حضور در صحنه
اركـان اصـلى يـك حـكـومـت را رهـبـرى ، قـانـون و مـردم تـشـكـيـل مـى دهـنـد كه اگر هر يك ، نقش خويش را بخوبى ايفا كنند، جامعه قوام مى يابد و به سوى اهداف خود پيش مى رود و برعكس ، اگر رهبرى ، داهيانه نباشد يا قانون ناقص باشد يا مـردم نـسـبـت بـه قـانـون و فـرامـيـن رهـبـر، بـى تـفـاوت گـردنـد، نـظـام دچـار تزلزل مى شود و رو به ويرانى مى نهد.
در اسـلام ، دوركـن نـخـسـت از سوى خدا تاءمين شده است ؛ رهبر ـ اعمّ از پيامبر، امام و ولى فقيه ـ كـامـلتـريـن فـرد جـامـعه است و قوانين آن نيز در اوج صلابت و استحكام و به دور از هر گونه خـدشه است ، همان گونه كه خداوند، درباره قرآن ـ كه ارزنده ترين قوانين را در بر داردـ مى فرمايد:
( اِنَّهـُلِكـتـابٌ عـَزيـزٌ # لا يـَاءْتـيـهـِالْبـاطـِلُ مـِنْ بـَيـْنِ يـَدَيـْهِ وَ لا مـِنْ خـَلْفـِهِ تـَنـْزيـلٌ مـِنـْ حَكيمٍحَميدٍ) (111)
بـدرسـتـى كـه قـرآن ، كـتـابـى شـكـسـت نـاپـذيـر اسـت كـه بـاطـل از پـيـش و پـس بـه آن راه نـدارد، چـرا كـه از سـوى خـداونـد حـكـيـم و سـتـوده نازل شده است .
هـمـچـنـيـن بـه شـكـلهاى گوناگون از پيروان خويش مى خواهد كه نسبت به رهبرى و همه قوانين اسـلام وفـادار بـاشـنـد، در همه صحنه ها حضور يابند و از بى تفاوتى ، انزوا طلبى و منفى بـافـى ، بشدّت پرهيز كنند. چنين وظيفه اى موضوع همين بخش است كه در چهار الف ـ ضرورت حضور
قـرآن مـجـيـد بـا تـعـابـير گوناگونى از مردم مى خواهد كه در همه صحنه هاى اجتماعى حضور فعّال داشته باشند، از جمله مى فرمايد:
( يا اَيُّهَاالَّذينَ امَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَلِلّهِ) (112)
اى مؤ منان ، كاملا به عدالت ، قيام كنيد و براى خدا شهادت دهيد.
( يا اَيُّهَاالَّذينَ امَنُوااتَّقُوااللّهَ وَ كُونُوا مَعَالصّادِقينَ) (113)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و با صادقان باشيد.
در آخـر سـوره فـتـح (48) نـيـز پـيـروان واقعى پيامبر صلّى الله عليه و آله را به مزرعه اى سـرسـبـز تـشـبـيـه مـى كـند كه دائم در حال جوانه زدن و رشد و نمو است و ضمن بالندگى و پـايـنـدگـى ، سـبـب خـشـم كـفـّار مـى گـردنـد. چـنـان كـه در آيـه 60 سـوره انـفـال (8) نـيـز ضـمـن دستور آمادگى رزمى ، مسلمانان را از دشمنان پيدا و پنهان ، بر حذر مى دارد.
پيام مشترك آيات ياد شده و مانند آن ، حضور دائمى مسلمانان در صحنه هاى گوناگون سياسى ـ اجـتـمـاعـى اسـت ، هـمـان گـونـه كـه در آيـه 110 سـوره آل عـمـران (3)ـ كـه امـّت اسـلامـى را بـا وصـف ( بـهـترين امّت مى ستايد ـ بر حضور در صحنه فرهنگى ، تصريح دارد.
