برخی از علائم ونشانه های برخورداری ازصلح و صفای درون
توسط : amir5896
                       مرغ باغ ملکوتم نیَم ازعالم خاک    چندروزی قفسی ساخته اند ازبدنم            

برخی از علائم ونشانه های برخورداری ازصلح و صفای درون:

* گرایش به تفکر ورفتار خودانگیخته وابتکارآمیز بجای تفکر و رفتار براساس ترسها وتجربیات گذشته.

* توانایی بدون خدشه در لذت جویی در هر لحظه از زندگی.

* عدم تمایل به ارزشیابی دیگران و قضاوت در مورد آنان.

* عدم تمایل به تعبیر وتفسیر رفتار دیگران.

* عدم تمایل به جنگ و ستیز و کشمکش.

* فراغت از نگرانی و تشویش خاطر.

* احساس کلی سپاس وتقدیر وبرخورد تحسین آمیز با رویدادهای زندگی.

* احساس خشنودی در همبستگی با دیگران و طبیعت.

* لبخند به زندگی و ارائه چهره متبسّم به سوی جهان.

* استعداد روزافزون دردریافت عشق و محبت ازدیگران وتمایل بی چون وچرا برای گسترش آن.

باد ایّامی که درتن جان مامنزل نداشت   موج مطلق عنان ماغم ساحل نداشت           

              خوش نشین باغ و بستان بود چون آزادگان   سر و ما از تنگنای جسم پا درگل نداشت 

 

 

 

   گلدا اسمیت در نوشته خود بنام "پرانتزهای ابدیت" می نویسد:

          همسایگان خود راهمانند خویش دوست بدارید و این به منزله ارائه همان صفات خداگونگی

           درون خویش به همسایه فارغ ازهرگونه ظواهر در لحظه است.این همسایه ممکن است یک

           زن زناکار و یا دزد در پای چوبه دار باشد،اما این محکومیتها به مامربوط نیست.آنچه به ما

           ارتباط می یابد این است که بادیدن طبیعت واقعی آنهابه آنان عشق بورزیم.حتّی اگردر لحظـه

            از ظواهرامر چیزدیگری مشهود باشد.

 

 

مژده وصل تو کو کزسر جان برخیزم     طائر قدسم ازدام جهان برخیزم         

  توصیفی ازحقیقت متناقض ارائه می کند:Ram Dass

           حقیقت متناقض دراین است که به مجردآنکه ازچیزی دست بکشید بیشترازآن نصیب می برید

           و هرچه بی اعتناتر باشید سهم شما افزونتز می شود.هرچه بیشتر وسوسه کسب قدرت داشته

           باشید کمتربه آن دست می یابید.اما در لحظه ای که آن را نمی خواهید نیرومندتر می شوید، به

           میزانی آنچنان زیاد که درخواب هم نمی دیدید.

 

ویلیام جیمز گفته است:

           مرزهای گسترده تر هستی مابه فراسوی عالم مرئی گسترش می یابد.ابعاد بزرگتری اززندگی

           وجود دارند که بسیارعظیم تر ازجهان مرئی هستند. می توانید آنرا به هرنامی که می خواهید

           بنامید، عالم عرفان، تصوف، ماوراالطبیعه یاهرچیزدیگر. هرچیزهست ما دراین جهان مرئی

           به آن تعلق داریم واگربه آن مربوط و متصل شویم شخصیت محدود مارا متحول و افق دیدما

           را بازتر می کند و ازما انسانی نوین می سازد.

 

 در رومن پند می دهد:Paul همچنین

           هرگزبه این جهان خاکی دل نبندید.با تازه کردن دلهای خود از جسم مادی بیرون آیید و به نیکی ها

           روی آورید، به آن چیزهایی که به قلوب روشن راه می یابد پناه آورید، به آنجاکه کمال مطلق است

           یعنی درگاه خداوند.

آدمی درعالم خاک نمی آید به دست    آدمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی

 

 

 

  

    ذهن شما همه تصاویر ذهنی راکه برگزیده اید انبار می کند ورفتار روزمره شما اطاعت دستورات صادره ازسوی  افکار شماست.

   محال است انسان بدون آنکه ابتدا فکری درسر داشته باشد دارای احساسی باشد.رفتارهای شما ناشی ازاحساسهای شماست و احساسهای شما به نوبه خود ناشی ازافکار شماست و لذا آنچه را باید تغییر دهیم افکار ماست و نه رفتارهای ما؛ افکارما یعنی آنچه درضمیر آگاه ما نقش بسته و رفتارهای ماازآن ناشی می شود.اگر افکارما درست نماینده همان چیزهایی باشدکه واقعا و اصالتا خواهان آن هستیم احساسهای درست ومناسب و در پی آن رفتارهای دلخواه ما خود به خود بروز میکنند. به این مطلب ایمان بیاورید تادرستی آن را با چشمان خود ببینید.

  http://nilofare-abi.persianblog.com

شنبه 11/1/1386 - 11:49
پسندیدم 0
UserName