قانون وراثت، اصل مهمى است كه در تمام شئون موجودات از انسان و حيوان و نباتات مورد مطالعه دقيق قرار گرفته، و آثار و نتايج مهمى از آن به دست آمده است;و مى‏توان گفت‏يكى از سنن غير قابل تبديل و تغيير الهى است.

دقت و بررسى در افراد انسان و انتقال خصوصيات و كيفياتى كه از نطفه پدر و مادر و تلقيح آن به صورت جنين درآمده و در طفل به ظهور مى‏رسد، اين اصل را بطور كلى در مورد انسان به ثبوت مى‏رساند.

نطفه انسان ذره‏اى از سازمان وجودى اوست كه تمام آثار و خصوصيات انسان بطور تراكم و اندماج و بطور قوه و استعداد در او موجود است، و چون در رحم مادر در ظرف مخصوص خود با شرايط خاصى جاى گرفت‏به مرحله فعليت رسيده و به صورت نشر درآمده و به ظهور مى‏رسد، و تمام خصوصيات مادى و اخلاقى و روحى پدر و مادر خود را نشان مى‏دهد. نه تنها فرزند از نظر رنگ پوست و كيفيت‏سازمان اعضاء و جوارح و تركيب استخوانها از پدر ارث مى‏برد، بلكه در هر ذره‏اى از خون و در هر سلول ريز ذره‏بينى، به تمام معنى مشابه با ذره خون پدر و با ذرات ذره‏بينى سلولهاى اوست، بطوريكه طفلى كه پدرش مشكوك باشد از راه تجزيه خون او مى‏توان پدر او را معين نمود.

چون در حقيقت، طفل شاخه و فرعى است كه از درخت هستى و اصل مادى و معنوى پدر منشعب شده و در تمام خواص خود حكايت از آن اصل مى‏نمايد.

از چشم و دماغ و گوش و قلب و معده و كليه و استخوان و هيكل گذشته در اجزاء خرد و ذره‏بينى نيز فرزند به عنوان توارث از پدر و مادر خود خواص و آثار هستى را اخذ مى‏نمايد، حتى امراضى كه در نياكان وجود دارد به فرزندان خود انتقال مى‏يابد و اگر در نسل اول يا دوم ظهور نكند بالاخره آن اصل مرض خود را در دوره تطور و انقلاب چند نسل حفظ نموده تا دوران كمون خود را طى كند، و در چندين نسل بعد كه شرائط ظهورش موجود گردد به ظهور برسد.

اين آثار و خصوصيات از پدر نه فقط به نطفه او انتقال مى‏يابد بلكه در هر يك از سلولهاى انسان تمام آثار هستى او مشهود است، و مى‏توان گفت در هر ذره از بدن انسان يك انسان كامل به نحو استعداد و قوه وجود دارد كه چنانچه شرائط تربيت و تكامل موجود گردد به صورت يك انسان كامل درمى‏آيد.

و به عبارت ديگر نه تنها در نطفه، انسانى كامل وجود دارد كه در ظرف مستعد و رحم به ظهور مى‏رسد بلكه در هر سلول يك انسان كامل به نحو توارث و انتقال مراتب هستى موجود است.

گرچه تا به حال عملا نتوانسته‏اند در ظرف مستعد اين سلول را با سلول زن تلقيح نموده و طفلى نوزاد در خارج ظرف رحم به وجود آورند ليكن گذشته از آنكه دليلى بر امتناع آن نيست، ادله‏اى بر امكان آن اقامه شده و ممكنست در طى سير علمى، بشر روزى را به خود ببيند كه از تلقيح هر يك از سلولهاى بدن مرد با هر يك از سلولهاى بدن زن و پيوند بين آندو، در ظروف مستعد و متناسب طفلى به وجود آيد، و از يك مرد و يك زن در زمان كوتاهى ميلياردها كودك به ظهور رسد.

