کد: 36185

پرسش

در مورد سهو النبی چرا شیعه این قدر به دنبال توجیه ایات صریح قرآن است؟ در قرآن صریحا سهو وحتی گناه را به پیامبران نسبت داده است مثلا:
فعصی ادم ربه فغوی
لیغفر لك الله ما تقدم من ذنبك وما تاخر
ولهم علی ذنب واخاف ان یقتلون
قضا شدن نماز حضرت سلیمان
ترك یونس قومش را بدون اذن خدا
قضاوت غلط حضرت داوود
و...

پاسخ

دوست عزیز!
قبل از پرداختن به جواب سؤال شما، توجه شما را به چند نكته جلب می كنیم.
1) بین مسئله سهو (البته با معنا و قیودی كه خواهد آمد) با مسئله عصمت انبیاء از گناه و اشتباه به معنای عام آن فرق هست، و هر كدام می بایست به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.
2) همان طور كه در قرآن آیاتی هست كه به آن اشاره كردید، همچنان آیاتی هم در قرآن هست كه پیامبران را مبرای از گناه و اشتباه می خواند. به چند نمونه از آن ـ و تنها به چند نمونه از آن ـ توجه كنید:
«إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم تطهیرا»(احزاب/33)
«قال فبعزتك لأغوینهم أجمعین إلا عبادك المخلصین»(ص/82)
«أولئك الذین هدی الله فبهداهم إقتده»(انعام/90)
«و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی»(نجم/3ـ4)
«ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»(حشر/7)
« لقد كان لكم فی رسول الله أسوة حسنة»(احزاب/21)
به این آیات دقت كنید. البته در ادامه نیز به معنا و لوازم آن اشاره روشن تری می كنیم.
3) در طول تاریخ، جریانی به طور روشن از سوی بنی اسرائیل تعقیب شده است كه پیامبران را از مقام بلند خویش تنزل داده و آنها را در سطح انسانهای عادی، و گاه پست تر از آنها مطرح كنند.عهد عتیق مشحون است از نسبت دادن گناهان كبیره به انبیا كه حتی بعضا از اراذل انسانها هم صادر نمی شود. از جمله این لاطائلات آن كه در این كتاب تحریف شده بنی اسرائیل عمل شرك آلود ساختن بتخانه به سلیمان نبی(ع) نسبت داده شده است!! جالب اینجاست كه بدانیم این جریان ـ حال به سبب طبیعت شرك و عناد، و یا به واسطه و هدایت یهود ـ در مواجهه قریش با پیامبر اسلام نیز مشاهده می شود؛ چه قریش مشرك و چه قریش منافق ونفوذی در امت اسلام.
نسبت جانبداری پیامبر(ص) از طائفه بنی هاشم و عدم رعایت عدالت در میان صحابه، میل جنسی حضرت به همسر زید پسر خوانده اش، غلبه شیطان بر لسان مبارك ایشان و جاری شدن كلامی از شیطان ـ در تأیید بت ها ـ در هنگام قرائت وحی(قصه "تلك الغرانیق العلی...") و بسیاری تهمتهای دیگر قریش به پیامبر اكرم(ص) در همین راستا قابل توجیه است.
اسرائیلیات در میان روایات اهل سنت بسیار است. و چه بسا معدودی از آن در میان روایات شیعه هم راه یافته باشد. این ما را بر آن می دارد كه در روایاتی كه احیانا در موضوع مورد بحث، از جمله سهو النبی و مثل آن، وارد شده با وسواس بیشتری برخورد كنیم.
4)عصمت اگر چه با استحقاق و كمالات انسانی انبیاء و اولیای خاص الهی ارتباط دارد، ولی در مرحله نخست مبتنی بر خواست الهی است تا با آن به هدف خلقت، به خصوص در هدایت بشر، نائل گردد.
به روایتی در باره عصمت حضرت آدم توجه كنید:
