نور الهي و حقيقت محمدي پس از پيامبر اكرم به امير المؤمنين و بواسطه ايشان به سائر ائمه طاهرين انتقال

 

و اين آثار به واسطه سعه روح و ظرفيت قلب مبارك آن حضرت است نه امر اعتبارى تشريفاتى، و سپس در ذريه آن حضرت انتقال يافت، يعنى همان نور دو قسمت‏شد نيمى در نفس مبارك آن حضرت و نيمى در نفس اميرالمؤمنين عليه السلام جاى گرفت و از لقاح نور اميرالمؤمنين و حضرت صديقه سلام اله عليها بذريه آن حضرت منتقل شد.

كما آنكه فرمود ان الله جعل ذرية كل نبى فى صلبه و جعل ذريتى في صلب على بن ابى طالب[20] خداوند ذريه هر پيغمبرى را از صلب خود آن پيغمبر قرار داد و ذريه مرا از صلب على بن ابيطالب قرار داد. از سلمان روايتست كه: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: كنت انا و على نورا بين يدى الله تعالى قبل ان يخلق آدم باربعة عشر الف عام فلما خلق الله آدم قسم ذلك النور جزئين جزء انا و جزء على اخرجه احمد فى المناقب.[21]

احمد بن حنبل كه يكى از بزرگان ائمه اهل تسنن است، طبق روايت كتاب الرياض النضره از سلمان فارسى روايت كرده است كه او مى‏گويد: از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: من و على نور واحدى بوديم در نزد خداوند تعالى، قبل از آنكه آدم را بيافريند به فاصله چهارده هزار سال.

سپس چون خداوند آدم را آفريد آن نور را دو قسمت نمود: يكى از آن دو قسمت من هستم، و قسمت ديگر على است.

و نيز از كتاب مودة القربى در ينابيع المودة حديث مى‏كند از عثمان كه او از رسول خدا روايت مى‏كند كه: خلقت انا و على من نور واحد قبل ان يخلق الله آدم باربعة آلاف عام فلما خلق الله آدم ركب ذلك النور فى صلبه فلم ينزل شيئا واحدا حتى افترقنا فى صلب عبد المطلب، ففى النبوة و فى على الوصية[22]

عثمان بن عفان از پيغمبر اكرم روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: خداوند تبارك و تعالى چهارده هزار سال پيش از آنكه آدم بوالبشر را خلق كند من و على را از نور واحد بيافريد، چون آدم را خلق كرد آن نور را در صلب او قرار داد و دائما آن نور نسلا بعد نسل واحد بود تا در صلب عبدالمطلب بدو قسمت منقسم شد نيمى به من و نيمى به على بن ابيطالب منتقل شد پس خداوند نبوت را در من قرار داد و وصايت و ولايت را در على قرار داد.

مورخ امين حسين بن على مسعودى در مروج الذهب روايت نغز و پرمحتوائى را از اميرالمؤمنين عليه السلام درباره آغاز آفرينش و كيفيت‏خلقت نور محمد و آل محمد عليهم السلام و نحوه انتقال آن نور در نشئات مختلفه بيان مى‏كند، تا مى‏رسد به خلقت ملائكه و آفرينش آدم.

و پس از آن مى‏فرمايد: ثم نبه آدم على مستودعه، و كشف له[عن]خطر ما ائتمنه عليه، بعد ما سماه اماما عند الملائكة،

فكان حظ آدم من الخير ما آواه من مستودع نورنا، و لم يزل الله تعالى يخبا النور تحت الزمان الى ان فضل محمدا صلى الله عليه (و آله) و سلم فى ظاهر الفترات.

فدعا الناس ظاهرا و باطنا، و ندبهم سرا و اعلانا، و استدعى عليه السلام التنبيه على العهد الذى قدمه الى الذر قبل النسل

فمن وافقه و قبس من مصباح النور المقدم، اهتدى الى سره و استبان واضح امره، و من ابلسته الغفلة، استحق السخط

ثم انتقل النور الى غرائزنا، و لمع فى ائمتنا فنحن انوار السماء و انوار الارض، فبنا النجاة، و منا مكنون العلم، و الينا مصير الامور،

و بمهدينا تنقطع الحجج، خاتمة الائمة، و منقذ الامة، و غاية النور، و مصدر الامور

فنحن افضل المخلوقين، و اشرف الموحدين، و حجج رب العالمين.

فليهنا بالنعمة من تمسك بولايتنا، و قبض على عروتنا

ترجمه: و سپس خداوند آدم بوالبشر را بر آنچه در او به وديعت نهفته شده بود آگاه و مطلع گردانيد، و از عظمت و بزرگى آنچه نزدش به رسم امانت‏سپرده و او را بر آن امين قرار داده بود، پرده برداشت، و اين بعد از آن بود كه آدم را در نزد فرشتگان به عنوان «امام‏» نام‏گذارى نموده و منصب امامت و ولايت را بدو تفويض كرده بود.

