کد: 62447

پرسش

به نام خدا
سلام علیكم
لطفا مطلب ذیل را جزء به جزء و مفصلا نقد فرمایید (خصوصا تناقض آیه (الأحزاب:33) با آیه (المائدة: من الآیة6) از نظر تفسیر كه در بخش ثانیاً آمده است) :
شیعة امامیه استدلال میكنند به آیة شریفة تطهیركه (ُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرا) (الأحزاب:33) و ادّعا دارند كه بدلیل این آیه اهل بیت رسول اَلله صَلی الله عَلیه و آله وَ سَلّم از هر نوع خطا و اشتباه مصون بودند!
جواب آنست كه آیة مزبور از رفع پلیدی دربارة اهل بیت سخن میگوید و خطا و اشتباه پلیدی نیست، پلیدی از گناه و معصیت پدید می آید.
ثانیاً آیة مزبور از ارادة تشریعی خدا در رفع پلیدی اهل بیت سخن میگوید نه از ارادة تكوینی حق كه جبر لازم آید. و این نوع اراده برای طهارت دربارة عموم مؤمنان نیز آمده است واختصاص به اهل بیتِ پیامبر ندارد. چنانچه میفرماید: ( وَلَكِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَكُمْ) (المائدة: من الآیة6) یعنی:«اما خدا اراده دارد شما را پاك كند».
و این دلیل نیست كه همة مؤمنان از گناه و سهو و نسیان و خطا بر كنار شده اند.
خلاصه آنكه اهل بیت هم مانند دیگر مردم از سهو و خطا دور نبوده اند. و تمام سخنانشان مانند سخن رسول اَلله صَلی الله عَلیه و آله وَ سَلّم كه در حفظ و عنایت خدا نبوده است: ( فَإِنَّكَ بِأَعْیُنِنَا ) (الطور: من الآیة48) یعنی:«تو أی رسول منظور نظر مائی».
با تشكر

