داستان ابراهیم عليه السّلام13

جود و بخشش ابراهيم(ع)

اراده و مشيّت خداوندى براين تعلق گرفت كه قوم لوط را هلاك گرداند، آنان دست به اعمال زشتى زده بودند كه هيچ‏يك از مردم جهان زمان خودشان بدان كار دست نيازيده بود. مردان به عمل شنيع هم‏جنس‏بازى (لواط) مى‏پرداختند، به همين دليل سزاوار بودند كه خداوند عذاب خود را بر آنان وارد سازد. خداى متعال فرشتگان را مأمور ساخت كه آنان را به هلاكت رسانند، ولى آن فرشتگان قبل از هلاك كردن آنها، مأموريت يافتند تا در چهره جوانانى به عنوان ميهمان، بر ابراهيم(ع) وارد شوند.ابراهيم(ع) به جود و بخشش و ميهمان‏نوازى معروف بود، به همين دليل وقتى پانزده شب برايش ميهمان نيامد، بسيار نگران شد و آن‏گاه كه ميهمانان را ديد از ديدنشان شادمان گشت و نزد خانواده خويش رفت و گوساله‏اى فربه، كه بريان و سرخ شده بود، آورده و نزد آنان گذاشت.ولى دست اين ميهمانان به سمت گوشت گوساله دراز نشد، و چون ابراهيم(ع) احساس كرد آنان ميل و رغبتى به غذا نشان نمى‏دهند. در باره آنان دچار شك و ترديد شد و در اين خصوص با آنان گفتگو كرد. آنها بدو اطلاع دادند كه فرشتگانى از سوى خداوند متعالند كه آنها را براى انتقام از مردم «سدوم» و «عاموره» مأموريت بخشيده كه در قرآن از آنان به قوم لوط تعبير شده است.ساره همسر ابراهيم(ع) هنگامى كه به حقيقت اين ميهمانان كه بى‏درنگ به وى مژده داده بودند، خداوند به آنان فرزندى به نام اسحاق و به اسحاق فرزندى به نام يعقوب عنايت مى‏كند، آشنا گشت، خندان شد و از اين مژدگانى شگفت‏زده شده و بدانان گفت: آيا منِ پيرزن بچه مى‏آورم، در حالى كه شوهرم ابراهيم پير و سالخورده شده است! فرشتگان بدو پاسخ دادند: آيا از اين مژده در شگفتى؟ اين قدرت الهى است كه هيچ چيز آن را ناتوان نمى‏سازد، خداوند با رحمت و بركات خود بر شما آل ابراهيم، آن را ويژه شما گرداند.آن‏گاه كه ابراهيم(ع) به حقيقت اين ميهمانان همراه با مژده به وجود اسحاق و نوه‏اش يعقوب، اطمينان حاصل كرد در باره قوم لوط با خداى خويش به گفتگو پرداخت، به اين اميد كه خداوند بدان‏ها با ديده رحمت بنگرد.قرآن به اين گفتگو اشاره دارد و شرح آن در سِفر تكوين آمده است. خداى متعال مى‏فرمايد:
وَلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالبُشْرى‏ قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ * فَلَمّا رَأى‏ أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ * وَامْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحقَ وَمِنْ وَراءِ إِسْحقَ يَعْقُوبَ * قالَتْ ياوَيْلَتى‏ أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذا بَعْلِى شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَى‏ءٌ عَجِيبٌ * قالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ البَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ * فَلَمّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَجاءَتْهُ البُشْرى‏ يُجادِلُنا فِى قَوْمِ لُوطٍ * إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ * يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ؛(11)
و فرستادگان ما ابراهيم را مژده دادند، سلام دادند. سلام‏شان را جواب داد. طولى نكشيد براى آنها گوساله كبابى تدارك ديد و آن‏گاه كه ملاحظه كرد آنها دست به طعام نمى‏برند آنان را نشناخت و از آنها بيمناك شد. آنان گفتند: بيم نداشته باش. ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ايم و همسرش ايستاده بود و تبسّم كرد و خنديد. ما او را به اسحاق و بعد از او به يعقوب بشارت و مژده داديم، همسرش گفت: واى بر من كه پير زن بوده و شوهرم نيز پير است، چگونه فرزنددار مى‏شوم و اين مطلب شگفت‏آورى است! گفتند: آيا از امر الهى در شگفتى!؟ رحمت و بركات او اختصاص به شما اهل بيت دارد. خداوند بسيار ستوده و بزرگوار است و زمانى كه بيم و ترس ابراهيم برطرف شد و مژده دريافت كرد، براى رهايى قوم لوط با ما به گفتگو پرداخت. ابراهيم بسيار بردبار و رئوف و اهل تضرع و زارى بود. خطاب شد: اى ابراهيم، از اين خواهش در گذر. حكم خشم الهى بر آنان قرار گرفته و عذابى كه قطعى بوده و بازگشت ندارد، بر آنان وارد خواهد شد.

 

شنبه 11/1/1386 - 9:11
پسندیدم 0
UserName