بنابراين حظ و بهره آدم از خير و رحمت، بهمان مقدارى بود كه خداوند از نور نهفته و به وديعت‏سپرده شده ما، در او فرود آورده و تمكين داده بود.

و بر همين منوال خداوند تعالى پيوسته آن نور را در تحت گذران زمان‏ها پنهان مى‏داشت تا اينكه محمد را كه درود و سلام خدا بر او و بر اهل بيتش باد-در ظاهر زمانهاى فترت نيز-كه از پيامبران خالى بود-برترى و فضيلت داد.

در اينحال مردم را از دو وجهه ظاهر و باطن به اين پيامبر دعوت نمود، و درپنهان و آشكار به تبعيت و پيروى از شريعت او خواند.

و اين پيامبر مردم را بر همان عهد و ميثاقى كه خداوند قبل از پيدايش نسل، در عالم ذر با آن نموده بود متنبه و آگاه ساخته، و بر همان اساس و بنيان انسان‏ها را دعوت كرد.

كسانى كه با اين پيامبر موافقت نموده، و از آن چراغ تابان پيشين مشعلى براى خود فروزان نموده بودند، به سر واقعيت او راه يافتند، و از امر روشن او بهره‏ها يافتند.

و كسانى كه به غفلت دچار تحير و سرگردانى شدند، سزاوار خشم و غضب گشتند.

تا آنكه آن نور در طبيعت‏هاى ما منتقل شد، و در امامان ما درخشيد.

پس ما نورهاى آسمان‏ها و نورهاى زمين هستيم، و به وسيله ما نجات و رستگارى خواهد بود، و آن علم‏هاى پنهان و دانش‏هاى مخفى از ما ظهور و بروز خواهد نمود و بازگشت امور به سوى ماست.

و با قيام مهدى ما، حجت‏ها و دليل‏ها منقطع گشته و خاتمه خواهد يافت و اوست‏خاتمه پيشوايان و امامان، و اوست نجات دهنده و رهاننده امت و اوست غايت و نهايت نور و محل صدور امور.

پس ما افضل از تمام آفريدگانيم و اعلى و اشرف از جميع يكتاپرستانيم و حجت‏هاى الهيه و دليل‏هاى پروردگار جهانيانيم.

پس گوارا باد به نعمت‏هاى الهيه كسى كه به ولايت ما تمسك جويد و چنگ زند، و دستاويز ولايت ما را به دست گيرد.

سپس مسعودى گويد: اين روايت از حضرت ابيعبداله جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على از اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كرم الله وجهه روايت‏شده است[23].

و نيز مسعودى گويد: كه من در بسيارى از كتب تواريخ و سيره و انساب ديده‏ام كه چون آدم بوالبشر صداى هاتفى را شنيد كه از كشته شدن فرزندش هابيل به او خبر داد، و غصه و اندوهش براى جريانات گذشته و آينده رو به فزونى گذاشت، خداوند به او وحى فرستاد: فاوحى الله اليه: انى مخرج منك نورى الذى به السلوك فى القنوات الطاهره، و الارومات الشريفه، و اباهى بهالانوار، و اجعله خاتم الانبياء.

و اجعل آله خيار الائمة الخلفاء.

و اختم الزمان بمدتهم، و اغص الارض بدعوتهم، و انشرها بشيعتهم.

فشمر، و تطهر، و قدس، و سبح و اغش زوجتك على طهارة منها.

فان وديعتى تنتقل منكما الى الولد الكائن منكما[24]

ترجمه: خداوند به آدم وحى فرستاد: كه من از تو بيرون مى‏آورم نور خودم را، آن نورى كه به واسطه آن مى‏توان در اصلاب متين و استوار پاكيزه اعقاب، و ريشه‏هاى شريف نسل‏هاى گرامى داشته شده انساب راه يافت.

من به آن نور بر تمام نورها مباهات و افتخار مى‏كنم، و آن نور را خاتم پيغمبران قرار مى‏دهيم.

و آل او را بهترين پيشوايان و امامان و برگزيده‏ترين خليفگان قرار مى‏دهم.

و چرخ امتداد زمان را به مدت حكومت الهيه آنان، به پايان مى‏رسانم، و زمين را از دعوت و نداى آنان مالامال مى‏نمايم بطوريكه نقطه‏اى از زمين براى ندا و دعوت غير آنها يافت نشود، و زمين را براى تردد و تمكين شيعيان آنان باز مى‏كنم.

اى آدم!حال كمر خود را محكم ببند و آماده شو، و تحصيل طهارت كن، خداى خود را به تقديس و تسبيح ياد كن، و سپس برو به سوى زوجه‏ات و در حال طهر و پاكيزگى با او نزديكى كن.

چون امانت و وديعه من، از فرزندى كه از شما دو تن به وجود آمد منتقل مى‏شود

پنج شنبه 2/1/1386 - 20:9
پسندیدم 0
UserName