کد: 49413

پرسش

رابطه عقل و شرع چیست.اگر ممكن است با مثالی توضیح دهید.

پاسخ

با عرض سلام و تحیت.
دوست عزیز!
سؤال شما بسیار مبهم است. به دلیل آن كه نه مرادتان را از عقل معلوم كرده اید و نه مرادتان را از شرع.
واقع امر آن است كه هم عقل و هم شرع می تواند تفاسیر متعددی شود.
عقل گاهی به معنای عقل فلسفی بكار می رود، و گاه به معنای دور اندیشی و مصلحت ورزی است؛ گاهی هم عقل را در معنای وجدان و احكام فطری به كار می برند. امروزه بیشتر از عقل هر آن چیزی اراده می شود كه انسان مجرد از وحی بدان می رسد. معانی دیگری هم برای عقل هست كه لازم به ذكر آن نیست.
شرع هم گاهی به همه آنچه مورد رضای الهی است، اطلاق می شود، حال دلیل آن با دلیل نقلی باشد یا دلیل عقلی؛ و گاهی هم شرع را به معنای هر آنچه كه رسول ظاهر ـ یعنی پیامبران در متوان دینی به ما عرضه داشته اند، بكار می برند. شاید باز هم بتوان معنای دیگری برای شرع یافت.
مراد شما از عقل و شرع چیست؟
به نظر می رسد، با توجه به سؤالاتی كه امروزه در اذهان متفكران ما هست، مراد شما از عقل و شرع معانی اخیر آن باشد؛ یعنی از عقل هر آن چیزی را اراده كرده اید كه انسان بدون كمك وحی، آن را در وجدان خود صحیح می یابد؛ حال چه دریافتهای بدیهی و چه دریافتهایی كه از علم و تجربه كمك می گیرد. كما این كه ظاهرا مرادتان از شرع مطلبی باشد كه ما از وحی دریافته ایم.
با این تعریف از عقل و شرع به پاسخ سؤال شما می پردازیم.
عقل به معنایی كه گذشت، دو شأن دارد : یكی قضاوت نهایی در تفكر و اندیشه، و دیگری به عنوان منبعی برای مواد خام اندیشیدن. این دو شأن عقل نمی‌بایست با هم خلط شوند.
عقل، قاضی و داور بلامنازع در اندیشیدن است و رقیب ندارد؛ كما این كه تمام مواردی كه خداوند در قرآن امر به تعقل كرده، این معنا را اراده فرموده است.
آنچه حكایت می كنند كه "مردی با اصرار بسیار زیاد از رسول اكرم(ص) یك جمله به عنوان اندرز خواست، پیامبر(ص) به او فرمودند: اگر بگویم به كار می بندی؟ آن شخص پاسخ داد: بلی. حضرت سه مرتبه این سؤال را پرسیدند، و او هر سه بار پاسخ مثبت داد. نبی مكرم اسلام(ص) پس از این كه برای دفعه سوم از آن مرد قول گرفتند و وی را متوجه اهمیت مطلب كردند، فرمودند: هر گاه تصمیم به كاری گرفتی، اول در اثر و نتیجه و عاقبت آن عمل فكر كن و بیندیش، و اگر دیدی نتیجه و عاقبتش صحیح است، آن را دنبال كن؛ و اگر عاقبتش گمراهی و تباهی است، از تصمیم خود صرف نظر كن."(داستان راستان، شهید مطهری، ج2، حكایت 79)
و یا آن جا كه امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: "عقل برای شناخت راه گمراهی از رستگاری، انسان را كفایت می كند." ـ (نهج البلاغه، حكمت 421) ـ معصوم علیه السلام این معنا از عقل را اراده كرده است.
در فرهنگ اسلامی، اجرا و پاداش و قرب افراد نیز بر حسب عقل آنان ـ در این شأن و معنای از عقل ـ تعیین می گردد.
پیامبر گرامی اسلام(ص) در حدیثی می فرمایند: "خداوند فردای قیامت مقام بندگان را به عدد عقل و خرد آنان بالا می برد، و بر این اساس به قرب خداوند نایل می گردند. «انما یرفع العباد غداً فی الدرجات و ینالون الزلفی من ربهم علی قدر عقولهم»(مجمع البیان، ج1، ص324)
ولی دریافت‌ های عقلی تنها یكی از منابع و مواد شناخت است، و می بایست علاوه بر برداشتهای عقلی، وحی را هم به كار گرفت.
باید دانست كه آنچه در بحث مقایسه عقل و شرع معنا دارد، عقل در شأن دوم آن است.
از سوی دیگر همین عقل دو نوع است: عقل كلی و عقل جزیی. به عبارت دیگر، عقل گاهی در محدوده كلیات حكم می كند، و گاهی در محدوده جزئیات.
حكم كلی عقل اگر با شرائطش واقع شود ـ و به عبارت دقیقتر، واقعا حكم عقل باشد ـ به طور مطلق معتبر است. كلام زیر از استاد بزرگوار ما آیت الله جوادی آملی در باره این نوع از احكام عقلی است.