اين موضوع در اثر همان اصل توارث است كه تمام خاصه‏هاى شخص در هر يك از ذرات بدن او اثر مى‏گذارد، و آن ذره حكايت از تمام آثار وجودى آن شخص مى‏نمايد، كما آنكه در نباتات ديده مى‏شود نه تنها از راه كاشتن تخم در زمين، بلكه از راه قلمه زدن و از راه پيوند نمودن، اصل وراثت كار خود را كرده و درختى مانند اصل خود نشو و نما مى‏نمايد.

چون در شاخه‏اى كه با آن قلمه مى‏زنند تمام خصوصيات درخت از ريشه و تنه و ساقه و برگ و ميوه طبق ريشه و تنه و ساقه و برگ و ميوه اصل خود موجود است.

در پيوند نيز همين طور است، جوانه پيوند، ساقه درخت ديگر را رحم براى تربيت‏خود قرار داده و در آنجا نشو و نما مى‏كند و تمام آثار اصل خود را بدون تخطى و تجاوز به ظهور مى‏رساند.

«ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم‏» [13]

از ماديات و مراتب ظهورات طبيعى در انسان بگذريم، در افكار و اخلاق و روحيات، نيز طفل از اصل خود به نحو توارث بهره مى‏گيرد، و از راه نطفه اخلاق و غرائز پدر و مادر در طفل به ظهور مى‏رسد، و از تركيب آن دو نطفه مجموعه مركب از آن دو، طفل را با اخلاقى خاص كه نتيجه اخلاق و غرائز آن دو مى‏باشد به ظهور مى‏رساند

بدون هيچ تخطى و تجاوز فرزندى كه پدر و مادرش شجاع باشند شجاع خواهد شد، و اگر جبان و ترسو باشند جبان خواهد شد، اگر سخى باشند سخى، و اگر لئيم باشند لئيم خواهد شد، اگر با گذشت و ايثار باشند فرزند نيز فداكار و با گذشت‏خواهد شد.

پدر و مادر عاقل بچه عاقل به وجود مى‏آورند و چنانچه كودن باشند فرزند آنان كودن خواهد شد.

خلاصه در تمام اخلاقيات و غرائز روحى، فرزند از اصل پدر و مادر خود خارج نبوده بلكه تابع و نتيجه صفات آندو و نتيجه از لقاح و فعل و انفعال قواى روحى و اخلاقى آندو خواهد بود.

ممكنست احيانا فرزند شخص عاقل، كودن يا فرزند شخص كودن و كند ذهنى، عاقل گردد البته اين نيز روى شرائط و ظروف تربيت در رحم يا انتقال نطفه يكى از نياكان او كه چنين بوده‏اند و ظهور آن در اين نسل خواهد بود مى‏باشد. البته آن نيز طبق اصل وراثت است.

اصل وراثت در حيوانات و نباتات نيز ملاحظه مى‏شود، بچه گرگ مانندگرگ و بچه گوسفند، گوسفند و بچه شير، شير خواهد شد، و نسلا بعد نسل از نقطه نظر كيفيت‏سازمان بدنى و سلولهاى جسمى و صفات روحى، آثار و كيفيات آنان به طبقات بعدى انتقال مى‏يابد.

و در نباتات از گل ياس، گل ياس و از گل محمدى، گل محمدى بوجود مى‏آيد كه در رنگ و شكل و بو تابع اصل خود هستند، از درخت‏سيب، درخت گلابى بوجود نخواهد آمد گرچه هزاران سال بگذرد و نسلهاى متعدد درخت‏سيب اطوارى را طى نمايند.

بارى اين اصل وراثت اساس عالم هستى بوده و اين ظهورات طبق اين ناموس به جلو مى‏روند.

«فلن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنة الله تحويلا» [14]

اين اصل وراثت كه در تمام شئون مذكوره بقاء و ثبات خود را حفظ نموده، از همه مهمتر و بالاتر بقاء و ثبات او در معنويات و اسرار الهى است.

پنج شنبه 2/1/1386 - 20:7
پسندیدم 0
UserName