آقای شانس=خلاصه داستان

خلاصه داستان:

”اوستا عباس“ كاسب محل قرار است ازدواج كند، اما شرايطي كه پدر عروس گذاشته است، براي او مشكلاتي را پيش مي آورد. اوستا عباس به ناچار دست به دامان اقوام و خويشان مي شود. سر انجام با تقي كه توسط يكي از آشنايان معرفي شده، آشنا مي شود. قرار است اين شخص مشكل او را حل كند، اما مشكل پيچيده تر مي شود و ...

شنبه 11/1/1386 - 19:17
پسندیدم 0
UserName