«عقل در ردیف و در عرض نقل است، و حكم او، همانند نقل، معتبر و حجت است ... البته هر حدس، گمان و تخمین را نمی توان حكم عقلی دانست. حكم عقل غیر از گرایش ها و آراء و تمایلات بی دلیل است. حكم عقلی معتبر در منطق عقل و نقل حكمی است كه یا بیّن و بدیهی باشد، یا قریب به بدیهی؛ و یا اگر نظری و پیچیده است، از راه صحیح به بدیهی ختم شود كه به آن مبیّن گفته می شود.
به طور اجمال، فتوای عقل وقتی درست است … كه یا بیّن باشد و یا مبیّن.
و لذا شیخ انصاری و دیگر بزرگان فرموده اند: منظور از عقل كه یكی از منابع دین است، عقل مشوب به وهم و خیال نیست. عقل مشوب، آن عقلی است كه با وهم و خیال مخلوط و آمیخته شده، و فاقد دلیل و برهان باشد ... آنچه معتبر است عقل مبرهن است، یعنی عقلی كه برهان عرضه می كند و روی مبانی استدلالی سخن می گوید و برای حكم خود دلیل دارد.
معقولات چنین عقلی، مشوب با موهومات و متخیلات نمی باشد، و به عبارتی عقل سره معقول ناب سره ارائه می كند.» (ولایت فقیه، آیت الله جوادی، ص239)
ملازمه بین وجوب شیئ و وجوب مقدمه اش مثالی برای این نوع از احكام عقلی می باشد. همچنین حكم عقل به حسن عدل و قبح ظلم به معنای عام كلمه از همین دست از احكام است. مثال اول از نوع ملازمات و غیرمستقلات عقلی، و مثال دوم از نوع مستقلات عقلی است.
همه آنچه گذشت در احكام كلی عقل بود.
اما احكام عقل جزئی، مثل آن كه عقل انسان می گوید: "حكومت مردم سالار به مصلحت یك جامعه است"، و یا "صلح میان انسانها با وجدان انسانی سازگارتر است".
این احكام می تواند مربوط به احكام عقل عملی باشد ـ همچنانكه در مثال صلح چنین است ـ و می تواند حكم عقل نظری باشد ـ مثل مثال مصلحت ـ اگر چه خود لزوم مصلحت اندیشی حكم عقل عملی است.
آنچه اكنون در صدد تبیین اجمالی آن هستیم، آن است كه قضاوت در باره احكام جزئی عقل به سادگی احكام كلی عقل نیست.
واقع امر آن است كه این احكام هنگامی اعتبار دارند كه یا به فطرت بازگردند، و یا ما را به واقعی و حقیقتی خارجی آگاه كنند.
آنچه در اینجا مشكل آفرین است، از یك سو آن است كه چگونه می توانیم مطمئن باشیم كه قضاوت جزئی و خاص وجدان ما، حكم فطرت است؟ آیا بسیاری از قضاوتهای ما ناشی از تربیت محیطی كه در آن بسر برده ایم و یا شرائط زندگی ما نیست؟!
یك مثال بزنیم.
ویل دورانت در كتاب لذات فلسفه می گوید:
در جامعه صید، شجاعت ارزش برتر است، و در جامعه كشاورزی پشتكار و صبر ارزشمندتر است. به عبارت دیگر، در اثر نیازهای معیشتی، وجدان انسانهای تربیت شده در جامعه صیادی ارزش شجاعت را ارزش برتر می بیند، و در جامعه كشاورزی صبر بر تارك ارزشها می نشیند.
سؤال ما این است كه فطرت انسانی با كدامیك از این دو نظام ارزشی منطبق است؟ بالاخره فطرت انسانی كدامیك از دو ارزش شجاعت یا صبر را برتر می داند؟
آیا راه مشخصی برای تفكیك آنچه شرائط حیات بر ما تحمیل كرده، از آنچه حقیقتا حكم فطرت است، وجود دارد؟
با این توضیح مختصر، به اصل مسئله بازگردیم.
اگر عقل ما، كه در جامعه ای با شرائط خاص خود تربیت شده و رشد یافته، در مسئله ای قضاوت كند ـ همان كه ما نام آن را حكم عقل جزئی گذاشتیم ـ و از قضا روایتی ـ و به تعریف مورد قبول بالا، شرع ـ با آن مساعدت نداشت، آیا حق داریم روایت را به صرف مخالفت با وجدان شخصی مان تخطئه كنیم؟
نگارنده معتقد است در احكام عقل جزئی تنها قدر متیقن وجدان شخصی معتبر است. این قدر متیقن با اشتراك دریافتهای بشری و وجدانهای انسانی قابل احراز است.
به عبارت دیگر، تنها حكمی را می توان به فطرت نسبت داد و بر اساس آن به ارزیابی روایات نشست، كه همه انسانها در بستر گسترده زمانها، حكم واحد و مشتركی در آن داشته باشند.
تنها پس از اثبات فطری بودن یك احساس انسانی است كه می توان بر اساس آن روایات را نقد كرد. در این میدان شاید بتوان ادعا كرد همه احكام شرع مقید به حكم فطرتند؛ ولو بدان تصریح نشده باشد. در حقیقت، فطرت در این جا به كمك شناخت مراد خداوند و حتی متون شرع آمده است. قاعده معروف ملازمه بین حكم عقل و شرع با این بیان روشن می شود.