بـر ايـن اسـاس ، لازمـه ايمان به خدا، هشيارى ، بيدارى و حضور مستمّر مسلمانان در صحنه هاى گوناگون اجتماعى ، سياسى ، نظامى و نصرت و پشتيبانى رهبر و مسؤ لان مملكت در امور جارى در حـد تـوان اسـت و بـه هـيـچ روى نـبـايـد مـورد مـسـامـحـه و اهمال قرار گيرد، گر چه در برخى موارد به جانبازى و شهادت نيز بينجامد؛ حضرت امام حسين عليه السلام پيرامون اوضاع زمان خويش ‍ مى فرمايد:
( ... اَلا تـَرَوْنَ اَنَّ الْحـَقَّ لايـُعـْمـَلُ بـِهِ و اَنَّ الْباطِلَ لايُنْتَهى عَنْهُ لِيَرْغَبِالْمُؤْمِنُ فى لِقاءِاللّهِ ...) (114)
آيـا نـمى بينيد كه حق اجرا نمى گردد و جلو باطل ، سد نمى شود؟ در چنين وضعى ، مؤ من بايد مشتاق (مرگ و) ديدار خدا باشد.
ب ـ گونه هاى حضـور
پـايـبـنـدى بـه اين وظيفه مهم اسلامى در هر زمان و مكان ، شرايط خاص خود را مى طلبد كه با عـقـربـه بـيـنـش صـحـيـح سـيـاسـى ـ اجـتـمـاعـى و درك و حـسـّاسـيـت مـسـلمـانـان قابل تشخيص است ؛ گاه حضور يك نفر در سرنوشت جامعه تاءثير دارد(115) و گاه ، غياب ، عين حضور است و حضور، جرمى نابخشودنى محسوب مى شود چنانكه اعتصاب ، كم كارى ، فـرار از سـربـازخانه ، ندادن بهاى آب وبرق و مانند اينها در دوران انقلاب ، عملى انقلابى به حساب مى آمد، ولى همه اين كارها پس از پيروزى ، مخالفت با انقلاب و جرم است .
در زمـان امـام صـادق عـليـه السـلام ، بـنى عباس و طرفدارانشان بر ضد بنى اميّه قيام كردند؛ ( ابومسلم خراسانى ) در منطقه خراسان و ( ابوسلمه ) در عراق ، سر كرده شورشيان بودند، هـر يـك از آنها بطور جداگانه نامه اى خدمت امام صادق (ع ) فرستادند و از آن حضرت خواستند تـا بـه آنـهـا بپيوندد و رهبرى نهضت را به دست گيرد، ولى امام با درك عميق سياسى دريافت كه آنان در گفته خود صادق نيستند و آهنگ آن دارند كه از حضور امام به نفع خويش سود ببرند، از اين رو، پيك ابومسلم را از خانه خويش بيرون كرد و هيچ پاسخى به او نداد.(116) و نامه ابو سلمه را نيز سوزاند و پاسخى به آن نداد.(117)
ولى هـمـين امام همام در مسافرتى به كوفه شنيد كه ماءموران حكومت ، زنى را به جرم حمايت از فاطمه زهرا سلام اللّه عليها دستگير و زندانى كرده اند، امام آن قدر گريست كه فرمود برخيز تا به مسجد سهله برويم و براى رهايى آن بانو دعا كنيم .(118)
در زمان حاضر، اقدامات زير از نمونه هاى بارز حضور در صحنه است :
شركت در انتخابات ، همه پرسى ، تظاهرات و اجتماعاتى كه به پشتيبانى از نظام ، انقلاب و مسلمانان مظلوم دنيا برپا مى شود.
حـضـور آگـاهـانـه و حـكـيـمـانـه مـسـؤ ولان سـياسى كشور در صحنه هاى بين المللى و دفاع از آرمـانـهـاى اسـلام و انـقـلاب كـه از سوى امام راحل ورهبر عظيم الشاءن انقلاب ترسيم شده و مى شود.
