به نام حي لا يموت از طرف آسمان انا لله و انا اليه راجعون نه ، فكر بد نكنيد ، كسي رو از دست ندادم
توسط : مهدی فرخ
به نام حي لا يموت از طرف آسمان انا لله و انا اليه راجعون نه ، فكر بد نكنيد ، كسي رو از دست ندادم ، ولي يك مقدار به اين جمله فكر كنيد. خداوند گفته : هر وقت مصيبتي بر شما رسيد بگوييد : انا لله و انا اليه راجعون ، با شنيدن اين آيه ياد چي مي افتيد ؟ مطمئنا ياد مرگ و آخرت ما تو مشهد يه جايي داريم به اسم بهشت رضا ، وقتي كسي كارش تو اين دنيا تموم مي‌شه ، احتمالا مي‌ره اونجا تا به دنياي باقي سفر كنه . حتما شما هم تو شهرتون از اين جور جاها داريد ، معمولا كسي تا وقتي مسافري نداشته باشه اونجا نميره ، ولي اگه مسافري داشته باشه روزهاي اول رو هر روز ميره ، بعد يك هفته يا دو هفته ، ديرتر سر مي زنه ، بعضيها هم كه شايد ديگه فراموش كنند ، اما تا حالا بدون اين كه مسافري داشته باشيد به اونجا سفر كرديد ؟ معمولا شب جمعه كه مي‌شه مردم يه چيزي مي‌گيرن و ميان سر خاك عزيزانشون ، خيرات مي‌كنند تا روح مسافرشون هم شاد بشه ، تا حالا گريه و زاري كساني رو كه تازه عزيزشون رو از دست دادند ديديد ؟ خيلي سخته ، شايد تجربه هم كرده باشيد . من ديروز رفته بودم بهشت رضا ، همينطوري واسه دل خودم رفته بودم ، دلم گرفته بود ، اونجا رفتم و كساني رو كه دستشون از دنيا كوتاه شده بود رو ديدم و از مصيبتهاي خودم يادم رفت و برگشتم . از دم در كه وارد شدم چيزهاي زيادي ديدم ، وقتي كنار مقبره هاي خانوادگي رسيدم متوجه تبعيض شدم ، يه عده ميليوني خرج كرده بودند و يه عده هم كه توسط شهرداري از گوشه كنار شهر جمع شده بودند بدون هيچ خرجي خوابيده بودند . سر يه خاكي ، يه خانواده رو ديدم كه 2 تا پسر و 1 دختر با يه پيرزن و يه خانم نشسته بودند و گريه مي‌كردند ، يكي از پسرها كه حدود 10 ساله به نظر مي‌رسيد و گويا اسمش اصغر بود خودش رو به سنگ مي‌زد و مي گفت : بابا بلند شو اصغر اومده ، بابا من جايزه گرفتم ، نمي خواي ببينيش ؟ تورو خدا بلند شو ، چقدر مي‌خواي ما رو تنها بگذاري و مدام گريه مي‌كرد ، همين حرفا رو تكرار مي‌كرد ، يه دختر كوچولو هم داشتند كه حدود 5 سال داشت ، به داداشش نگاه مي‌كرد و نمي‌دونست چرا اين كارها رو مي‌كنه. اون طرفتر جايي كه قبرهاي خالي رو كنده بودند ، يه آمبولانس ايستاده بود ، مامورش پياده شد و داد زد يكي بياد سر اين تابوت رو بگيره ، چند نفري جمع شديم و رفتيم جلو ، وقتي جنازه رو گذاشتند زمين ، روش يك كاغذ چسبيده بودند كه نوشته بود ، نام : خياباني ، جنسيت : مرد ، سن 42 ، تاريخ فوت : 20/8/1385  ، فهميدم طرف بي كس و كار بوده و يه گوشه اي تو خيابون مرده ، خيلي دلم براش سوخت ، نه زني نه بچه اي