از آيه مباركه‏اى كه در مطلع گفتار قرائت‏شد مى‏توان تمام مراتب سه گانه عصمت را در فرستادگان خدا كه براى هدايت و ارشاد مردم مبعوث شده‏اند استفاده نمود: «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول‏»

خداوند عالم غيب است و از اين علم غيب خود بكسى اطلاع نمى‏دهد مگر به آن فرستادگانيكه مورد رضاى او واقع شوند، يعنى من جميع الجهات از نقطه نظر فعل و صفت، از نقطه نظر ملكات و عقائد، و از نقطه نظر صفات نفسيه و روحيه مورد رضاى حضرت او قرار گيرند، كسانيكه بمرحله عبوديت محضه نائل آمده، از خودپسندگى و خودبينى در جميع مراحل بيرون آمده، خداپسند و خدابين شده‏اند.

چون معلومست كه تا انسان باين سر منزل نرسد مورد ارتضاى مطلق پروردگار واقع نخواهد شد[65] و اين همان مرتبه مخلصين است، در اينصورت خداوند پرده وحجاب قلبى او را بكنار زده و از علم غيب خود باو مى‏فهماند، و از آنچه از دستبرد تمام افراد جن و انس و ملك خارج است او را آگاه و مطلع مى‏گرداند.

البته چون علم غيب خود را بدون تغيير و تبديل و بدون كم و كاست‏به او مى‏فهماند، بنابراين قلب او بايد در مقام عصمت‏خدا و مصونيت‏حضرت او واقع شود، و گرنه در تلقى آن علم غيب از خود تصرفاتى نموده و در اخذ آن دچار انحراف و تبديل واقع خواهد شد، و اين مرحله عصمت در تلقى معارف حقه است.

«فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بمالديهم و احصى كل شيئى عددا»[66]

و نيز پس از تلقى صحيح، چون قلب او صافى است، و از دستبرد شيطان خارج شده است، لذا آن معارف و علوم كليه را همانطور كه اخذ نموده، در خود نگاهداشته و تحويل مى‏دهد، و اين مرحله عصمت در تبليغ و رسانيدن احكام و معارف است.

خداوند از جلو و عقب در اطراف و جوانب قلب او پاسبانانى مى‏گمارد، و رصد مى‏گذارد تا القاءآت جنى و انسى در او اثر نكنند، و وساوس نفس و ابليس در او راه نيابند، و اين همان مصونيت الهى است.

چون اگر او را بخود واگذارد، و از حمايت و حفظ او دست‏بردارد، مواجه با هزاران آفت‏خواهد شد، آن قلب از جميع شرور محفوظ است، از«شر الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس‏»، و از«شر جميع ما خلق‏»، و از«شر النفاثات في العقد و حاسد اذا حسد»نه سحرى مى‏تواند در او كار كند، و نه طلسمى، و نه قدرت نفس اماره موجود شريرى، ابدا در او اثرى نمى‏گذارد.

اگر تمام مخلوقات مجتمع شوند، و دست‏بدست‏يكديگر داده بخواهند او را از رويه و مقصد خود بازدارند، يا بر خلاف علوم كليه و معارف حقه در او تصرفى كنند، يا در معلومات و ادراكات او تغييرى دهند، نمى‏توانند، چون قلب مؤمن در تحت مصونيت و رصد خداوندى قرار گرفته، و خدا از جلو و از عقب براى حفظ و حراست او موكلينى را تعيين فرموده است، براى آنكه او را حفظ كنند، و اين براى آنستكه آنها رسالات و احكام خدا را درست و صحيح ابلاغ نموده، و از وظيفه خودتجاوز و تخطى نكنند، و خداوند بتمام امور آنها احاطه كامل داشته و از جزئيات و كليات جريان آنها مطلع است.

اين مرحله عصمت در تبليغ و تحويل است، و اما مرحله عصمت از معصيت نيز بتقريب سابق از مدلول آيه خارج نيست، و آن اينكه اگر رسولى گناه كند با فعل خود ترخيص آنرا اعلام نموده، و چون با قول خود حرمت آنرا اعلام نموده است، لذا دعوت بمتناقضين نموده و متناقضين حق نيست، بلكه يكطرف مسلم باطل است و رسول خدا كه قلبش از دستبرد شيطان خارج است، پيوسته متحقق بحق بوده و خواهد بود.

در سوره مريم اين حقيقت را ملائكه وحى به پيغمبر عرضه مى‏دارند كه:

«و ما نتنزل الا بامر ربك له ما بين ايدينا و ما خلفنا و ما بين ذلك و ما كان ربك نسيا»[67]

خداوند ما را به امر خود بسوى تواى پيغمبر نازل فرموده، ما از خود هيچ دخل و تصرفى نداريم، آنچه در بين دو دست و در مقابل ماست، و آنچه در عقب سر ماست، و آنچه در بين اين دو مرحله است، همه اختصاص بخدا داشته، و در آن تاثير و دخالتى از موجود دگر نيست، و خداوند در حفظ اين معنى دچار نسيان و فراموشى، و در نتيجه اشتباه و خطا نمى‏گردد.

مطالبى كه ذكر شد عصمت انبياء و ائمه عليهم السلام و حتى خاصان و مقربان درگاه خود را از اولياى خود بطور عموم، در تمام مراحل ثابت مي ‏نمايد

پنج شنبه 2/1/1386 - 20:12
پسندیدم 0
UserName