شیطان در کمینگاه(189)

شيطان و اسماعيل
بعد از آن كه حضرت ابراهيم عليه السلام شيطان را سنگ باران كرد و از پيش ‍ خود راند و نااميدش كرد، با شتاب خود را به حضرت اسماعيل رسانيد و با زبان خير خواهانه گفت : اى اسماعيل ! پيرمردى كه جلوتر مى رود كيست و به كجا مى رود؟فرمود: پدر من ابراهيم خليل الرحمان است و به ميهمانى دوست مى رويم . پدرم دوستى دارد كه وى ما را دعوت نموده و ما رهسپار آن جا هستيم .
شيطان گفت : پدرت حقيقت را به تو نگفته ، دوست كجا است ، دعوتى در كار نيست ! اى اسماعيل ! پدرت قصد كشتن تو را دارد، او مى خواهد گلوى نازكت را پاره كند سرت را ببرد؟!گفت : پدرم علاقه زيادى به من دارد، مرا دوست مى دارد و پدرى است مهربان ، مگر مى شود پدرى دل سوز و مهربان فرزند خود را بدون گناه بكشد؟!وى گفت : مگر نديدى كارد و طناب برداشته ؟ مى گويد: خدا در خواب از او خواسته تا تو را قربانى كند.اسماعيل گفت : اگر خدا گفته بايد بكشد، و اطاعت نمايد، اگر خدا دستور داده فرمان ، فرمان او است . يك بار سر بريدن سهل و آسان است . اى كاش ! مرا هزار مرتبه در راه دوست سر مى بريدند، باز زنده مى شدم و كشته راه دوست مى شدم .اسماعيل نيز با او همان كرد كه پدرش كرده بود. اين رفتار عاشقانه حضرت ابراهيم و فرمان بردن از خدا و سنگ زدن به شيطان الگويى شد تا ديگر دين داران ، تا دنيا باقى است به پيروى از حضرتش در مكه شريف و منا، راه و آيينش را بزرگ داشته و به دستور خداوند گردن نهند.
چون خليل الله فكند آن را شهاب
سوى اسماعيل آمد با شتاب
دام ابليس و حيل را ساز كرد
مكر و كيد و وسوسه آغاز كرد
زد به سنگ آن را پس اسماعيل راد
سنت رمى جماز از اين نهاد
مى كنم يعنى ز خود دور اهرمن
هم چو اسماعيل آن شاه زمن (501)

شنبه 11/1/1386 - 9:7
پسندیدم 0
UserName