شركت در نمازجمعه و جماعت و حضور فعال در مراسم مذهبى ، بويژه در محرم و صفر و ... .
حضور فعال در سازندگى كشور و ارائه طرحها، اختراعات و ابتكارات به مراجع صلاحيتدار.
هشيارى نسبت به عملكرد ضد انقلاب داخلى و خارجى و معرّفى آنها به مسؤ ولان كشور.
مقابله با تهاجم و شبيخون فرهنگى دشمنان اسلام ، به هر نحو ممكن .
تلاش مستمّر در بسيج و آمادگى رزمى و دفاعى در زمان صلح .
حضور بى بهانه و خالصانه در جبهه ، هنگام وقوع جنگ .
خوددارى از هر گونه خبرچينى و اطلاع رسانى به نفع دشمن و دقّت در حفظ اسرار مملكت .
امام خمينى قدّس سرّه به انحاء گوناگون از ملّت شريف و سرافراز ميهن اسلامى مى خواست كه حـضـور هـمه جانبه خود را در صحنه هاى گوناگون نظام جمهورى اسلامى حفظ كنند، از جمله در وصيت نامه سياسى ـ الهى خود مى نويسد:
( بـه مـلّت عـزيـز ايـران تـوصـيـه مى كنم كه نعمتى كه با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد، همچون عزيزترين امور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسدارى نـمـايـيـد و در راه آن ـ كـه نـعـمـتـى عـظـيـم الهـى و امانت بزرگ خداوندى است ـ كوشش كنيد و از مشكلاتى كه در اين صراط مستقيم پيش مى آيد نهراسيد.) (119)
ج ـ سيره اوليا
اوليـاى الهـى ـ اعـم از پـيـامـبـران ، اوصـيـا، صـدّيـقـان ، صـالحـان وشـهـيـدان ـ هـمـواره در مـتن مـسـائل اجـتـمـاعـى قـرار داشـتـنـد و بـا تمام وجود در بهينه سازى همه جانبه جامعه اى كه در آن زندگى مى كردند، مى كوشيدند، بطور مثال :
حـضـرت نـوح عـليـه السـلام 950 سـال مـردم را بـه دين الهى دعوت كرد؛ امّا آنان او را تكذيب كـردنـد، آزار رسـاندند و حتى مورد استهزا قرار دادند، ولى آن فرستاده خدا هيچ گاه صحنه را خـالى نـكـرد، قـرآن مـجيد در چندين سوره ، حضور فعّال و خستگى ناپذير اين پيامبر سترگ را بيان كرده سوره (71) را نيز بدو اختصاص داده است .
حـضـرت ابـراهـيـم عـليـه السـلام نـيـز از پـيـامبران اولواالعزم بود كه از سنين جوانى پا به عـرصـه حق طلبى نهاد و بدون هيچ گونه بيم و هراس به ترويج آيين توحيد پرداخت ، عنوان قـهـرمـانـى بـت شكنى را از آنِ خود ساخت ، عارفانه در ميان خرمن آتش نمروديان نشست ، ولى از تلاش و فعاليت باز نايستاد.
حـضـرت موسى عليه السلام نيز در راه دعوت به سوى خدا هر گونه مشقتى را به جان خريد، با فرعونيان ، قارون و سامرى در سه جبهه زور و زر و تزوير جنگيد، ولى هرگز يك قدم عقب نـشـيـنـى نـكـرد و لحظه اى در ادامه راه ترديد به خود راه نداد. او حتى در برابر عناصر سست پـيـمـان داخـلى كه به او گفتند: ( فَاذْهَبْ اَنْتَ وََربُّكَ فَقاتِلا اِنّا ههُنا قاعِدُونَ) (120) صحنه را خالى نكرد و با استوارى گفت :
( ... رَبِّ اِنّى لا اَمْلِكُ اِلاّ نَفْسى وَ اَخى فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَالْقَوْمِالْفاسِقينَ) (121)
پروردگارا! من تنها اختيار خود و برادرم را دارم ، ميان ما و اين جمعيت تبهكار جدايى بيفكن .
