت و سخت آن حضرت گریست و فریاد زد: برادرم آه عباسم ، آه برادرم کمرم شکست .

امام (ع) با شنیدن صدای برادر بسوی برادر حرکت کرد و می فرمود : خدایت جزای جانبازان عنایت کند ، اما دشمن هنوز دست از بدن قطعه قطعه شده عباس بر         نمی داشت ، چون حسین (ع) این منظره را دید حمله ای سخت و شدید کرد که طومار لشکر را درهم پیچید وچشم روزگار چنین جنگی را بیاد ندارد تمام لشکر رو فرار نهادند و آن حضرت می فرمود: کجا فرار می کنید با اینکه برادرم را کشتید ، بازوی مرا شکستید ، بالای نعش برادر نشست و سر او را بر زانو گذاشت و بلند بلند گریه کرد .  امام حسین (ع) پس از اندوهی فراوان تصمیم گرفت جنازه عباس بن علی را مانند سایر شهدا بخیمه دارالحرب ببرد ، اما وضع بدن عباس طوری بود که امکان نداشت ، زیرا بدن قطعه قطعه و هر یک از اعضا را امام می خواست از زمین بردارد قسمتی دیگر بروی خاک بجای بود ناگزیر بدن را بهمان حال در کنار نهر علقمه  باقی گذاشت و خود بسوی خیام حرم حرکت کرد.  

 در اینکه بدنهای عزیزان پیامبر خدا چند روز بروی خاک گرم کربلا باقی بود ، اختلاف است یک روز و 7 روز و 10 روز و مشهور سه روز است تا اینکه بنی اسد تصمیم بر دفن اجساد مطهره گرفتند ولی از آنجا که بدن امام را باید امام غسل بدهد و کفن بکند و نماز بخواند و از طرفی چون بدنهای طیب و طاهر آنان سر در بدن نداشت و بنی اسد نمی توانستند فرق بگذارند، امام چهارم زین العابدین شخصا مبادرت نمود ، پس از دفن اجساد مطهره و شهداء کربلا بسمت نهر علقمه روان گردید و بدن طیب ابوالفضل را که در سر راه غاضریه بروی خاک افتاده بود دید امام (ع) خویش را بروی آن بدن قطعه قطعه افکند و بلند بلند گریست و فرمان داد بنی اسد قبری حفر کردند و بدن مطهر را خود در میان قبر نهاد .

   بدن مبارک عباس بن علی جدا از سایر شهدا در کنار نهر علقمه دفن شد  صحن و بارگاه جداگانه ای برای زائرین تربتش بوجود آورد ، تا اینکه نام جاویدش بر صفحه روزگار برای همیشه پایدار و منزلت و بزرگواریش بر دوست و دشمن آشکار گردد.

 

فرزندان ابوالفضل : بعضی از مورخین چهار پسر: عبیدالله ، فضل ، حسن ، قاسم و یکدختر برای آنحضرت نوشته اند و سید محسن عاملی (ره) محمد و عبدالله ( قاسم ) را شهید کربلا و از فرزندان ابوالفضل نگاشته است . عبیدالله در نزد امام سجاد (ع) منزلت بسزائی داشت بطوریکه هر وقت آنحضرت عبیدالله را میدید گریان می گشت و بیاد فداکاری و جانبازی عمویش ابوالفضل می افتاد.  مادر ابوالفضل ام البنین مرثیه می گفت . او میامد در قبرستان بقیع و چهار صورت قبر می کشید و دست فرزند ابوالفضل را می گرفت و در کنار خویش می نشاند گریه این مادر داغدیده چنان سوزناک بود که سخت ترین دلها را می سوزاند ، تا جائیکه مروان حکم دشمن شماره یک خاندان پیغمبر وقتی مرثیه ام البنین را شنید بگریه در آمد و اشکش جاری شد .

 

اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).

تقديم به محضر مولا حضرت مهدی(عج).

سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)        

سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)

سلام بر کاملترین مخلوق و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).

 

 

Jadeye_tariki@yahoo.com

 

 http://nilofare-abi.persianblog.com 

http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com

 

اسفند ماه 1385

سه شنبه 14/1/1386 - 8:57
پسندیدم 0
UserName