کد: 39128

پرسش

به نام خدا
سلام علیكم
مطالب زیر را از اینترنت پیدا كرده ام ولی فكر نمیكنم كاملا صحیح باشند لطفا بطور كامل این چند سطر را تشریح كرده و همچنین مشخصا توضیح دهید بین كدام تعریف از دموكراسی و كدام نگرش دینی تطابق وجود دارد؟؟
«« همین ائمه(ع) و پیامبر(ص) وقتی وارد حوزه عمومی می‌شوند، «أنا بشر مثلكم» هستند. پیامبر و امام فقط یك تفاوت دارند. به پیامبر وحی می‌شود و امام ـ به اعتقاد شیعه ـ با علم لدنی و موهبتی و الهام به اذن الهی به معارف اصیل دینی دست یافته است. پیامبر در هر كجا كه به ایشان وحی شده، طبق همان عمل كرده و هر كجا كه وحی نشده به عقل خویش عمل نموده است. پیامبر فرموده در دنیایتان من مأمور به مشورت هستم، امر مشورت در احكام منصوص قطعی، جاری نیست. مشورت وظیفه یقینی پیامبر و ائمه در حوزه غیرمنصوص یعنی حوزه سیاست است. لذا می‌گوییم ائمه در حوزه عمومی به لحاظ حقوقی مانند بقیه مردم‌اند. می‌پرسند، نقدپذیراند؟ با قاطعیت پاسخ می‌دهم: بله می‌توان عملكرد امام علی(ع) را نقد كرد و نقد كردند و امام(ع) نه تنها با انتقاد از خود مخالفت نكرد بلكه با صراحت از نصیحت و انتقاد به خود استقبال كرد، آیا سراغ دارید كه علی به منتقدان و مخالفانش گفته باشد: تو چه حق داری به من كه دارای علم لدنی و خلیفه‌الله فی الارض هستم، انتقاد كنی؟
اما در حوزه عمومی معتقدیم سیاست‌ورزی، متوقف بر مجموعه عوامل متعددی است، یكی اندیشه خود پیامبر و امام، دیگری اطلاعاتی است كه به آنها می‌رسد. این اطلاعات رسیده امكان دارد مطابق با واقع نباشد، سیاست‌ورزی فعل مشخصی نیست كه بتوان به آن صفت عصمت نسبت داد بلكه حاصل عقل جمعی و كار گروهی است. سیاست براساس ظواهر است نه براساس باطن و علم غیب. هكذا قضاوت پیامبر و ائمه نیز قضاوت براساس اسناد و مدارك ظاهری بشری است نه قضاوت باطنی و مبتنی بر علم غیب. پیامبر بر ظاهر حكم می‌كرده است «انما اقضی بینكم بالبینات والایمان» من بین شما به شاهد و سوگند قضاوت می‌كنم. ممكن است شاهدی دروغ بگوید یا فردی به دروغ قسم بخورد و پیامبر به ظاهر و براساس مدارك ارائه شده حق را به او بدهد، اما تصریح می‌كند، اگر شاهد، دروغ گفت و قسم دروغ یاد شد و من براساس آن حكم كردم تصرف فرد در آن مال حرام است، معنای این سخن این است كه علی‌رغم اینكه پیامبر(ص) و ائمه(ع) هرگز معصیت مرتكب نمی‌شوند، اما خارج از حوزه وحی و تبیین آن، به شیوه بشری و انسانی رفتار می‌كنند، به بیان دیگر قضاوت و سیاست ائمه(ع) انسانی بوده است. این ساحت دوم حوزه مشورت، نقدپذیر و به لحاظ اینكه فعل جمعی است خطاپذیر می‌باشد. »»
با تشكر

پاسخ

با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
در ابتدا برخی از جملات نقل مذكور را مورد دقت قرار می دهیم و سپس به سؤال دوّم شما می پردازیم.
الف) جملاتی كه نقل كرده اید، در فقراتی مشكل دارد و قابل قبول نیست.
1. در جمله "همین ائمه(ع) و پیامبر(ع) وقتی وارد حوزه عمومی می شوند «أنا بشر مثلكم» هستند."
