چشم به راه...
توسط : مری عشقی
طاقچه ی پنجره و برف و بهانه
چشم تو چشم آسمون بی ستاره
عادت شب های بعد از رفتن تو
چشم به راه... تا مرگ آخرین ستاره ؛
 
پرده ی آخر یک قصه ی عشقی
مردن یه عاشق ِ، همینه ... هیچی...
مثل پرواز یه پروانه ی عاشق
سوختن و شمع ِ و شعله های آتیش ؛
 
عشق تو ، آدم ِ برفی زمستون
صبح تا شب می سازم ومی ره چه آسون
کم نذاشتم توی عاشقی ، می دونی ؛
من نبودم واس ِ تو یه چیکه بارون ؛
 
همیشه می پرسم از دفترچه ی خاطره ها
چرا رفتش عشق من تو اون شب ها
صدای سکوت این دفتر من
می گه تو یه قصّه ای ، ختم کلام ؛
 
تو بگو دیگه می خوای چی کار کنی
خانوم جون نمی خوادت ، باید دیگه تمومش کنی
آسمون مگه همین یک ستارسکه می‌خوای زندگیتُ فداش کنی ؟
 
رفتنش برای تو شاید شده یه فاجعه...
دل تو شکسته و دوا و درمون نداره ،
امّا عشق تو دل اون نا آشناس
 تو باشی یا نباشی فرقی واس ِ اون نداره ...
يکشنبه 12/1/1386 - 9:11
پسندیدم 0
UserName