امام رضا(ع) در حدیثی طولانی، در پاسخ یكی از اصحاب ـ كه به سبب ظاهر بعض آیات قرآنی شبهه عدم عصمت انبیاء را در سر داشته ـ می فرمایند: وای بر تو! از خدا بترس و به انبیاء الهی كارهای زشت نسبت مده، و آیات قرآن را تفسیر به رأی مكن، كه خداوند متعال می فرماید: «و ما یعلم تأویله إلا الله» سپس امام فرمود: اما آنچه خداوند در باره آدم فرمود كه «و عصی آدم ربه فغوی» به آن خاطر است كه خداوند عزوجل حضرت آدم را برای زمین خلق كرد تا حجت او در زمین و جانشین او در بلادش باشد. خداوند آدم را برای بهشت نیافریده بود در حالی كه معصیت آدم در بهشت واقع شد و نه در زمین. (خلقت آدم در بهشت) از آن رو بود كه تقادیر الهی كامل شوند. و هنگامی كه به زمین فرستاده شد و حجت و خلیفه الهی گشت، مقام عصمت پیدا كرد، چنانچه خداوند می فرماید: «إن الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین»...(بحار الانوار11/72)
ظاهر این روایت به روشنی نشان می دهد كه عصمت انبیاء و اولیاء الهی جز در راستای تقدیر و قضای الهی قابل تفسیر نیست. كما این كه در نسبت دادن موارد فوق به انبیاء الهی، در قرآن به تعبیر ذنب و تقصیر، حكمتهایی هست كه گاه اهل بیت پیامبر(ع) بدان اشاره كرده اند.
از جمله، در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) سؤال شد كه من می بینم خداوند در قرآن لغزشهایی را به پیامبران نسبت می دهد؛ مثلا می گوید: «وعصی آدم ربه فغوی». چه حكمتی در این نسبت هست، باوجودی كه شما پیامبران را معصوم می دانید؟ امام در جواب فرمودند: ذكر لغزش های انبیاء از روشن ترین دلائل حكمت خداوند متعال است؛ چرا كه ظهور معجزات بزرگ از انبیاء این خطر را داشته كه بعضی معتقد به الوهیت انبیاء شوند؛ همچنانكه در باره عیسی مسیح چنین شد. به این جهت خداوند این لغزشها را به پیامبرانش نسبت می دهد تا همه بدانند آنها خدا نبوده اند.(تفسیر نور الثقلین3/404/ح163)
پس از این نكات مقدماتی می توان گفت:
برگزیدگان الهی می بایست در وهله نخست، حس احترام و خضوع دیگران را برانگیزند، و در عین عبودیت الهی مظهر خواست الهی باشند. تنها چنین كسی است كه می تواند نماینده، خلیفه و حجت خداوند بر بشر باشد.
چگونه ممكن است برگزیده خدا كسی باشد كه قول و فعلش محتاج فحص و بررسی است، تا نكند ـ معاذالله ـ گناهی از او سر زده باشد و یا اشتباه گمراهی آوری كرده باشد؟
مگر معیاری روشن تر از گفته و عمل خود پیامبران می توان تصور كرد كه بتوان با آن گفته و عمل آنها را محك زد! آیا این اعتماد عمومی به پیامبران را از بین نمی برد؟ از قضا، آنچه در مقدمه سوم گذشت كه بنی اسرائیل ـ و به تبع آنها قریش ـ در صدد تخطئه انبیاء برمی آمده اند، دقیقا به همین منظور بوده كه به سبب آن بتوانند اعتماد عمومی را از انبیاء سلب، و سپس منویات خود را بر امت پیامبر تحمیل كنند.
تا اینجای سخن به راهنمایی عقل قابل دستیابی است.
از سوی دیگر، خود آیات قرآنی ما را، به شكل مطلق و بی چون و چرا، امر به تبعیت ـ ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا ـ و تأسی از پیامبران ـ و لقد كان لكم فی رسول الله أسوة حسنة ـ كرده است. چگونه اطاعت مطلق از كسی با احتمال گناه و اشتباه او سازگار است؟!