حوزه عمومی یعنی چه؟ و "انا بشر مثلكم" كدام حوزه را شامل است؟
اگر حوزه عمومی یعنی اموراجتماعی و مقابل حوزه خصوصی كه امور فردی و خانوادگی است ـ كه ظاهراً منظور ایشان چنین است ـ از قضا "أنا بشر مثلكم" تعرض بیشتری به حوزه خصوصی دارد، یعنی من مثل شماهستم، می خورم، می خوابم، نكاح می كنم، بازار می روم و... به قرائن موجود در قرآن كه ادعا می كردند چرا پیامبر از فرشتگان نیست، یا چرا بازار می رود و...(ر.ك. به قرآن مجید، آیه 7 سوره فرقان)
حال آن كه در حوزه عمومی، او مثل دیگران نیست، بلكه اولی از دیگران است. به قرینه "ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم" او مثل دیگران نیست، چون دیگران مطیع هستند و او مطاع. «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» و... پس اسناد به این جمله برای اثبات مدعیاتی به این بزرگی صحیح نیست.
2. جمله "هر كجا وحی نشده به عقل خویش عمل نموده است" نیز قابل تأمل است. تفكیك عقل و وحی در كلام و عمل رسول الله(ص)، و این كه بیان وعمل ایشان بر اساس عقل احتمال خطا و اشتباه دارد، چگونه با آیه شریفه «ماینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی»(نجم/4) قابل جمع است؟! به تصریح روایات بسیاری این آیه همه كلمات حضرتش را در برمی گیرد.
این بیان در مورد اهل بیت هم جاری است؛ كه به موجب ادله قطعی علم اول و آخر را دارند.
3. جمله "حوزه غیرمنصوص یعنی سیاست" یعنی چه؟! چگونه سیاست غیرمنصوص است و چگونه دیگر چیزها منصوص اند؟! اگر چون جز كلیات در آن ذكر نشده غیرمنصوص است، كه در بسیاری از مسائل دیگر هم چنین است.
4. جمله "بله می توان عملكرد امام علی(ع) را نقد كرد" چه نتیجه ای دارد؟ آیا از این كه می توان نقد كرد و امام با سعه صدر نقد را می شنود و ناقد را توبیخ و تبعید نمی كند، می توان نتیجه گرفت كه پس نقد وارد بوده، و امام اشتباه می كرده است؟! این با ادله عصمت ناسازگار است. همه معارف كه از یك نقل تاریخی استخراج شود! همه ادله و متون شرعی برای یك اظهار نظر ـ آن هم در مسائلی به این مهمی ـ باید در نظر گرفته، و سپس حكم شود.
دراین باره در انتهای كلام باز هم سخن خواهیم گفت.
5. بین صدر كلام گوینده و ذیل آن تنافی هست. در صدر كلام ـ آنچنان كه شما نقل كرده اید ـ ایشان خطا را به عقل عادی معصوم(ع) نسبت می دهد كه "انا بشر مثلكم" است! ولی در انتها می گوید این خطاها به این جهت است كه معصوم موظف بوده تا به ظاهر عمل كند؛ كه "أنا أقضی بینكم بالبینات و الأیمان" فرموده است.
جمله اخیر ایشان با علم لدنی معصوم ناسازگار نیست، بلكه توجهی بر نسبتهای خطایی است كه گاه به آنان داده می شود، و تا حدود زیادی هم قابل قبول است، ولی جمله اول ایشان با علم لدنی قابل جمع نمی باشد.(دقت كنید)
6. در انتها به یك مطلب اساسی كه البته به سخنان نقل شده ارتباط تام دارد اشاره می كنیم؛ و آن این كه معصومین(ع) در حوزه هایی از عمل خود به علم امامت خود عمل نمی كرده اند. آنجا كه امام(ع) میوه مسموم را می خورد، می داند كه این مسموم است و منجر به وفات حضرتش می گردد، ولی مجاز به عمل به علم غیب خود نیست. یا در امر قضاء چنین است كه رسول اكرم(ص) فرمود: «أنا أقضی بینكم بالبینات و الأیمان» و همچنین است هنگامی كه امر به مشورت می شود، موظف است تا طریق عادی در تصمیم گیری را بپیماید.
اما این بدان معنا نیست كه حضرات در تمام موارد چنین می كرده اند. گاهی تصمیمات حضرات معصومین(ع) برای هیچكس قابل فهم نبود.
مگر حضرت زسول(ص) در جریان صلح حدیبیه مشورت كرد؟ اگر چنین بود چرا از سوی نادانان مورد اعتراض واقع شد؟!