شهید مرتضی مطهری در این باره می گوید: "اسلام یك دین طرفدار عقل است، و به نحو شدیدی روی این استعداد نیز تأكید كرده است؛ نه فقط با او مبارزه نكرده، بلكه از او كمك و تأیید خواسته است."(پانزده گفتار، ص24)
از سوی دیگر چگونه می توان دریافت كه آنچه ما آن را مصلحت می بینیم، واقعا مصلحت ما است؟
تشخیص كامل مصلحت تنها وقتی ممكن است كه انسان احاطه كامل به حقیقت انسان و نیازهای او از یك سو، و به ماهیت و زوایای عالم از سوی دیگر داشته باشد. انسانی كه تنها زاویه تنگی از دور و بر خود را می شناسد، چگونه می تواند با استناد به دریافت خود از مصلحت به نقد روایتی بنشیند و آن را احیانا تخطئه كند؟
با این وجود، نمی بایست حكم شرع با مسلمات عقل بشری ناسازگار باشد؛ مسلماتی كه همانطور كه گذشت، با مراجعه به انسانها و شناخت قدرمتیقن دریافتهای آنان می توان یافت. این قدرمتیقن همان فطرت شناخته شده بشری است.
یكی از اصول كلی كه در دین و قرآن بیان شده است، اصل بنیان گذاری دین بر اساس فطرت می باشد: "با گرایش به حق و میانه روی، به این دین روی بیاور كه این دین فطرت و آفرینش خدایی است كه آفریدگار مردم را بر آن آفریده است."(روم/30)
با توجه به همین اصل است كه حجیت اصل عقل هم قابل اثبات وجدانی است. به عبارت دیگر، اعتبار استدلال و برهان عقلی به فطرت است، و لذا مورد تأیید قرآن مجید است. به كاربستن عقل و خرد و اعتبار آن، چیزی نیست جز فطرت؛ و فطرت، چیزی نیست جز همان دین.
بر این اساس ـ و البته در محدوده ای كه ذكر شد ـ است كه عقل و شرع دو بال برای پرواز آدمی است، و در روایات ما از عقل به عنوان رسول باطن، و از انبیاء به عنوان رسول ظاهر یاد شده است.
عقل و دین، دو موهبت و نعمت گران بهای الهی برای بشر هستند، و كرامت آدمی در تكریم و تنظیم این دو ارزش الهی است.
روی كردن به یكی و پشت كردن به دیگری و جداانگاری و افتراق میان آن ها، پیامدهای خسارت بار و جبران ناپذیری را به دنبال دارد.
تكیه بر عقل صرف و پرهیز از دین، باعث این می شود كه به تدریج انسان راه را گم كند و زمان و مكان و هواها عقل را به او وارونه نشان دهند، و هر زمانی به سویی ببرند. بی هویتی و سرگشتگی و بحران انسان معاصر نیز زاییده خردورزی افراطی جهان معاصر است.
از طرف دیگر، دین فارغ از عقل، گرفتار خرافه می شود، و در نهایت در چنبره جمود، تحجر و تعصب گرفتار می آید و عملا بر مشكلات بشر می افزاید، به جای آن كه راهی پیش پای او برای حل معضلات حیات بگذارد.
با این بیان، جایگاه عقل و شرع نسبت به هم معلوم، و توانایی های عقل در نقد شرع، و همچنین ضعف های عقل در این میدان، به طور اجمال بررسی شد.
با همه این تفاصیل باید گفت: آنچنانكه حكما گفته اند، احكام شرع الطافی از احكام عقلند. یعنی هر حكم شرع و عقل با هم تطابق كامل دارند. در اكثر موارد عقل این تطابق را می باید، ولی در مواردی هست كه عقل جزئی حكمی متفاوت با شرع دارد. در چنین مواردی است كه گفته شد شناخت عقل سلیم از عقل غیرسلیم كار آسانی نیست. در تشخیص این دو باید آهسته و با احتیاط قدم برداشت.
امیدواریم مطالبی كه عرض شد گویا بوده باشد. اگر ابهامی هست با ما رد میان بگذارید.
برای مطالعه بیشتر می توانید به این منابع مراجعه نمایید:
1."ارتباط عقل و دین"، سید هاشم حمیدی.
2."پیام قرآن"، آیت الله مكارم شیرازی، ج1.
3."اصول عقاید"، استاد مصباح یزدی.
4."كلام جدید"، عبدالحسین خسروپناه.
5."مجله معارف اسلامی"، شماره 56، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
برای شما آرزوی موفقیت و بهروزی داریم.
مشاوره مذهبی ـ قم.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : سه شنبه 28/11/1382 | پاسخ : سه شنبه 5/12/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 80 بار

تگ ها :

UserName