پاسخ

با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
1. آیا "رجس" فقط رفع پلیدی از گناه است و شامل خطا و اشتباه نیست؟ به دیگر بیان، ادعای شیعه در عصمت اهل بیت(ع) از خطا و اشتباه چگونه از آیه به دست می آید؟
ماده "رجس" ده بار در قرآن استعمال شده كه از مرور آن ها به راحتی می توان دامنه "رجس" در فرهنگ قرآن را فهمید. در مواردی اعیان خارجی مصداق "رجس" شمرده شده اند؛ مثل"خمر"، "میسر"، "انصاب"، "ازلام"(در آیه 90 سوره مائده) و "دم مسفوح"، "لحم خنزیر"(در آیه 45 سوره انعام). در مواردی خود آدم ها متصف به رجس شده اند؛ مثل منافقین(در آیه 95 سوره توبه). گاهی هم اعتقاد باطل مصداق رجس شمرده شده است؛ مثل آیه«فاجتنبوا الرجس من الأوثان»(حج/30)، و گاهی امراض قلبی و اخلاقی و رذایل نفسانی مصداق رجس شمرده شده است؛ مثل«فی قلوبهم مرض فزادتهم رجساً».(توبه/125)
از اینها كه بگذریم، خداوند در آیه 100 سوره یونس فرموده است: «یجعل الرجس علی الذین لایعقلون» از این آیه فهمیده می شود كه مراتب رجس با مراتب نقصان عقل نسبت مستقیم دارد، و ذهاب كامل رجس جز به تمام عقل نیست؛ چنانچه در آیه "یجعل الله الرجس علی الذین لایؤمنون" نیز همین نسبت به ایمان ثابت می شود، كه ذهاب و دفع رجس جز به اتمام ایمان ممكن نیست.
حال بگویید اتمام ایمان و عقل كجا با خطا، اشتباه، نسیان و سهو می سازد؟ خطا و اشتباه جز به كمبود عقل، و نسیان و سهو جز به غیاب آن رخ می دهد؟ مگر پیامبر اكرم(ص) نفرمود: «إتّقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله عزّوجلّ» یعنی از گمانه ها و فراست مؤمن برحذر باشید چون او با نور خدا می بیند."(كنزالعمال، ح30730)كه به طور قطع ایمان در اینجا منصرف به ایمان كامل است، یا به حسب مراتب آن متفاوت خواهد بود.
با این بیان به آیه 33 سوره احزاب برگردیم.
اولاً، "الرجس" همه موارد "رجس" را شامل می شود، و با "إنّما"ی حصر، اختصاص به اهل بیت(ع) یافته است. ضمنا نفرموده شما اهل بیت را از رجس دور می كنیم، بلكه فرموده رجس را از شما دفع می نماییم ـ «لیذهب عنكم الرجس» ـ كه بدین طریق، حتی میل درونی آنها از انواع رجس هم تكذیب می شود؛ چنانچه در آیه 24 سوره یوسف درباره حضرت یوسف(ع) هم آورده است كه: «لنصرف عنه السوء».
2. "اراده" در آیه 33 سوره احزاب چه اراده ای است و فرق آن با اراده در آیه 6 سوره مائده چیست؟ و آیا اگر اراده تكوینی باشد محذور جبر دارد؟!
حكما معتقدند اگر اراده شخص به فعل خود تعلق گیرد "تكوینی" است، و هرگز از "مراد" تخلف ندارد. امتیاز "اراده" از "مراد" در این جا تغایر "ایجاد" و "وجود" است، كه تنها تمایز به نسبت و اعتبار است.
اما اگر اراده به فعل غیر یا به سبب دیگر تعلق گرفت "اراده تشریعی" است، كه در این صورت تخلف آن از مراد محذوری ندارد؛ مثلاً اراده خداوند به جعل قانون چون اراده به فعل خود تعلق گرفته، تكوینی و تخلف ناپذیر است. توجه كنید كه "ارادة التشریع" غیر از اراده تشریعی است.
به طور خلاصه، اگر اراده خدا به فعل خود تعلق گرفت، آن چیز بدون تخلف موجود خواهد شد؛ این اراده تكوینی است.«انما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له كن فیكون»
اما اگر به فعل اختیاری موجود مختار تعلق گرفت، خود اختیار لایتخلف خواهد بود، ولی "مراد" الهی به خواست بنده بستگی دارد؛ این اراده تشریعی است.(دقت شود)
(ر.ك. به آموزش فلسفه، استاد محمدتقی مصباح یزدی، ج2، ص421ـ422)
حال به بررسی آیات بپردازیم.
آیه 6 سوره مائده صریح در این است كه اراده در آن به فعل غیر تعلق گرفته است.
خداوند در این آیه اقسام سه گانه طهارت(وضو، غسل، تیمم) را تشریع فرمود، تا انسان مختار با اراده خود تكالیف یاد شده را امتثال نماید، و از این راه طاهر گردد؛ یعنی بین اراده خدا ـ یعنی اراده طهارت مؤمنان ـ با مراد ـ یعنی طهارت واقعی مؤمنان ـ فعل مؤمنان و عمل آنان به تكلیف فاصله است؛ از این رو چون واسطه بین اراده و مراد الهی، فعل خدا نیست، پس اراده مزبور، تشریعی است و تخلف از آن محذوری ندارد. مثل دیگر این نوع اراده در آیه 103 سوره توبه آمده است، كه فرمود: «خذ من أموالهم صدقة تطهرهم»، یعنی به وسیله صدقه و زكات طهارت برای مومنان پیدا می شود.
این بر خلاف آیه 33 سوره احزاب است كه ظهور، بلكه صراحت، در آن دارد كه اراده خداوند در آن به فعل خود تعلق گرفته است، نه فعل دیگری.
خداوند در این آیه فرموده است: «إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس» اولا، ظهور اولی این جمله اراده تكوینی است؛ خصوصا كه اختصاص به اهل بیت یافته است. مگر خداوند اراده تشریعی بر طهارت همه انسانها ندارد، كه حال به طور خاص اهل بیت را مشمول این منت قرار دهد؛ خصوصا كه به موجب روایات حضرت رسول به تأكید آن را به پنج تن اختصاص داده اند و اصرار می كرده اند كه كس دیگری داخل این جمع نشود.