مگر در نصب اسامه به رهبری سپاه با كسی مشورت كرد؟!
حتی آیه «وشاورهم فی الأمر» ذیلی دارد كه در آن تصمیم گیری پس از مشورت را هم به عهده خود پیامبر قرار می دهد، و نه این كه لزوما، مطابق رأی اكثریت عمل كند. «فإذا عزمت فتوكل علی الله»
بله وقتی معصوم بر اساس فرمان عمل به ظاهر بر اساس ظاهر حكمی كرد خطا هم در آن راه می یابد؛ ولی این خطا عصمت و علم امامت را به زیر سؤال نمی برد. و اگر امر به نقد هم شده است، نقد خود امام نیست، بلكه نقد امارات و قرائن ظاهر است. و از قضا به همین سبب مردم امر به نقد شده اند. این درسی برای همه حكام هست، ولی موجب تنبه و آگاهی برای معصوم نخواهد بود. معصوم از ابتدا همه ماجرا را می دانسته است.
به نظر ما نقد در نهایت به مخبران دروغگو، به یاران كاهل و... بازمی گردد، نه امام معصوم.
چنانچه خداوند از رسول الله(ص) حكم بر ظواهر خواست و علی رغم علم غیبی به دروغگو بودن شاهدان، به علت نبود دلیل ظاهری بر رد آنان، رسول گرامی اسلام حكم به نفوذ شهادت شاهدان داد، پرواضح است او كار معصومانه كرده است، اگر چه نتیجه هم مطابق با واقع نیست! معصومانه بودن كار یعنی منطبق بودن با معیارهای الهی ـ كه حكم به ظواهر بود.
همچنین است اگر اخبار عده ای موجب تصمیمی در سیاست شود یا شمشیر عده ای چون خوارج موجب عزمی گردد، اگر بر خلاف مصلحت شد نقد به همان عده اصابت می كند نه به حاكم.
خلاصه از وجوب مشورت بر امام نمی توان نتیجه گرفت كه آنان در حیطه امور عمومی معصوم نبوده یا علم لدنی نداشته اند.
اگر پیامبر(ص) وامام(ع) مأمور به حكم بر اساس علم خویش می بودند، هرگز خطا نمی كردند، و اگر از هیچ كسی مشورت نمی گرفت هرگز اشتباه نمی كرد. لكن مشورت برای تألیف قلوب آنان و جلب حمایت آنان و درسی برای حاكمان غیرمعصوم بوده است.
ب) اما در جواب سؤال شما دوم در نسبت دمكراسی و دین بحث خود را به تعریف دمكراسی یا مردم سالاری دینی معطوف می داریم، تا نشان دهیم این دو به نحوی قابل جمع هستند.
به طور كلی، هر حكومت باید به دو پرسش پاسخ دهد:
الف) چرا حكومت می كند؟ و به عبارتی، وجه اعتبار و قانونی بودن آن چیست؟ این را سؤال از مشروعیت می گویند.
ب) چگونه حكومت می كند؟ به چه طریقی می خواهد به اهداف خود برسد؟ این را سؤال از كارآمدی می گویند.
مردم سالاری دینی به هر دو سؤال پاسخی ویژه دارد:
الف) مشروعیت حكومت در مردم سالاری دینی به دلیل این است كه اولا، خداوند حكومت كردن واجدین شرائط خاصی ـ مثلاً ولی فقیه در عصر غیبت ـ را، به طور كلی، اجازه داده است، و از سوی دیگر مردم هم به حكومت كردن شخص خاصی از بین واجدین شرائط آری گفته اند.(بیعت)
در تفسیر نقش رأی مردم و بیعت، اگر چه آراء فقها متفاوت است، ولی همین قدر لازم است كه بدانید كه همه فقها به نحوی برای آن نقش قائلند.
ب) راهبرد و روش كلی اسلام در چگونه حكومت كردن، رجوع به آراء عمومی است. پذیرش نقش مردم در تعیین سرنوشت خود، انتخاب كارگزاران، نظارت بر حاكمیت و … تنها نمونه هایی از این نقش است؛ والا، اسلام در هر مهمی امر به مشورت دارد. این امر، هم حقوقی و لازم الاجرا است ـ "وأمرهم شورى بینهم"، كه متوجه همه جامعه اسلامی است؛ و "شاورهم فی الامر"، كه مستقیما متوجه حاكم اسلامی است ـ و هم اخلاقی و مصلحت اندیشانه ـ "أعقل الناس من جمع رأی أخیه إلى رأیه"، كه در همه شئون زندگی فردی و اجتماعی سریان و اعتبار دارد. تفصیل مسئله شورى می بایست در جای دیگری پیگیری شود.
