آب، باد، خاك (خلاصه داستان)

خلاصه داستان:

نوجواني در پي يافتن پدر و مادر و اقوامش به زادگاه خود، كه بياباني است خشك و بي آب و علف، باز مي گردد. او موقعي مي رسد كه مردم دسته دسته از باد و خاك و بي آبي مي گريزند. پدر و مادر نوجوان نيز خانه و كاشانه را رها كرده گريخته اند. پسرك موقعي كه از يافتن پدر و مادر خود و كوچ بي پايان اهالي زادگاهش خسته شده، كلنگ به دست مي گيرد و زمين را مي كند، آنقدر كه دريايي از آب فوران مي كند

پنج شنبه 9/1/1386 - 22:33
پسندیدم 0
UserName