خاتم الانبيا صلّى اللّه عليه و آله نيز در اوان بعثت ، پيام حضور و استقامت دريافت مى كند:
( يا اَيُّهَاالْمُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ) (122)
اى جامه به خود پيچيده ، برخيز و بيم ده .
او نيز در طول 23 سال از هيچ كوششى دريغ نورزيد، از روزى كه اوّلين پيام وحى را دريافت كـرد تـا آن روز كـه بـه ديـدار پروردگارش شتافت ، در همه صحنه ها حضور داشت ؛ از بيان احـكام شرعى و پند و اندرز گرفته تا اجراى حدود الهى ، فرماندهى جنگ ، اقامه جمعه و جماعت ، رسـيـدگـى بـه كـارهـاى خـرد و كـلان مـردم ، حـتـى از عـيـادت بيمار، تشييع جنازه ، نامگذارى اطفال و ... نيز غافل نبود و بدون ترديد، رسول خدا (ص ) از نظر كمّى و كيفى ، پركارترين انسان تاريخ است و كسى به پاى او نخواهد رسيد.
آن حضرت به امّت خويش نيز سفارش كرد كه هيچ گاه در برابر توطئه ها و هجوم بيگانگان و مـنـافـقـان ، سـسـتـى نـكـنـنـد و از مـيـدان نـگـريـزنـد. بـطـور مثال فرمود:
( اِذا رَاءَيْتُمْ مُعاوِيَةَ عَلى مِنْبَرى يَخْطِبُ فَاقْتُلُوهُ) (123)
هر گاه ديديد معاويه روى منبر من سخنرانى مى كند، او را بكشيد.
چـنـان كـه روشـن اسـت ، مـعـاويـه مـصـداق يـك حـاكـم خـودسر و منافق است و دستور پيامبر(ص ) شـامـل امـثال معاويه در طول تاريخ مى شود، همان گونه كه حضرت سيدالشهدا(ع ) نيز واقعه عـاشـورا را مـنحصر به زمان خود و شخص يزيد نكرد، بلكه با درايت و آينده نگرى اعلام داشت كه هر گاه جهان اسلام به حاكم تبهكارى مثل يزيد گرفتار مى شود، بر مسلمانان فرض است كه در برابر او به پاخيزند و از كيان اسلام دفاع كنند.(124)
سيره اهل بيت وحى بويژه اميرمؤ منان صلوات الله عليه ـ با همه دسيسه هايى كه بر ضدّ آنها چيدند ـ حضور همه جانبه در ميدانهايى بود كه به سود اسلام و مسلمانان مى انجاميد و حضور آن فـرزانـگـان مـعـصـوم در كـنـار خـلفـا و رفت و آمدشان به دربار پادشاهان ستمگر نيز در همين چـارچـوب قـابـل تـوجـيـه است ، چنان كه حضرت على عليه السلام استراتژى حضور و سكوت خويش را در چند جمله چنين توجيه مى كند:
شما قطعا مى دانيد كه من از هر كس ديگر به خلافت شايسته ترم [با اين وصف عثمان را انتخاب مـى كـنـيـد] بـه خـدا سـوگند تا امور مسلمانان رو به اصلاح باشد، و تنها بر من ستم رود، از خلافت ، دست مى كشم ...(125)
بـه هـمين دليل ، تاريخ هيچ گونه بى تفاوتى ، منفى بافى و جوسازى برضد خلفا، از آن حـضـرت بـه يـاد نـدارد، بـلكـه بـرعكس ، همواره براى آنان خيرانديشى مى كرد، علم سرشار خـويـش را در اختيارشان مى نهاد و از هر گونه رايزنى و مشورت با آنان دريغ نمى كرد، گر چـه همواره بر مواضع اصولى خويش پايبند بود و تسليم جريانهاى انحرافى نشد و آنان را تاءييد نكرد.
