عاشقانه ها
توسط : motaharehs
 

وقتي تو آمدي و دستت  را به سويم دراز کردي ، گفتم

 

ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي

 

ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني

 

ــ از محبت ؟ : عشق

 

ــ از دوستي ؟ : صداقت

 

ــ از بهار ؟ : طراوت

 

ــ از سفر ؟ : انتظار

 

ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........

 

باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .

 

به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...

تو گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم

 

شنبه 4/1/1386 - 17:21
پسندیدم 0
UserName