خدایا !
توسط : amir5896
  خدایا !

عشق من به تو، چون پرنده ای است که بر شاخه ها آرام می گیرد

شاخه ای که بر درخت جوانه می زند

و زمانی که باد غربی وزیدن می گیرد

در گوش درخت، آهسته نجوا می کند

 

خدایا ! عشقم بهت، همچون گل سرخی است که در اوایل بهار روییده است

و یا همچون نوای شیرین موسیقی که از دورها به گوش رسیده است

خداوندا ، هر چقدر که تو دلپذیر من زیبا هستی به همان اندازه من عاشقم

و عاشقت خواهم ماند تا دریاها به خشکی رسند حتی دران زمان، وقتی که که دریاها خشک شوند، و صخره ها زیر آفتاب ناپدید

خدایا من هنوز تورا دوست خواهم داشت تا زمانیکه شنزار زندگی جاریست

و تو تنها عشق من، به سویت خواهم آمد. بارها و بارها ، حتی اگرمیان ما فرسخها فاصله باشد.

 

خدایا !

بارون می بارد و من از خواب برمی خیزم

از شهر می گذرم؛ خیابانها را پشت سر می گذارم

باد ملایمی از دروازه های خورشید می وزد و امواج سایه ها از فراز گندمزار می گذارند

من در مکانی خلوت می نشینم و با صدای بلند سرودی شیرین سر می دهم

سرودی که نموی وحشی را در ابری  نگه می دارد و چکاوک برزمین می نشیند

پرستو در نیمه راه شکارخود درنگ می کند؛ مار به زیر شاخه می خزد

شاهین وحشی با جوجه ای در منقارش خیره بر جای می ماند وبلبل باخود می اندیشد

"من آوازهای زیادی خوانده ام، اما هیچ یک چنین شادمانه نبوده اند؟"

چون من از آینده می گویم ار آن چه جهان خواهد شد و قتی سالها سپری خواهد شد....

  http://nilofare-abi.persianblog.com

پنج شنبه 9/1/1386 - 19:20
پسندیدم 0
UserName