کد: 38612

پرسش

سلام.
من یك بار در مورد وجود مجردات از شما سوال كردم. و شما گفتید كه به گنجینه تبیان مراجعه كنم. من این كار را كردم. اما در آنجا مطلبی كه در مورد اثبات روح باشد و یقینی هم باشد ندیدم. مثلا آنجا گفته شده بود كه رویای صادقه یكی از دلایل اثبات روح است اما من شخصا تا به حال رویای صادقه ندیدم لذا لطف كنید یك دلیل محكم بیاورید. البته من دلیلی برای رد كردن روح ندارم برای همین اگر یك دلیل قطعی ببینم حتما قبول میكنم.
با تشكر

پاسخ

با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
برای اثبات تجرد روح دلائل بسیاری اقامه شده است كه یكی همین رؤیاهای صادقه است. فرموده اید:"من شخصا تا به حال رؤیای صادقه ندیده ام"، در این كه رؤیای صادقه بتواند وجود چیزی مجرد از جسم انسان را ثابت بكند، لازم نیست شخصاً رؤیای صادقه دیده باشید؛ بلكه همین تواتر موجود بین انسان ها كافی است كه ما قطع پیدا كنیم چیزی بنام رؤیای صادقه برای انسان ممكن الوقوع است و به همین طریق یكی از مقدمات استدلال برای تجرد روح ثابت می شود.
در تمام شناخت های مفهومی چنین است كه تجربه تك تك افراد لازم نیست. آن شناخت شهودی است كه نیازمند تجربه شخصی است؛ مثلا اگر خواستید نفس را شهود نمایید، راهی جز تجربه شخصی كه با ریاضت حاصل می شود نیست.
اما غیر از دلیل رؤیای صادقه یك دلیل دیگر را در ذیل می آوریم كه حتماً بررسی كرده و نظرتان را به ما می گویید، تا اگر احتیاج به رفع ابهام از آن هست، با هم گفتگو گفتیم.
"بدن از روزی كه متولد می شود تا روزی كه می میرد بطور دائم در حال تغییرات و دائماً در معرض تبدّل های طبیعی است كه چه بسا تمامی بدن تحلیل برود و اجزای جدیدی جای تحلیل رفته ها را بگیرد و از بدنی كه روز اول به دنیا آمده چیزی باقی نماند، بلكه بدن بدنی دیگر شود. حال اگر حقیقت زید عبارت باشد از بدن او ـ همین بدنی كه مادرش به دنیا آورده و كلمه زید هم نام آن باشد ـ باید در حال جوانی اش دیگر او را زید ننامیم، تا چه رسد به هفتادسالگی و هشتادسالگی اش كه به طور قطع بدن زمان تولد را ندارد. بر همین حساب اگر این شخص در جوانی كار خوبی یا جنایتی كرده باشد در این سنین عمرش نه می توان پاداشش داد و نه كیفرش كرد، برای این كه كار خوب از شخص دیگری بوده، و شخص دیگری غیر از این شخص جنایت كرده است.
پس این دلیل و دلیل های دیگری مثل این، شواهدی است قطعی بر این كه انسانیت انسان به نفس اوست نه به بدن او."(تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج10، ص174و175)
لازمه این استدلال این است كه آن نفس یا روح غیرمادی متمایز از جسم یعنی مجرد باشد، والا در غیر این صورت آن هم می بایست در تغییر و تبدّلات عوض می شد. حال این كه یك "من" ثابت و لایتغیر را از كودكی تا مرگ در خود حس می نماییم.
ممكن است اشكال كنید كه این تبدیل و تحلیل سلول ها و اجزاء به شكل تدریجی انجام می شود؛ مثلاً وقتی سلول می میرد، سلول دیگری جای آن ساخته شده و در كل بدن جای می گیرد در نتیجه همیشه قسمت عظیمی از بدن سابق سر جای خود هست و سلول های جدید با الحاق به آن هویت می یابند! پاسخ این كه حتی در این صورت نیز، نیاز به یك عنصر وحدت بخش و هویت بخش داریم كه از اول تا آخر ثابت و لایتغیر بماند، و لاجرم مجرد باشد. نام این عنصر هویت بخش چیزی جز "روح" نیست.(دقت فرمایید)
البته مجردات متنوع هستند و تنها یكی از آنان روح است. اگر درباره سایر مجردات هم اطلاعاتی خواستید باز با ما تماس بگیرد.
مطالعه مباحث مربوط به روح، از كتاب "معاد"، تالیف شهید مطهری را به شما توصیه می نماییم.
با التماس دعا.
مشاوره مذهبی ـ قم.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : شنبه 8/9/1382 | پاسخ : دوشنبه 17/9/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 15 بار

تگ ها :

UserName