love
توسط : motaharehs
من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله پاک!

بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم

منشین با من، با من منشین

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟

تو چه دانی که پس هر نگه ساده من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟

یا نگاه تو که پر عصمت و ناز

بر من افتد، چه عذابی و ستمی ست؟

دردم این نیست ولی....

دردم اینست که من بی تو دگر

از همه دورم و بی خویشتنم

تا جنون فاصله ای نیست، ازینجا که منم

مگرم سوی تو راهی باشد

چون فروغ نگهت

ورنه دیگر به چه کار آیم من

بی تو؟
دوشنبه 6/1/1386 - 9:42
پسندیدم 0
UserName