از طرف آسمان هفت برادر سلام وقت همگي بخير اين دفعه مي خوام از شب بگم ، از تاريكي و تنهايي شب ، از
توسط : مهدی فرخ
از طرف آسمان هفت برادر سلام وقت همگي بخير اين دفعه مي خوام از شب بگم ، از تاريكي و تنهايي شب ، از خلوت و سكوت شب. تا حالا به شب فكر كرديد ؟ وقتي بهتر از شب براي انجام بعضي كارهاي خوب سراغ داريد. شب بهترين موقع براي فكر كردنه ، بهترين موقع براي نوشتن ، بهترين موقع براي عبادت ، بهترين موقع براي تمركز و خلاصه ... وقتي اسم شب رو مياريم ياد چي ‌افتيد ؟ تاريكي ، ترس ، هيولا ، ديو ، خدا ، فرشته ، ستاره ، مشكي ؟ كدومش ؟ من وقتي اسم شب رو مي شنوم ياد خدا مي افتم چون تو شبها خدا رو بهتر حس كردم . من وقتي اسم شب رو مي شنوم ياد فرشته ها مي افتم چون تو شبها بهتر ميشه پيداشون كرد . وقتي بچه بوديم هميشه ما رو از شب مي ترسوندند غافل از اين كه يك روز عاشق شب مي شيم ، نظر شما چيه ؟ تا حالا به آسمون شب خيره شديد ؟ با ستاره ها حرف زديد ؟ نخنديد ولي باور كنيد كه مي شه باهاشون صحبت كرد ، اون موقع اگه ستاره خودت رو پيدا كني و باهاش حرف بزني جوابتو مي ده ، اگه جوابي نشنيدي حتما يه كار بدي كردي كه باهات قهره ، شايد هم ستاره تو نبوده ، از اين دو حال خارج نيست . نمي دونم چند نفر از شما به روستا ها يا كوير سفر كرديد ، اونجاها وقتي شب ميشه ، آسمون پر ميشه از نقطه هاي سفيد نوراني ، همه پشت سر هم بهت چشمك مي زنند ، بعضي ها راهنمايي ات مي كنند ، بعضيها هم از تنهايي ميارندت بيرون ، و هر دوم يه كاري مي كنند. به نظر من آسمون شب رو هيچ جا نميشه بهتر از كوير ديد ، جايي كه هيچ چراغي نيست كه نور ستاره ها رو از بين ببره ، هيچ ماشيني نيست كه دودش آسمون رو كدر كنه ، اونجا ميشه خدا رو خيلي قشنگ ديد .امتحان كنيد ، ضرري نداره . تو يه روستايي نشسته بوديم با پيرمردهاي روستا صحبت مي كرديم ، در مورد همين آسمون و ستاره ها ، يه داستان قشنگي تعريف كردند كه الان يادم اومد ،حيفم مياد براتون نگم ، قضيه از اين قراره كه : تو آسمون هفت تا ستاره هستند كه پشت سر هم در ميان ، به اونا مي گن هفت برادر ، اين برادر ها تابوت بزرگي رو حمل مي كنند و تو آسمون جابجا مي كنند ، از اون طرف ستاره سهيل هم سعي مي كنه خودش رو به اونا برسونه و اونا رو از بين ببره ، هفت برادر به اين ترتيب در ميان كه اول دو تا از اونها موازي با هم در ميان ، بعد ز حدود يك ساعت ديگه دو تا ي ديگه موازي با هم و در جهت اون دو تا در ميان ، بعد برادر 5 تنها مياد و و سط قرار مي گيره ، دو تاي آخر هم موازي با 4 تاي ديگه در ميان يعني اين شكلي   : : - : برادر پنجم تابوته ، ستاره سهيل هر روز مقداري به اين هفت برادر نزديك مي شه ، اما روزي كه به اين برادرها برسه قيامت مي شه ، من اون شب رو موندم و اون هفت تا برادر رو ديدم ، دو تا برادر آخر وقتي ميان كه تقريبا هوا روشن شده ، خيلي جالب بود ، تو شهر هر كار كردم نتونستم پيداشون كنم اما تو روستا خيلي واضح ديده مي شدند ، اگه شما هم روستايي سرغغ داريد كه مي تونيد بريد اونجا خيلي خوب پيداشون مي كنيد. اين هم از مطلب امروزم ، اميدوارم لذت كافي رو برده باشيد ، وقت همگي خوش ، خدانگهدار
يکشنبه 5/9/1385 - 9:20
پسندیدم 0
UserName