تاءليف قلوب
( تاءليف قلوب ) واژه اى قرآنى است و معادل فارسى آن ( ايجاد انس و الفت در ميان دلها) است كه هم در اخلاق فردى كاربرد دارد، چنان كه حضرت على صلوات الله عليه فرمود:
( اَلْمُؤ مِنُ مَاءْلوُفٌ وَ لاخَيْرَ فيمَنْ لايَاءْلِفُ وَ لايُؤْلَفُ) (100)
مؤ من ، انس پذير است و آن كه نه انس مى گيرد و نه ماءنوس مى شود، خيرى در او نيست .
و هـم كـاربـرد وسـيـعى در اخلاق اجتماعى ، بويژه سياسى دارد كه انگيزه طرح آن در اين كتاب شده است .
طرح و بحـث
در زنـدگـى اجـتـمـاعـى ، بـطـور طـبـيـعـى ، عـدّه اى از نـعـمـتـهـايـى چـون ؛ مال و منال ، جاه و مقام ، زيبايى و كمال و ... برخوردارند و برخى نيز از چنين مواهبى ، كم بهره يـا مـحـرومـنـد؛ دسـتـه نـخـسـت ، همواره درصدد حفظ و افزايش داشته هاى خويشند و گروه دوّم در تكاپوى به دست آوردن آن ، و همين تلاش و تكاپو و محدوديت نعمتها دنيا را ( دار تزاحم ) كرده و ايـن تـزاحـم ، سـبـب كـيـنـه و دشـمـنـى و پـيـكـار و كـشـتـار در مـيـان انسانها گشته ودرد كشنده وفراگيرى است كه همواره بشريت را رنج داده و شيرينى زندگى بى دغدغه را در كام او تلخ كرده است و همين موضوع مى تواند انگيزه آن شود تا سياستمداران خردمند را برآشوبد كه اين درد مزمن را درمان كنند و پيكر رنجور جامعه بشرى را از آن نجات دهند و او را از دوزخ التهاب و كشمكش خارج ساخته ، به بهشت امن و آرامش در آورند و به همين سبب ، ايجاد انس و الفت و تقويت روح هـمـبـسـتگى و زندگى مسالمت آميز از اصول و ارزشهاى والاى اخلاق سياسى است و نبايد از هيچ كوششى در جهت تحكيم آن دريغ كرد.
ديدگاه اسلام
چـنـان كـه يـاد شـد، كـشـمـكـش و نـزاع ، خـاسـتـگـاه غـريـزى و مـادّى دارد، از ايـن رو، تـعـديـل و نابودى آن و پيونددادن دلها بسى دشوارتر از برچيدن كوههاست ! اميرمؤ منان عليه السلام در اين باره فرمود:
( اِزالَةُالرَّواسى اَسْهَلُ مِنْ تَاءليفِالْقُلُوبِ) (101)
بر كندن كوهها از پيونددادن دلها آسانتر است .
از اين رو، خداوند ضمن كم اثر دانستن راههاى مادّى ، تاءليف قلوب را از راه معنوى ميّسر دانست و اين كار عظيم را به خود نسبت داد و فرمود:
( وَاَلَّفَ بـَيـْنَ قـُلُوبـِهـِمْ لَوْ اَنـْفَقْتَ ما فِى الْاَرْضِ جَميعا ما اَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللّه اَلَّفَ بَيْنَهُمْ اِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ ) (102)
و دلهـاى آنـهـا را بـاهـم الفـت داد، اگـر تـمـام آنـچـه را روى زمين است ، هزينه مى كردى ، نمى توانستى ميان دلهاى آنان ، الفت ايجاد كنى ، ولى خداوند، الفت داد؛ او توانا و حكيم است .
و در آيه اى ديگر آن را نعمتى الهى مى داند كه بايد يادآورى و پاس داشته شود:
( ... وَاذْكـُرُوا نـِعـْمـَتـَاللّهِ عـَلَيـْكـُمْ اِذْ كـُنـْتـُمْ اَعـْداءً فـَاَلَّفَ بـَيـْنَ قـُلُوبـِكـُمْ وَ اَصـْبـَحـْتـُمـْ بِنِعْمَتِهِاِخْوانا) (103)
نعمت خدا را برخود به ياد آوريد؛ زيرا دشمن يكديگر بوديد او ميان دلهايتان الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد.
بـنـابـرايـن ، زدودن كـيـنـه هـا و بـرقـرارى انس و الفت در دلها كارى است ضرورى ، خدايى و دشـوار كـه بـايـسـتى با ظرافت ، اخلاص و توكّل بر خدا، از راههاى معنوى ، صورت پذيرد. خـدايى و دشوار بودن كار بدين معنا نيست كه مسؤ ولان ، دست روى دست بگذارند، به اميد آنكه ( دسـتـى از غـيـب برون آيد و كارى بكند.) و يا اينكه زمينه هاى مادّى ـ معنوى موضوع را ناديده انگارند.
