• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کد: 2619

پرسش

چرا خطابات قرآن مردانه است؟

پاسخ

این مسئله ای است كه بسیاری از متفكرین اسلامی بدان پرداخته اند، و در پاسخ به آن چند نظریه مختلف وجود دارد.
به نظر می رسد دو نظریه در این میان بیش از بقیه مورد توجه و قابل اعتماد است. ما این دو نظریه را با اندك تفاوتهایی كه به نظر می رسد در تكمیل آن مفید باشد عرضه می كنیم. آنچه بیش از همه ذكر آن مهم می باشد آن است كه ما این دو نظریه را، بر خلاف ارائه دهندگان آن مكمل یكدیگر می دانیم، و نه جایگزین و رقیب.
قبل از طرح این دو نظریه دو مطلب مقدماتی شایسته توجه است:
مقدمه اول: درست است كه خداوند، تنها در موارد اندكی زنان را مورد خطاب قرار داده، و در اكثر موارد، یا عموم مردم و یا مؤمنین مخاطب كلامند و یا خصوص مردان مورد خطاب الهی واقع شده اند، ولی در همان موارد اندك خطاب به زنان، كیفیت خطاب و پیام آن به گونه ای است كه جایگاه زنان را در پیشگاه الهی، در مقامی ارزشمند و قابل تحسین نشان می دهد.
مثلا پرداختن به زنانی مثل حضرت مریم و یا جناب آسیه ـ همسر فرعون ـ و یا بلقیس ـ ملكه سبأ ـ آنچنان با نگاه تكریم و احترام همراه است كه به خوبی شاهد بر آن است كه زن در دیدگاه الهی، نه تنها موجودی پست و حقیر نیست، بلكه گاه به عنوان الگو و سرمشق برای مردان مطرح می باشد.
آیه شریفه می فرماید:
«ضرب الله مثلا للذین آمنوا إمرئة فرعون ... و مریم إبنة عمران ...»(تحریم/11-12)
چه افتخاری از این بالاتر كه در هیچ جای قرآن ـ به جز در مورد پیامبر اكرم(ص) كه الگوی همه اند ـ خداوند مردی را این گونه الگوی زنان قرار نداده است.
همچنین در آیات متعددی صریحا آنها را همسان مردان معرفی می كند تا احیانا هر توهم خلافی را منتفی نماید: «فاستجاب لهم ربهم أنی لا أضیع عمل عامل منكم من ذكر أو أنثی» (آل عمران/195)
این آیه نشان می دهد خواسته ها وتمایلات زنان نیز همچون مردان مورد توجه وعنایت خداوند است. پس اگر كسی ادعا كند كه خطاب مردانه بودن گفتمان قرآن به خاطر بی ارزشی و یا كم ارزش بودن زن می باشد، ادعایی اشتباه و باطل است.
مقدمه دوم:
طبیعی است كه مقصود سؤال از مردانه بودن گفتمان قرآن، مواردی است كه سخن در باره امری است كه اختصاص به مردان ندارد، ولی تعبیری كه در باره آن به كار رفته مردانه است، یعنی مخاطب كلام مردان هستند؛ والا در مواردی كه وظیفه ای خاص مردان است وخطاب هم مردانه آمده، مشكلی نیست.
همچنین در مواردی كه حكم خطاب به همه انسانها شده، ولی احیانا ضمیر آن مذكر آمده اشكالی وجود ندارد، چرا كه در زبان عربی علائم تذكیر به خودی خود معنای عام را می رساند، و تنها هنگامی كه در مقابل علائم تأنیث واقع شود دلالت بر خصوص مذكر می كند.
كما این كه اسم ظاهر (غیر ضمیر) هم در موارد عام به شكل مذكر آن می آید. به عبارت دیگر، عرب در مقام تعبیر از، و یا خطاب به، جمع مختلط زن و مرد از باب تغلیب تعبیر مذكر می آورد. این موارد نمی توان تحت سؤال بالا آورد كه چرا خطابات قرآن مردانه است.
و از قضا، در بیشتر موارد، قرآن خطاب خود را متوجه عموم مردم كرده و از تعبیر "یا ایها الذین امنوا" و "یا ایها الناس" و مثل آن استفاده كرده است. همچنانكه در بعضی موارد، صریحا، زنان و مردان گفته است. مثل آیه:
«و من یعمل من الصالحات من ذكر أو أنثی و هو مؤمن فأولئك یدخلون الجنة ولایظلمون نقیرا»(نساء/124)
حاصل این دو مقدمه آن كه بررسی سؤال بحثی كلامی یا اخلاقی نیست، یعنی شكی نیست كه ارزش ها و كمالات معنوی هم برای زنان است وهم مردان، و زن و مرد از این جهت با هم فرقی ندارند، كما این كه احكام و مقررات اختصاص به مردان ندارد؛ ولی سوال این است كه اكنون كه زن ومرد از حیث عمل و كمالات و ارزش ها مساوی هستند، پس چرا در خطاب الهی مردان بیشتر مورد خطاب می باشند؟
این كه حقیقتا، چه نوع بحثی می تواند پاسخگوی این سؤال باشد بسته به جوابهای مختلف می تواند متفاوت باشد.
پس از این مقدمات، به بیان دو نظریه ای كه وعده دادیم می پردازیم.
