قصه ی دو جعبه سیا و طلایی: و خدا فرمود...
توسط : amir5896
                                                        وخدا فرمود.

    در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است. او به من گفت:

   غمهایت را در جعبه سیاه و شادی هایت را در جعبه طلایی جمع کن. من نیز چنین کردم و غمهایم را در جعبه سیاه ریختم و شادی هایم را در جعبه طلایی.

   با وجود این که جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شود . اما از وزن جعبه سیاه کاسته می شد !

    در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است !

    جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهایم کجا هستند ؟! خدا لبخندی زد و گفت:  غمهای تو این جا هستند،  نزد من !

    از او پرسیدم :خدایا ، چرا این جعبه ها را به من دادی ؟ چرا این جعبه طلایی و این جعبه سیاه سوراخ دار؟  و خدا فرمود: فرزندم جعبه طلایی مال آنست که قدر شادی هایت را بدانی و جعبه سیاه ،تاغمهایت را رها کنی.

سه شنبه 14/1/1386 - 8:46
پسندیدم 0
UserName