مي خواستم با نفس هاي تو براي شعر هايم ترانه بسازم مي خواستم با نگاه تو به تم ا شاي د
توسط : MCLAREN
مي خواستم با نفس هاي تو براي شعر هايم ترانه بسازم
مي خواستم با نگاه تو به تم ا شاي دنيا بنشينم
مي خواستم دست هاي تو به من صداقت هديه كند
خيالي بود....خوابي بود...كه عصر يك روز باراني سراغ من امده بود
از تو ياد گرفتم كه با (ن...ف...ر...ت)
نفرت را تجربه كنم
نفرت در آيينه چشمانت ديدم
نفرت را در بغض صدايت شنيدم
تو زلالي چشم هايم را با ابرهاي نفرت پوشاندي
تو ارامش دروازه هاي قلبم را با نفرت به ويرانه كشاندي
من و تو با نفرت يك ورق از دفتر زندگيمان را سياه كرديم
سه شنبه 19/2/1385 - 0:3
پسندیدم 0
UserName