راههاى انس والفت
الف ـ تصحيح انديشه ها
تـضـاد فـيـزيـكى انسانها نتيجه تضادّ فكرى آنهاست ؛ اگر انديشه ها جهتگيرى واحدى داشته باشند، كشمكش ظاهرى جاى خود را به صفا و صميميت خواهد داد و دلها باهم ماءنوس خواهند شد، پـس نـخـستين گام در راه همدلى جامعه ، ارائه انديشه اى صحيح و اصولى است تا ضمن زدودن انـگـيـزه هـاى كـيـنـه ونـفـرت ، بـسـان اسـتـوانـه مـغـنـاطـيـسـى ، دلهـا را حول محور خويش جذب نمايد.
اسـلام با ارائه انديشه ناب توحيدى ، در اين راه پيشگام است و هيچ مكتبى مانند آن ، موفق نشده تـا پـيـونـدى اصـولى و جـاويـد در ميان دلها برقرار سازد؛ رشد سريع اسلام در جامعه نيمه وحـشـى جـاهـلى و تـجـمـع هـزاران انـسـان بـدخـو، خـودخـواه ، جـاهـل ، بـت پرست و... زير يك پرچم و همسو شدن با رهبر اسلام و جانبازى و ايثار و فداكارى آنـهـا، بـهترين دليل اين مدعاست كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله با القاى يك تفكّر صحيح تـوانـست ، پراكنده ترين جامعه را منسجم كند و وحشى ترين دلها را ماءنوس ‍ سازد، بگونه اى كـه مـردم مـديـنـه حاضر شوند همه زندگى خويش را با مهاجران تقسيم كنند، همديگر را برادر بـخـوانـنـد، كـيـنـه هـاى چـنـديـن سـاله را دور بـريـزنـد، مـال و جـان خـويش را در راه يكديگر نثار كنند و ... اين نبود جز در سايه انديشه توحيدى ايمان بـه خـدا، رهبرى الهى و روز رستاخيز كه رسول اكرم (ص ) به آنان آموخت و در گوش جانشان زمزمه كرد كه :
( اَلْمُؤ مِنُ الِفٌ مَاءْلُوفٌ) (104)
مؤ من ، الفت گير و الفت پذير است .
عكس آن را هم قرآن ، در وصف منافقان و كافران به كار برده و فرموده است :
( ... تَحْسَبَهُمْ جَميعا وَ قُلُوُبُهْم شَتّى ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لايَعْقِلُونَ) (105)
منافقان و كافران را متّحد مى پندارى و حال آنكه دلهايشان پراكنده است و اين بدان سبب است كه ايشان ، گروهى بى خردند.
جـالب ايـنـكـه سـبـب تفرقه و پراكندگى آنها را انديشه ناصحيح و بى خردى معرفى كرده ؛ زيـرا اگـر آنـهـا درسـت مـى انـديـشـيـدنـد، دلهـايـشـان يـكـسـو مـى شـد و باهم متّحد و منسجم مى شدند.(106)
ب ـ عدالت اجتماعى
تبعيض ، حق كشى و ستم ، زمينه كينه توزى و بدبينى را در جامعه فراهم مى سازدو به دشمنى و تـفـرقـه مـى انـجـامد و در عوض ، گسترش عدالت ، سبب نزديكتر شدن دلها و اطمينان و خوش بينى مردم نسبت به مسؤ ولان مى شود، زيرا عدالت از يكسو بطور عام و فراگير امور كشور را سامان مى دهد و به تعبير امام على عليه السلام :
( كَفى بِالْعَدْلِ سائِسا) (107)
دادگرى براى سياستگذارى ، كافى است .
و از سـوى ديـگـر بـه خـاطـر جـذبـه اى كه دارد، دلها را به دور خويش گرد مى آورد. همان امام فرمود:
( اَلْعَدْلُ مَاءْلُوفٌ وَالْهَوى عَسُوفٌ) (108)
عدالت ، الفت پذير است و هوا و هوس ، نفرت انگيز.
ج ـ مردمدارى
قـرآن مـجـيـد يـكـى از عـلّتـهـاى اسـاسى گرايش مردم به اسلام را اخلاق زيبا و برخورد خوش پيغمبر دانسته مى فرمايد:
( فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنـَاللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ كـُنـْتَ فـَظـّا غـَليـظـَالْقـَلْبِ لاَنـْفـَضُّوا مـِنْ حـَوْلِكـَ ...) (109)
بـه سـبـب رحـمـت خـدا، بـراى مـردم ، نـرم شـدى و اگـر درشـتـخـو و سنگدل بودى ، از گردت پراكنده مى شدند.
آن حـضـرت عـلاوه بـر الگـودهـى عـمـلى ، در قـالب يـك دستورالعمل كلّى به مسؤ ولان و زمامداران نيز چنين سفارش كرد:
( ... اِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُواالنّاسَ بِاَمْوالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِاَخْلاقِكُمْ) (110)
شـمـا هـرگـز نمى توانيد با اموالتان ، مردم را زير پوشش بگيريد، پس با اخلاقتان آنها را پوشش دهيد

جمعه 3/1/1386 - 6:19
پسندیدم 0
UserName