به طور كلی اگر حكومتی نقش مردم را در انتخاب كارگزاران و نحوه اعمال حاكمیت و نظارت بر آن پذیرفت، مردم سالاری را پذیرفته، و اگر معیار قانونیت را، علاوه بر رأی مردم، تنفیذ اسلام هم قرار داد، كه از طریق رأی اسلام شناسان تعیین می شود، مردم سالاری خود را دینی هم كرده است.
توضیح بیشتری برای نقش مردم در حكومت مردم سالار دینی لازم است، چرا كه این مسئله همواره با ابهاماتی مواجه بوده است. این ابهامات علل و عوامل مختلفی دارد كه به هر یك، به طور جداگانه، باید پرداخته شود. ما در اینجا به مفهومی خاص در این راستا می پردازیم، و آن مفهوم و جایگاه شوراهای مردمی در نظام اسلامی است.
سخن را با مقدمه ای درباره اقسام شورا در اسلام آغاز می كنیم.
در قرآن ما دو آیه در باره شورا داریم. یكی آیه شریفه «وشاورهم فی الأمر» یعنی در امر حكومت با مردم مشورت كن.(آل عمران/آیه159) و دیگری آیه «وأمرهم شوری بینهم» یعنی مؤمنان كارهایشان را با مشورت با هم انجام می دهند.(شوری/38)
واقع امر آن است كه این دو آیه اشاره به دو نوع شورای متفاوت دارند. شاید بتوان نام شورای اول را "شورای اهل خبره"، و نام شورای دوم را "شورای ولایت" گذارد. توضیح این مطلب در ادامه می آید.
از سوی دیگر در روایات ما شورای دیگری هم مطرح است، و آن روایاتی است كه ما را تشویق می كنند تا با مشورت احتمال خطای خود را در زندگی به حداقل كاهش دهیم. مثلا در روایتی، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: «الإستشارة عین الهدایة و قد خاطر من إستغنی برأیه» یعنی مشورت عین هدایت است، و كسی كه تنها به فكر خود قناعت كند خویشتن را به خطر انداخته است.(بحارالانوار، ج75، ص104)
با این حساب، ما سه نوع شورای متفاوت داریم. هر یك را به طور جداگانه بررسی می كنیم:
1- شورای اهل خبره: در شورای خبرگان متولی یك امر موظف است تا به آراء انسانهایی كه بر آنها رهبری دارد، توجه كند و سپس تصمیم بگیرد. متولی مورد نظر می تواند ولی امر حكومت باشد، و می تواند مامورهر امر دیگری باشد، مثل پدر در انجام وظائف پدری خود.
خداوند در آیه ای درسوره آل عمران به رهبر مسلمین دستور داده است تا با مردم مشورت نماید؛ ولی نكته مهم این است كه در ادامه این آیه می فرماید: «فإذا عزمت فتوكل علی الله» یعنی هنگامی كه خود تصمیم گرفتی، قاطع باش، و بر خدا توكل كن.
یعنی اینكه لازم نیست همیشه و در همه حال نظر مشاورین را مقدم بداری، بلكه تصمیم نهایی با توست.
از این آیه می توان نتیجه گرفت كه كسی كه مسئولیت كاری را به عهده دارد، نباید بی توجه به آراء دیگران باشد، و بدون رجوع به اهل متفكرین و متخصصین حكم كند و بی گدار به آب بزند، بلكه باید با توجه به آراء آنان تصمیم بگیرد. البته در نهایت وظیفه تصمیم گیری و مسئولیت آن بر عهده خود اوست.
نگارنده نام آن را شورای اهل خبره می گذارد؛ وجه آن هم معلوم است.
امام علی(علیه السلام) به عبد الله بن عباس می فرماید: ای ابن عباس! من با شما مشورت می كنم؛ تو نظر و رأی خود را بیان می كنی. اگر رأی تو را نپذیرفتم، بر تو واجب است كه از من اطاعت كنی.(نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت321)
با این وجود سیره رسول اكرم(ع) در جنگ احد نشان می دهد كه احترام به رأی عموم گاه اقتضا دارد كه ولی امر رأی عموم را بر رأی شخصی خود مقدم بدارد.