از نبی اكرم(ص)، در روایات معتبر و كثیر وارد شده كه با اشاره به علی(ع) و فاطمه(س) و حسنین(ع) فرموده اند: «اللهم هولاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» یعنی خدایا اینها اهل بیت من هستند، كه خداوند رجس را از آنان دور داشت و طاهرشان گرداند.
تغییر در تعبیر آیه از "یرید الله ....." به "أذهب الله عنهم"، به جهت تفسیر آیه و حمل آن بر اراده تكوینی وتصریح به آن است.
از جمله روایات مذ كور روایات متعدد و معتبری است كه به موجب آن رسول گرامی اسلام(ص)، پس از نزول آیه هر روز، كه از یك ماه تا هفده ماه، و حتی تا زمان رحلت نقل شده، هنگام نماز صبح رو به بیت حضرت علی و فاطمه(ع) ایستاده، و آیه تطهیر را قرائت می فرمودند. این اهتمام بالغ نشانه این است كه آیه در صدد بیان یك امتنان جدی نسبت به اهل بیت است، امتنانی بودن مراد آیه با تشریعی بودن آن سازگار نیست.
توضیح آن این است كه اگر مراد آیه اراده تشریعی باشد، طهارت و ذهاب رجس در آیه به معنای تقوای شدیده و یا عصمت اكتسابی خواهد بود. در هر دو صورت آیه تكلیف و مشقت علیحده ای را بر عهده اهل بیت می نهد، چرا كه طلب تقوای شدید و مضاعف و یا انتظار عصمت چیزی جز كلفت وسختی نیست! این در حالی است كه اولا، لحن آیه لحن امتنان وتفضل است. و ثانیا، اهتمام نبی اكرم به انتساب آن به خصوص پنج تن آل عبا(ع)، همانطور كه گذشت، تصریح در امتنانی بود ن آن است. امتنان وقتی معقول است كه كلفتی رفع شود. به همین سبب فقها، روایت "رفع عن امتی ما لایعلمون" و "رفع القلم عن الصبی" را در مقام امتنان می دانند، چون تكلیفی را از عهده انسانها برمی دارند.
این به خلاف اراده تكوینی ایجاد عصمت ذاتی در حضرات اهل بیت(ع) است، چرا كه اعطای عصمت و رفع قذارات روحی و جسمی، تفضل و منتی بر آنها است. پس آیه در مقام اعطای عصمت ذاتی، به اراده تكوینی است.
شاید گفته شود: تطهیر تكوینی لزوما عصمت نیست، بلكه می تواند تقوای شدیده باشد؛ چرا كه ایجاد حالت درونی تقوی می تواند با اراده تكوینی خدا حاصل شود.
ولی این توهم به دو دلیل باطل است:
اوّل) وجود هر نوع رجس و ناپاكی در اهل بیت، ولو به حد یك گناه صغیره، با اراده تكوینی تطهیر و اطلاق تطهیر در آیه سازگار نیست؛ و این همان عصمت است.
دوم) مراد ازاهل بیت هر چه باشد، شخص حضرت رسول(ص) هم در آن داخل است؛ چرا كه اولا، اهل خانه به طریق اولی بر صاحب خانه صادق است. و ثانیا، در حدیث كساء، و همچنین روایت نبوی "نحن اهل البیت طهرهم الله" ـ یعنی ما اهل بیتی هستیم كه خداوند آنها را طاهر گردانیده است ـ نبی اكرم(ص) خود را از اهل بیت شمرده است.
شیعه و سنی اتفاق دارند كه رسول اكرم(ص)، صاحب عصمت ذاتی است، و اعطای هر مرتبه ای دون مرتبه آن به نبی(ص)، تفضل در حق او محسوب نیست؛ پس مقتضای آیه چیزی كمتر از عصمت نیست. با این بیان، به قرینه وحد ت سیاق، عصمت ذاتی د یگر اهل بیت را نیز خواهیم یافت.
مستشكل چون فكر كرده اراده تكوینی به طهارت آیه تطهیر محذور جبر دارد، آن را هم اراده تشریعی گرفته است، حال آن كه اولا، مشهور علما عصمت اهل بیت را به جبر نمی دانند؛ و ثانیا، تكوینی بودن اراده خداوند در این موضوع مستلزم جبری بودن عصمت نیست.
حل مطلب به تفكیك "فاعلیت بالجبر" و "فاعلیت بالتسخیر" است. فاعل جبری، فاعلی است كه در اثر تسلط فاعل قویتری مجبور شود كه برخلاف خواست خودش حركت كند. از این رو می توان گفت كه چنین فعلی در واقع از اجبار كننده صادر می شود و نسبت به شخص اجبار شوند نسبت انفعال است.(ر.ك. به آموزش فلسفه، استاد محمدتقی مصباح یزدی، ج2، ص91ـ92)
اما فاعلیت بالتسخیر این گونه نیست؛ و آن وقتی است كه دو فاعل در طول یكدیگر در انجام كاری موثر هستند، و فاعل بعید كار را به وسیله فاعل قریب انجام می دهد.(ر.ك. به همان، ص92)
حال در آیه تطهیر ـ همانطور كه گذشت ـ اراده خدا به فعل خود تعلق گرفته است، نه فعل دیگری، اما فعل او گناه نكردن اهل بیت(ع) و... نیست، بلكه فعل او اذهاب رجس و تطهیر كامل اهل بیت(ع) است، و این دو با هم فرق دارند. این گونه نیست كه اگر آنان گناهی نمی كنند، و این واقعاً خدا است كه گناه نمی كند! ـ در حالی كه در فاعل جبری باید چنین باشد ـ بلكه با تسخیر الهی آنان اختیاراً گناه نمی كنند، و آن نه از طریق حذف قوه اختیار در این ها ـ كه در فاعلیت بالجبر است ـ بلكه در افزایش دامنه اختیار از طریق علم و اراده می باشد.
خلاصه این كه خداوند اراده تطهیر و اذهاب رجس از آنان كرده است و این اراده چون به فعل خود تعلق گرفته تكوینی است و لایتخلف؛ اما این فعل خدا، تك تك اعمال خارجی معصومان نیست، بلكه همان اذهاب رجس و تطهیر است، كه با افزایش دامنه اختیار آنان از طریق افاضه علم و بالتبع وسعت اراده حاصل شده است و منافاتی با اختیار در آن ها ندارد.(دقت شود)
با التماس دعا.
مشاوره مذهبی ـ قم.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : سه شنبه 15/2/1383 | پاسخ : شنبه 2/3/1383 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 34 بار

تگ ها :

UserName