چهره ها و پدیده های سال85 ( درگذشتگان)
توسط : raminh
 

رسول ملاقلی پور

کاش سرکارمان گذاشته بود

رسول ملاقلی پور ُ آخرین چهره سرشناسی بود کهکه درسال 85 درگذشت. فوت رسول آن قدر ناگهانی و شوکه کننده بود که درهمان ساعات اولیه پخش خبر ُ همه ازطریق sms و ای میل و تلفن ُ یک دیگر را درجریان این اتفاق ناگوار قرار می دادند. و خوب مثل همه مراسم این تیپی  ُ همه کسانی که به نوعی با آقا رسول کار کرده بودند ُ حرف هایی برای گفتن داشتند. اما شاید جالب ترین حرف را کمال تبریزی زد. تبریزی با لحن افسرده کننده ای گفت : ( هنوز منتظرم رسول زنگ بزند و بگوید همه تان را سر کار گذاشته ام.)

عمران صلاحی

شوخی آخر

  (( عمران صلاحی مرد.)) همین خبر چند کلمه ای خیلی ها را تکان داد. خبر به شوخی می مانست  ُ ولی انگار اتفاق افتاده بود. خود صلاحی در یادداشتی در مرگ کیومرث صابری نوشته بود: (( شوخی آخرت اصلا با مزه نبود.)) و حالا خبر گزاری ها تیتر زده بودند:((عمران صلاحی به گل آقا برگشت.))عمران صلاحی نویسنده سبیلوی طنازی که اخم هایش و شعرهای تلخش هم نمی توانست بدون رگه ای از لبخند بماند ُ نویسنده ثابت ستون نشریه های طنزی مثل توفیق و گل آقا بود و سال ها درستون ثابت طنرش ُ (( حالا حکایت ماست )) همه را می خنداند. عمران هم به اسم های هم دوره اش پیوست. به حسین منزوی ُ کیومرث صابری  و پرویز شاپور. فکرش را بکنید اگر این چهار نفر آن دنیا بخواهند یک مجله ادبی با صفحه های ویژه طنز راه بیندازند عجب چیز خواندنی ای از کار در خواهد آمد.

بابک بیات

مرگ در غربت

1- از بچگی دوست داشت بابک صدایش بزنند. اسمش هنری تربود. ملودیک تر بود. اصلا ژن ملودی در وجودش بود. چه ترانه هایی که جاودانه نکرد. چه صداهایی را که به من و ثو هدیه نکرد. خیلی ها آرزو داشتند یک آهنگ برایشان بسازد. خیلی ها دوست داشتند یک عکس مشترک با او داشته باشد. اما وقتی از کانادا برگشت ُ کسی خبری از او نگرفت. وقتی برتخت بیمارستان افتاد ُ شاگردی بر بالینش حاضر نشد. وقت ها پر بود. وقتی به کما رفت ُ ناگهان دوستان پیدا شدند. و وقتی رفت وقت ها خالی شد. در هر مراسمی حاضر می شدند تا پوشش رسانه ای را از دست ندهند. عجب روزگاری است !

2- خیلی ها بودند که پس از مرگ استاد ُ  لباس تیره بر تن کردند و این ور و آن ور جلوی دوربین گریه دروغین تحویل عدسی دوربین می دادند و روی دوربین که بر می گشت با بغل دستی ُ ادامه شوخی را پی می گرفتند. آن یکی که پسر بابک بیات می گفت از خستگی مادرش استفاده کرده و عکاسان را خبر کرده تا از سرم های وصل شده به او عکس بگیرندو در بک گراند هم جناب شاع را از دست ندهد. آن یکی شاگرد محبوبش  که همراه محبوبه اش به سالن آمده بود ُ درباره خط خوشش شوخی ها می ساخت و جماعتی را حیران می کرد. آن بال یک جور و پایین که میامد جوری دیگر.

ناصر عبداللهی

دلش به دریا زد و رفت

1- شب عید غدیر سال 79 بود ُ شبکه 5. خواننده ای با مو و ریش نسبتا بلند بر صحنه حاضر شد که دستانش را درهم گره کرده بود و به سبک خوانندگان اسپانیش زیر آواز میزد . موزیک بر پایه گیتار بود و شعر هم به زبانی که تال ان موقع نشنیده بودیم: للا للا لا لا لا... ناصر عبداللهی با صدایی که تقلید از هیچ کدام از خوانندگان لس انجلسی نبود ُ یک شبه ره صد ساله8 رفت. تلفن ها شروع شد. (( آهنگ شبکه 5 را شنیدی ؟ این کی بود؟ پخش آهنگ چند بار تکرار شد و خبر رسید که آلبوم (( دوستت دارم  ))به بازار آمده.

2- ناصر عبداللهی پس از چند هفته (( زندگی  )) در حال کما از دنیا رفت... هنوز دو هفته از مرگ ناصریا نگذشته بود که کمپانی طرف قرار داد ُ البوم ماندگار او را منتشر کرد.اما آلبوم فروش چندانی نکرد . حتی ترانه های جدید ناصر هم نتوانست صدای او را به ضبط ماشین ها ببرد. شاید برای شنوندگانش صدای خزن انگیز او یاد آور مرگ تلخش بود

پایان

منبع: هفته نامه همشهری جوان

 

سه شنبه 14/1/1386 - 8:17
پسندیدم 0
UserName