شیطان در کمینگاه(178)

شيطان و ابراهيم عليه السلام


500- اقتباس از طاقديس مرحوم نراقى ، ص 356به بعد؛ كشف الاسرار، ج 8، ص 29؛ و ابوالفتح رازى ، ج 11.

چون از هاجر ماءيوس شد و مكر و حيله اش در آن زن خداشناس و موحد اثر نكرد. آمد پيش ابراهيم عليه السلام و گفت : اى ابراهيم ! جوانى زيبا و خوش ‍ اندام پشت سر تو مى آيد، او كيست ؟ ابراهيم خليل گفت : او فرزندم اسماعيل است .
گفت : او را به كجا مى برى ؟ به منا مى برم تا قربانى كنم . شيطان با تعجب گفت : قربانى براى چه ؟! گناه او چيست ؟ يك عمر آرزوى فرزند داشتى تا خداوند در سن پيرى فرزندى چنين زيبا و خوش اندام به تو عنايت كرد. اينكه كه او به حد رشد و كمال رسيده و چشم تو به او روشن شده مى خواهى او را بكشى ، آيا دلت راضى مى شود او را به دست خود سر ببرى و خونش را بر زمين بريزى ؟
حضرت ابراهيم فرمود: خداوند در خواب به من وحى فرمود: او را ذبح كنم ، اين دستور او است و من هم فرمان او را مى برم .گفت :اى ابراهيم ! خواب اثر ندارد، نبايد به آن اعتنا نمود. اين خواب ، خواب شيطانى بوده ، بى جهت فرزند خود را نكش ، اگر چنين كنى در ميان مردم رواج پيدا مى كند و همه تا روز قيامت فرزندان خود را مى كشند.
چون ز هاجر گشت نوميد آن پليد
سوى ابراهيم از غفلت دويد
آمد و گفت : اى خليل مؤتمن
يك نصيحت بشنو از من بى سخن
يا خليل الله ! نصيحت گوش كن
ترك اين سوداى عالم جوش كن
كى توان از حكم خوابى بى اثر
سر بريدن از تن زيبا پسر
چون كه اين فرمان ترا آمد به خواب
از پى خوابى مكن چندين شتاب
شايد اين خواب تو شيطانى بود
عاقبت سودش پشيمانى بود
وقتى شيطان سخن را بدين جا رسانيد، حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود:اى ملعون ! تو شيطانى ، كسى هستى كه باعث بيرون شدن حضرت آدم از بهشت شدى ، تو مردم را از راه حق منحرف مى كنى ، تمام فتنه و فساد عالم زير سر تو است ، تو دشمن اولاد آدم و مردان نيك سيرت بشريت هستى ، قسم ياد كردى تمام فرزندان آدم را به انحراف بكشانى ، مگر افراد مخلص و پاك را، و من يكى از آنها مى باشم كه به حرف تو اعتماد ندارم .اى ملعون ! اين را بدان كه دست پليد تو به دامن پاك انبيا نمى رسد، مكر تو دام اوليا نمى شود. آنان تو را شناخته و به سخنت گوش نمى دهند، سخنانت هر چند جذاب و دل فريب و ناصحانه باشد در آنان اثر نمى كند.
ابراهيم عليه السلام او را دور كرد، و هفت سنگ به آن پليد زد و او پنهان شد.
گفت : اى ابتر! برو شيطان تويى
غول هر ره ، دزد هر دكان تويى
دست نبود ديو را بر انبياء
مكر شيطان نيست دام اولياء
خواب ايشان خواب رحمانى بود
اشحه اى ز الهام ربانى بود(500)
يکشنبه 5/1/1386 - 8:53
پسندیدم 0
UserName