2- شورای ولایت: این شورا در مواردی مورد استفاده است كه كاری مامورخاصی ندارد، و در عین حال، عموم مردم موظف به انجام كاری هستند، وكوتاهی درآن كار جائز نیست.
در چنین مواردی مؤمنین موظفند دور هم جمع شوند و همگی برای انجام وظیفه اجتماعی خود تصمیم بگیرند و اقدام كنند. در این نوع ولایت، از آنجا كه هیچكس بر دیگری برتری ندارد، رأی غالب مورد قبول خواهد بود، و همگی می بایست به آن سربسپارند.
در این شورا ولایت از آن شورا است، و به همین خاطر نام آن را شورای ولایت گذارده ایم.
3- شورای اخلاقی: این حكم می گوید: خوب است كه مؤمن در مسئولیتهای مربوط به خود با عقلا و صاحبان فكر و اندیشه مشورت كند، تا مبادا به اشتباه تصمیم بگیرد.
این شورا تا حدود زیادی مثل شورای خبرگان است، با این تفاوت كه شاید بتوان گفت كه با توجه به مورد و شأن نزول آیه، شورای نوع اول از اهمیت بیشتری برخوردار است.
در این شورا تصمیم گیر خود شخص است، وهمچنین رأی اكثریت مشاوران لازم به تبعیت نیست.
و اما اعضاء تشكیل دهنده این شوراها چه كسانی هستند؟ این به حسب انواع شورا متفاوت است.
در شورای اول و سوم، خبرگان مورد سؤال واقع می شوند. در كتب حدیثی در باره این كه با چه كسی مشورت كنید و مشاورین باید دارای چه خصوصیاتی باشند، آمده كه مشاور باید عاقل، خیرخواه، باتجربه، راستگو، امین، شجاع و بخشنده باشد. در این روایات آمده است كه با انسانهای احمق، جاهل، ترسو‌ و حریص و … مشورت نكنید، زیرا آنها نمی توانند شما را به مسیر صحیح راهنمایی كنند.
ولی در شورای نوع دوم همه كسانی كه نسبت به مسئله مورد بحث مسئولیت دارند حق رأی خواهند داشت، و كسی حق ندارد بدون كسب رأی آنان تصمیم بگیرد.
پس از آشنایی با اقسام شورا باید این مسئله را با نظام حكومتی اسلام منطبق كنیم.
قدرمسلم ولایت فقیه حاكم، محدوده تخصص او ـ یعنی حكم شناسی ـ است. پس در محدوده احكام اسلامی رأی فقیه حاكم مورد اطاعت است است، هر چند كه باید با فقهای دیگر مشورت كند. این مشورت هم امری اخلاقی است كه به موجب شورای نوع سوم مطلوب و نیكو است؛ و هم به دلیل زیر مشمول شورای نوع اول می شود.
توضیح مطلب این كه فقها و مراجع شخصیت های با نفوذی در جامعه هستند كه هر یك گروهی را با خود همفكر كرده اند. در چنین شرائطی ولی فقیه نباید بدون توجه به آراء فقهای دیگر اعمال ولایت كند. البته همانطور كه گذشت، مسئولیت تصمیم گیری با ولی فقیه است، ولی بعد از توجه به آراء دیگران.
این مطلب در همه محدوده های مسئولیت فقیه حاكم ـ اعم از مسائل مربوط به احكام و مسائل مربوط به موضوعات كارشناسی ـ جاری است. همانطور كه در بیرون این محدوده نوع دوم شورا معتبر است.
در حقیقت شوراها مردمی امری است كه در همه شئون حكومت اسلامی جریان دارد؛ و تنها نوع آن است كه بر اساس حدود ولایت ـ یعنی وظائف و مسئولیتهای شرعی و قانونی ـ فقیه، و اختیاراتی كه به طور شرعی یا قانونی بر عهده مردم نهاده شده تغییرمی كند.
باز با ما تماس بگیرید.
با التماس دعا.
مشاوره مذهبی ـ قم.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : سه شنبه 11/9/1382 | پاسخ : شنبه 15/9/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 16 بار

تگ ها :

UserName