وقتی هوی از پیامبر نفی می شود ـ و ما ینطق عن الهوی ـ و همه سخن و عمل او به الهام الهی نسبت داده می شود ـ إن هو إلا وحی یوحی ـ گناه، و همچنین اشتباه، از او دور خواهد بود.
این قدم دیگری است كه وحی در راستای بیان عصمت انبیاء برداشته است. ضمنا قابل ذكر است كه احتمال خطای پیامبر در ابلاغ وحی منتفی، و با حكمت قطعی الهی ناسازگار است. كما این كه خود قرآن نیز بدان اشاره دارد.«و لو تقول علینا بعض الأقاویل لأخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین»(الحاقة/44)
از سوی سوم، در روایات اهل بیت پیامبر(ع) كه ترجمان قرآن و قرآن ناطقند، به طور صریح اولا) دلالت این آیات بر عدم عصمت پیامبران مورد انكار واقع شده است و بر آن تأویلاتی آورده شده كه نمی توان آن را نادیده گرفت. و ثانیا) اصل عصمت انبیاء و اولیاء خاص الهی به استفاضه ـ و بلكه تواتر ـ مورد تأكید و تصریح قرار گرفته است.
به طور خلاصه می توان گفت: گناه ـ به طور كلی ـ و اشتباه ـ در صورتی كه اعتماد را، ولو در محدوده ای كوچك، سلب كند ـ نمی تواند از پیامبران و اولیاء الهی صادر شود. عقل و نقل هر دو بر این مطلب دلالت دارند.
و اما سهو: اگر سهو در حد غلبه خواب بر پیامبر و نسیان و عدم توجه در امور شخصی و احیانا غفلت از مقام جمع الجمع (التفات تام به خدا در عین توجه به مخلوق) باشد و احیانا برای شخص پیامبر ایجاد زحمت كند و یا از شتاب او در كمال بكاهد (ترك اولی)، عقلا قابل پذیرش است، و مشهور علماء هم نسبت به آن استنكاری ندارند. همچنانكه شیخ مفید(ره) ـ كه خود از سردمداران نفی سهو النبی است و در این رابطه با شیخ صدوق(ره) اختلافات جدی دارد ـ در مورد حدیثی كه از فریقین نقل، و در آن ادعا شده پیامبر برای نماز صبح بیدار نشدند، می گوید: اگر چه دلیل علم آوری بر صحت این نقل نیست، ولی در عین حال اگر هم صحیح باشد عیب و نقصی بر پیامبر محسوب نمی شود، چرا كه نائم تكلیف ندارد.(رسالة فی عدم سهو النبی/28 ـ از مجموعة مصنفات الشیخ المفید/10)
ولی هم او سهو پیامبر در تعداد ركعات نماز را انكار می كند. او می گوید: اولا) دلیل نقلی قاطعی بر آن نیست. و ثانیا) اگر این روایت را بپذیریم می بایست روایاتی را كه در آن گناهان بزرگ به پیامبران بزرگ الهی نسبت داده شده را نیز بپذیریم؛ چرا كه آن روایات با این روایت در یك مستوای سندی قرار دارند. این در حالی است كه پذیرش آن روایات با مسلمات اسلامی ناسازگار است.
ما اضافه می كنیم كه وقوع سهوی این چنین از نبی اكرم(ص) اعتماد به او را، ولو در حد اقتدای به نماز، از بین می برد؛ و این با آیات و روایات ناسازگار است.
جواب ما اگر چه كمی طولانی شد، ولی به نظر می رسد با توجه به حساسیت موضوع باز هم كوتاه و مجمل است.
ضمنا در باره هر یك از مواردی كه بدوا به نظر می رسد ذنبی به انبیاء نسبت داده شده، توجیهات مناسبی در روایات اهل بیت هست كه اگر خواسته باشید می توانید به كتابهای تفسیری رجوع نمایید.
قبلا از توجه و حوصله شما تشكر، و از ادامه این گفتگو استقبال می كنیم.
پیروز باشید.
مشاوره مذهبی_ قم.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : شنبه 24/8/1382 | پاسخ : دوشنبه 26/8/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 35 بار

تگ ها :

UserName