یک حکایت بسیار زیبا و جالب
توسط : mary320960

حکایت تشییع جنازه

 

جنازه ای را بر راهی می بردند. درویشی با پسرش بر سر راه ایستاده بود.پسر از پدر پرسید:« که بابا در آنجا چیشت؟» گفت:« آدمی.» گفت «کجایش می برند؟» گفت:« به جایی می برند که نه خوردنی باشد،نه نوشیدنی،نه نان ، نه آب،نه هیزم ،نه آتش ،نه زر،نه سیم ،نه بوریا

(حصیر)،نه گلیم .»گفت:« بابا، مگر به خانه ی ما می برند.»      

 

 

عبید زاکانی
يکشنبه 12/1/1386 - 10:26
پسندیدم 0
UserName