شماره 4 به نام خداي صلح و دوستي ‏ شنبه‏، 2006‏/07‏/22
توسط : MCLAREN





شماره 4

به نام خداي صلح و دوستي

‏ شنبه‏، 2006‏/07‏/22


حرف دل


خدايا:
به من توفيق تلاش مقابل شكست، صبر در نوميدي، رفتن بي همراه،
كار بي پاداش، فداكاري در سكوت، دين بي دنيا،ايمان بي ريا،
خوبي بي نمود، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه،
دوست داشتن بدون آنكه دوست بداند روزي كن...
و همواره با من بمان و تنهايم مگذار.
بگذار نخي به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نكنم
كه آرامش دل تنها با ياد تو ميسر است
توفيقم ده كه بيش ازطلب همدردي، همدردي كنم
بيش از آنكه مرابفهمند ديگران رادرك كنم
بيش از آنكه دوستم بدارند، دوست بدارم
زيرا در عطاكردن است كه مي ستانيم
و در بخشيدن است كه بخشيده مي شويم
و در مردن است كه حيات ابدي مي يابيم
آمين...


داستان روز


يك روز گرم شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تكاند به دنبال آن برگ هاي ضعيف جدا شدند و آرام بر روي زمين افتادند شاخه چندين بار اين كار را با غرور خاصي تكرار كرد تا اين كه تمام برگ ها جدا شدند شاخه از كارش بسيار لذت مي برد. برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محكم چسبيده بود و همچنان از افتادن مقاومت مي كرد. در اين حين باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ي خشكي كه مي رسيد آن را از بيخ جدا مي كرد و با خود مي برد. وقتي باغبان چشمش به آن شاخه افتا د با ديدن تنها برگ آن ازقطع كردنش صرف نظر كرد بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين با ر خودش را تكاند تا اين كه به ناچار برگ با تمام مقاومتي كه از خود نشان مي داد از شاخه جدا شد و بر روي زمين قرار گرفت. باغبان در راه برگشت وقتي چشمش به آن شاخه افتاد و بي درنگ با يك ضربه آن را از بيخ كند شاخه بدون آنكه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد.
ناگها ن صداي برگ جوان را شنيد كه مي گفت: «اگر چه به خيالت زندگي ناچيزم در دست تو بود ولي همين خيال واهي پرده اي بود بر چشمان واقع نگرت كه فراموش كني نشانه ي حياتتت من بودم.»


همگام با دانشجويان


مشكلات و سوتي هاي دانشجويان تازه وارد به دانشگاه
عصر روز اول مدرسه (ببخشيد دانشگاه) مكالمه ي دو خانوم ورودي جديد !
- مريم! اين خانوم ناظم دانشگاه كجاست؟ من از صبح تا حالا دنبالش مي گردم!
- بابا دانشگاه كه ناظم نداره! تازشم آبجيم مي گفت صف وايسادن هم نداره !
- نهههه؟ يعني اگه من الان با اين كتاب بكوبم تو سر يكي، در برم! نمي تونه پيش خانوم ناظم شاكي شه!
- ببين! پس اخلاق، انسانيت ...! آخ! مامااااان! اين با كتاب زد تو سر من، در رفت!
***
سر كلاس درس يه آقاي ورودي جديد دستشو بلند مي كنه:
- آقا اجازه! ما بريم دستشويي!؟
- استاد: برو عزيزم! خانوم شما برا چي مي خندين؟
- خانوم اجازه! نه آقا اجازه! اين به جاي اينكه بگه استاد، ميگه آقا! هر هر هر...!


احساس درون

لينكستان


بر ظاهرم منگر كه شادم
درونم غوغايي برپاست
گويي كسي تيشه ميزند بر وجودم
قلبم هزاران پاره شده است
شايد يكي از آن پاره ها نصيبش شود
ولي او حريص است
محكم تر ميكوبد تا تكه اي بزرگتر را نصيب خود كند
افسوس كه با خرد شدن وجودم
سرانجام او نيز در درونم ميشكند
آنگاه كه من ، چون آواري بر سر او فرو ريزم

درياي مواج
 
نيلوفر 8


انتقادات و نظرات دوستان و جواب هاي آنها


از همه عزيزاني كه با نظرات زيباشون منو مهر بارون كردن تشكر مي كنم: ali_110 ، مري عشقي، ghamgin ، ابولفضل206، درياي مواج، موفقيت8، تير غيب، عليرضا-ف، بچه محل، احمد دوقي، قرمه سبزي، عموپورنگ-گل اي جان، SKOOROOJ ، نگارينا، جواتي، نيلوفر8، واعظ زاده، زهرا كوچولو، محمد، گوياي خاموش، develop ، مجمر، زهرا طاهري، كينگ كنگ، مجنون u ،قوي طلايي، sama_262   .


حرف آخر:

از عزيزاني كه دوست دارن مطلبي چيزي ازشون به ثبت برسه البته با نام خودشون خواهش مي كنم كه نوشته هاشون رو به MCLAREN_F1@hotpop.com ارسال كنند.

تعداد بازديدكنندگان شماره 3 : 17


M C L A R E N S U P E R S P O R T
شنبه 31/4/1385 - 0:50
پسندیدم 0
UserName