و نه هيچ كس ديگه ، جنازه اش مثل چوب خشك شده بود ، حدود 10 روز تو سردخانه مونده بود . يه قبر ديگه هم بود كه دو تا پسر 10 شايد هم 11 ساله داشتند تميزش مي‌كردند ، وقتي رفتند من رفتم واونجا و روي قبر رو نگاه كردم ، اسم يك خانوم بود ، با خودم گفتم احتمالا مادرشون بوده و الان كسي رو ندارند كه تنها اومدند. تو اين گير و دار چند نفر اعم از بچه و مرد و زن هم بودند كه دنبال جايي مي گشتند كه خيرات باشه ، مي‌رفتند و از خيرات اونا جمع مي‌كردند و تو كيسه پلاستيك مي‌ريختند كه شب ببرند خونه ، يه عده هم قبر كن و شيخ و روضه خون بودند كه از طرف بهشت رضا سرخاكها مي‌رفتند . هوا تاريك شده بود كه برگشتم ، ساعت 6 بود ، تو راه خونه به اين مسايل فكر مي كردم و كار دنيا ، عدل خدا و بي عدالتي مردم ، دنيا و آخرت ، درد و رنج و گرفتاريها ، شغل ها و كسب و كارها همگي اينجا يكي ميشه ، من معمولا وقتي دلم مي گيره ، يا با خودم خلوت مي‌كنم ، يا ميرم حرم آقا امام رضا ، يا ميرم بهشت رضا ، گاهي وقتا هم براي كسي كه نمي دونم چه حسي به من داره مطلب مينويسم و براش مي فرستم . اما هر كدوم از اين كارها موقعي داره ، خيلي ها فكر مي‌كنند با رفتن به قبرستون بيشتر دلشون مي‌گيره اما برعكس ، اگه به دور و برشون نگاه كنن مي‌بينن تازه دلشون باز شده . همه ما يه روزي گذرمون به اينجا مي افته ، يك مقدار فكر كنيم ، بعد از ما ، دوست و آشناها چقدر برامون خيرات مي‌كنند ؟ چقدر بهمون سر مي‌زنند ، چقدر ما رو دوست دارن ؟ خودمون اون طرف چكار مي‌كنيم ، با روي باز مي‌ريم يا با سر به زير افكنده ، با دل شاد يا با دل هراسان ، عذاب مي كشيم يا راحت مي‌شيم ؟ چقدر كار خوب كرديم ، چه كار بدي كرديم ، همين امروز توبه كنيم ، شنيدم تو  يك حديثي كه ميگه : خداوند هيچ چيز ر بيشتر از گريه جواني كه براي آمرزش گناهش به درگاه خدا گريه مي‌كند دوست ندارد . پس همين حالا شروع كنيم. سرتون رو درد نيارم ، قصصد دارم يه بحث كوچولويي تو انجمن مذهبي راجع به مرگ بگذارم ، اگه تاييد بشه ميام و لينكش رو مي گم تا نظر بدين . بچه هاي گل تبيان ، همه شما رو از ته دل دوست دارم و براي همتون آرزوي موفقيت مي‌كنم ، مخصوصا ................. بچه ها ، خدا خيلي بزرگه ، خدا خيلي كريمه ، خيلي هم مهربونه ، بياين بريم و ازش معذرت خواهي كنيم ، حتما ما رو مي بخشه ، حتي اگه گناهي هم نكرديم بهتره بريم پيشش و ازش بخوايم ما رو ببخشه .اون ما رو بيشتر از پدر و مادرمون دوست داره ، فراموشش نكنيم. با اجازه همه خواهر و برادرهاي كوچيك و بزرگم تو تبيان ، از اينكه سرتون رو درد آوردم معذرت مي‌خوام .  وقت همگي به خير ، خدا يار و نگهدار همه شما .
شنبه 4/9/1385 - 1:6
پسندیدم 0
UserName