بتي دارم كه گرد گل ز سنبل سايه بان دارد بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد غبار خط
توسط : MCLAREN
بتي دارم كه گرد گل ز سنبل سايه بان دارد
بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب
بقاي جاودانش ده كه حسن جاودان دارد چو عاشق مي شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود
ندانستم كه اين دريا چه موج خون فشان دارد
ز چشمت جان نشايد برد كز هر سو كه مي بينم
كمين از گوشه اي كرده ست و تير اندر كمان دارد چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق
به غماز صبا گويد كه راز ما نهان دارد بيفشان جرعه اي بر خاك و حال اهل دل بشنو
كه از جمشيد و كيخسرو فراوان داستان دارد چو در رويت بخندد گل مشو در دامش اي بلبل
كه بر گل اعتمادي نيست گر حسن جهان دارد خدا را داد من بستان از او اي شحنه مجلس
كه مي با ديگري خورده ست و با من سر گران دارد به فتراك ار همي بندي خدا را زود صيدم كن
كه آفت هاست در تاخير و طالب را زيان دارد ز سروقد دلجويت مكن محروم چشمم را
بدين سرچشمه اش بنشان كه خوش آبي روان دارد ز خوف هجرم ايمن كن اگر اميد آن داري
كه از چشم بدانديشان خدايت در امان دارد چه عذر بخت خود گويم كه آن عيار شهرآشوب
به تلخي كشت حافظ را و شكر در دهان دارد
شنبه 16/2/1385 - 0:55
پسندیدم 0
UserName