د ـ نكوهش بى تفاوتى
بـه هـمان نسبت كه حضور در صحنه ، امرى ضرورى ، مورد رضاى خدا و برگرفته از سخن و سـيـره اوليـاى الهـى اسـت ، بـى تفاوتى ، منفى بافى و انزوا طلبى ، نكوهيده و محكوم است ، حتى گاهى بى تفاوتى بحدّى مى رسد كه شخص را از زمره مسلمانان و از مرز اسلام خارج مى سـازد، خـواه اين بى تفاوتى در امور اجتماعى ، سياسى و نظامى صورت پذيرد يا در كارهاى اقتصادى ، فرهنگى و مانند آن .
رهـبـر عـظـيـم الشاءن اسلام ، حضرت محمّد صلّى الله عليه وآله ، در يك ترسيم كلى از شخص بى تفاوت مى فرمايد:
( مَنْ اَصْبَحَ لا يَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ) (126)
كسى كه روز را بدون اهتمام به كار مسلمانان سپرى كند، مسلمان نيست .
اين ديدگاه كلّى در برخى از روايات ديگر، مشخص و ريز شده و به عبارتى ، نمونه هاى بى تفاوتى بيان شده است كه در اينجا به سه نمونه آن بسنده مى كنيم .
1 ـ در زمـان خـلافـت امـيـر مـؤ مـنـان عليه السلام ، مردى مرد ديگرى را نگه داشته بود و شخص سومى او را كشته و ديگرى هم ناظر صحنه بوده و هيچ عكس العملى نشان نداده بود؛ امام ، فرد نـخـسـتـيـن را مـحـكـوم بـه حـبـس ابـد، قـاتـل را اعـدام كـرد و چـشـم نـفـر سـوم را ـ بـه ايـن دليل كه به مقتول كمك نكرده بود ـ درآورد.(127)
2 ـ امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
( مَنْ رَاى اَخاهُ عَلى اَمْرٍ يَكْرَهُهُ فَلَمْ يَرُدَّهُ عَنْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ فَقَدْ خانَهُ) (128)
هـركس برادرش را مشغول كارى ببيند كه خوشايند او نيست و در حالى كه توان دارد، او را از آن كار باز ندارد، به آن برادر خيانت كرده است .
3 ـرسول خدا صلى الله عليه و آله نيز مى فرمايد:
( ما امَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الاْ خِرِ مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ) (129)
هـر كـس سـيـر بـخـوابـد، در حـالى كـه هـمسايه اش گرسنه است ، به خدا و روز واپسين ايمان نياورده است .
بـا ايـن وصـف ، هـيـچ مـسـلمـانـى ، حـق نـدارد در بـرابـر آنـچـه كـه در داخـل و خـارج كـشـوراسـلامـى مـى گـذرد، بـى تـفـاوت بـاشـد، بـلكـه هـر كـس در هـر شـغـل و مـسـؤ وليـتـى كـه بـه عـهـده گـرفـتـه ، بـايـد بـا هـشـيـارى و دقـّت عـمـل ، در بـرابـر اسـلام و مـسـلمـانـان بـلكـه مستضعفان جهان ، احساس مسؤ ليت كند، در غير اين صـورت ، مـشمول اين سخنان واقع بينانه خواهد شد يا به تعبير اميرمؤ منان عليه السلام مرده مـتـحرّكى بيش نخواهد بود. آن حضرت درباره بى تفاوتان در برابر تهاجم فرهنگى و ترك امر به معروف و نهى از منكر مى فرمايد:
( ...مَنْ تَرَكَ اِنْكارَالْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَيَدِهِ وَ لِسانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَالْاَحْياءِ) (130)
هر كسى انكار منكر را با قلب ، دست و زبانش ترك كند، مرده اى است ميان زندگان

جمعه 3/1/1386 - 6:20
پسندیدم 0
UserName