بشنو همسفر من از اين قصه تلخ راه دشوار اي تو تك چراغ اين شب تار اين كه گذشتن از كنار قصه
توسط : MCLAREN
بشنو همسفر من از اين قصه تلخ راه دشوار اي تو تك چراغ اين شب تار اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست اين كه يه تصوير از سقوط آدما نيست ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم ما خود درديم اين نگاهي گذرا نيست سفر چه تلخه در امتداد اندوه حس كردن مرگ لحظه ويراني كوه همپاي هر بغض شكستن و چكيدن از درد غربت بي صدا فرياد كشيدن بشنو همسفر من با هم رهسپار راه درديم با هم لحظه ها را گريه كرديم ما در صداي بي صداي گريه سوختيم ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم با هم دوباره زهر تنهايي چشيديم شايد در اين راه اگر با هم بمانيم وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم M C L A R E N S U P E R S P O R T
چهارشنبه 14/4/1385 - 3:30
پسندیدم 0
UserName