نظریه اول: این نظریه می گوید : آنچه كه مورد خطاب قرار می گیرد روح انسانی است نه جسم آن تا اینكه فرق گذاشته شود بین زن و مرد بودن، بلكه این جسم در حد یك وسیله و ابزار است برای روح. لذا طرف صحبت خداوند روح انسان است و روح در همه انسانها مساوی است و جنس مذكر و مونث ندارد.
خداوند متعال می فرماید :« من عمل صالحاًَ من ذكر أوأنثی وهو مومن فلنحیینه حیاة طیبة» (نحل/97) یعنی برای رسیدن به كمال و حیات طیب فقط دو چیز نقش دارند، یكی حسن فعلی (عمل صالح) و دیگری حسن فاعلی (مؤمن بودن روح) خواه بدن مذكر باشد یا مونث. حال كه روح مذكر و مؤنث ندارد، چگونه از آن تعبیر شود؟
عرب همانطور كه گذشت، لااقل در زبان محاوره ـ و نه كتابی و رسمی، در این گونه موارد جانب مذكر را در تعبیر غلبه می دهد و لسان قرآن لسان فرهنگ محاوره ای است، نه فرهنگ كتابی و رسمی.
به عبارت دیگر، این گونه خطاب اگر چه ممكن است در فرهنگ كتابی معنای مذكر بدهد، ولی در فرهنگ محاوره ای هم شامل مردان می شود هم زنان. پس نباید از نحوه تعبیری كه در فرهنگ محاوره ای و ادب قرآن رایج است چنین برداشت كرد كه قرآن فرهنگ مذكرگرایی دارد.
اما این كه چرا عرب جانب مذكر را غلبه می دهد امری مربوط به فرهنگ زمان نزول آیات است، فرهنگی كه در زبان عربی اثر گذاشته است. و قرآن برای تغییر زبان عربی نیامده تا انتظار داشته باشیم با خصوصیات زبانی آن به ستیز برخیزد.
این نظریه بر اساس نكته ای مربوط به تاریخ زبان عربی، و به عبارتی با بحثی زبان شناختی، به تبیین مسئله پرداخته است.
نظریه دوم: این نظریه احتمالی است قابل تأمل كه در تفسیر و تبیین بسیاری از آیات ـ از جمله آیاتی كه در آن خصوص مردان مورد خطاب واقع شده اند ـ می تواند مفید ـ و شاید لازم ـ باشد.
بیان این احتمال، خود مستلزم تبیین دو مقدمه است:
1) مردان در زمان نزول خطابات قرآن حضور فعالتری در صحنه های اجتماعی ـ به نسبت زنان ـ داشته اند، و به طور خاص در صحنه های شأن نزول وحی بیشتر حاضر بوده اند.
2) خطابات قرآن كاملا ناظر به شرائط خاص زمان نزول ـ و نه منخلع و جدا از آن ـ است. وقتی فعالان ساحتهای زندگی اجتماعی، و یا حتی حاضران در جلسه ای كه وحی الهی ناظر به شأن آنان نازل می شود، مردانند، آیه نیز مخاطب را مردان می گیرد. و این قرآن شناس است كه می بایست از این خطاب خاص مراد خداوند را بیابد، و احیانا به زنان و مردان غیر حاضر در جلسه نزول نیز تعمیم دهد.
توضیح مطلب آن كه همچنان كه در قرآن بسیاری از مثال ها و ضرب المثل ها هست كه ناظر به شرائط خاص زمان نزول می باشد، و می بایست با كمك قرائن حدود و ثغور مراد و منظور خداوند را از آن دریافت، و در دیگر مصادیق جاری ساخت، در مخاطب شناسی هم نمی بایست آن را لزوما در منطوق آیه ـ آن هم به طور صریح ـ جستجو كرد، بلكه می بایست با توجه به قرائن كلامی و حالی منویات حضرت حق را دریافت.
این نظریه در حقیقت می گوید كه مخاطب قرآن، بر خلاف نظریه قبل، اولا و بالذات و در ابتدا متوجه مردان است، اگر چه، به مانند بسیاری از مثالهای قرآنی، مضامین آن اختصاص به منطوق كلام ـ و در اینجا مردان ـ ندارد.
بر اساس این نظریه، به هیچ عنوان، مردانه بودن خطابات قرآن حاكی از بی توجهی قرآن به زنان ـ و یا تأییدی بر مردسالاری و نگاه درجه دو به زنان ـ نیست.
به نظر نگارنده ـ فارغ از مسئله مردانه بودن خطابات قرآن ـ آیات بسیاری از قرآن هست كه در آن، جز بر همین اساس كه آیه ناظر به شرائط خاص نزول بوده، قابل تفسیر نیستند. ولی این نه بدان معناست كه از این آیات نمی توان مطلبی كلی برای هدایت همیشگی انسانها جست، بلكه منظور ما آن است كه نحوه برداشت را می بایست بر مبنای مزبور قرار داد.
(برای مطالعه بیشتر در این موضوع می توانید به كتاب «زن درآینه جلال وجمال » از آیت الله جوادی آملی، «الاتقان فی علوم القرآن» از ملا جلال الدین سیوطی، «نگرش تطبیقی زن در آینه قرآن» از الهه وكیلی، «یك بررسی زبان شناختی» از جرج یول و فصلنامه پژوهش های قرآنی شماره 25-26 مراجعه فرمایید.)

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : يکشنبه 11/12/1381 | پاسخ : يکشنبه 11/12/1381 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 28 بار

تگ ها :

UserName