کد: 11535

پرسش

با عرض سلام وخسته نباشید
چرا امام حسن(ع) صلح كرد ومعاویه به راحتی ایشان را كنار زد باوجود اینكه امام حسن(ع)میدانست كه او به عهد خود وفادار نخواهد ماندودیگر اینكه چرا مم حسین (ع)جنگ كرد وبه شهادت رسیدند

پاسخ

برادر بزرگوار!
پاسخ این سؤال را باید در اوضاع و شرائط متفاوت زمان این دو امام جستجو كرد. ذیلاً به مواردی از فلسفه تفاوت روش این دو امام اشاره خواهد شد.
1- معاویه در دوران زمامداری خود، با نقشه ها و سیاست های عوام فریبانه خود، همواره سعی می كرد به حكومت خود رنگ شرعی و اسلامی بدهد؛ ظواهر اسلامی را رعایت می كرد، و آن دسته از كارها را كه توجیه دینی نداشت، در خفا انجام می داد. از سوی دیگر، معاویه در حل و فصل امور و مشكلات،‌ سیاست فوق العاده ماهرانه ای داشت. این درحالی است كه فسق یزید علنی، و در حكومت داری از تدبیر بی بهره بود.
این موارد، توجیه مردمی قیام و تاثیر مثبت شهادت در زمان حكومت معاویه را مورد تردید قرار می داد. افكار عمومی به میزان انحراف معاویه از اسلام آشنا نبود، و به همین جهت، ‌عناصر ناآگاه، جنگ امام مجتبی(ع) را با معاویه بیشتر یك اختلاف سیاسی و كشمكش بر سر قدرت و حكومت به شمار می آوردند، تا قیام حق در برابر باطل!
شهادت در چنین شرایطی به پیشبرد مقاصد نهضت كمك نمی كرد. بلكه افكار عمومی در باره آن دستخوش اشتباه می گردید و حقیقت لوس می شد.
قابل توجه است كه امام حسین (ع) نیز پس از شهادت برادر بزگوارش مدت ده سال در مقابل معاویه قیام نكردند، و حال آنكه پس از مرگ معاویه و جانشینی یزید به علت مساعد شدن جو عمومی و اعتراض مردم از حكومت و ظلمها و تخلفات شرعی و عرفی آن آماده پذیرش و فهم قیام امام را یافتند، و حداقل جنگ در مقابل یزیدیان را جنگ قدرت نمی دانستند، بلكه دریافته بودند كه چنین قیامی جنگ حق و باطل است.
2- تفاوت یاران: سپاهیان امام حسن(ع) را افراد مختلفی تشكیل داده بودند. مردم هزار رنگ كوفه وعده كثیری از خوارج در سپاه امام(ع) شمشیر می زدند. بسیاری از فرماندهان اصلی سپاه امام(ع) خود را به معاویه فروختند؛ از جمله آنان عبید الله بن عباس، در مقابل یك میلیون درهم از معاویه، شبانه همراه هشت هزار نفر به وی پیوستند. در بین راه مدائن به ساباط، ‌امام(ع) توسط یكی از یارانش كه جزء خوارج بود، ترور شد و جراحت شدیدی برداشت. در اردوگاه امام (ع) شایعه صلح توسط جاسوسان معاویه و گسترش آن توسط افراد ضعیف الایمان، باعث حمله جاهلان به خیمه امام(ع) و غارت خیمه و جراحت وی شدند….
قرائن تاریخی نشان می دهد كه اگر امام با سپاه سست عنصربه جنگ برمی خاست، او را به عنوان یك شهید قهرمان نمی كشتند، بلكه او را اسیر می كردند! معاویه می خواست ننگی را كه از اسارت خاندانش در تاریخ بود با اسیر كردن یكی از بزرگان آل محمد(ص) جبران كند.
پس امام در صورت شكست خوردن، به صورت شهیدی قهرمان – آنسان كه در عاشورا پیش آمد – كشته نمی شد، ‌بلكه او به دست معاویه گرفتار می شد و ضربه ای سهمگین بر اسلام وارد می آمد.
اما یاران امام حسین (ع) تا آخرین نفس از امام یاری كردند. در شب عاشورا گفتند: «به خدا سو گند اگر بدانیم كه كشته می شویم، آنگاه ما را زنده می كنند، سپس می كشند و خاكسترمان را بر باد می دهند، و این كار را هفتاد بار تكرار می كنند، از تو جدا نخواهیم شد تا اینكه در راه تو جان بسپاریم. یك كشته شدن كه بیش نیست، وآن هم شهادت است و كرامت جاوید و سعادت ابدی.»
3- صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع)،‌ دو رویه یك رسالت الهی بودند.
علامه مرحوم سید شرف الدین عاملی در مقدمه ای بر كتاب پر ارج «صلح امام حسن» تالیف مرحوم شیخ راضی آل یاسین چنین می نگارد: «…. امام حسن(ع) نیز از بذل جان خود دریغ نداشت، و امام حسین(ع) در راه خدا جانبازتر از امام حسن(ع) نبود. چیزی كه هست، امام حسن جان خود را در یك جهاد خاموش و آرام فدا كرد، و چون وقت شكستن سكوت رسید، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتی كه پیش از آنكه حسینی باشد، حسنی بود! شهادت عاشورا در مرتبه اول حسنی بود و در مرتبه دوم حسینی،‌ زیرا این حسن(ع) بود كه در واقع شالوده نهضت حسین را ریخت و آن را به ثمر رسانید….»
4- صلح امام حسن(ع)، حفظ خون مسلمین بود. اگر در جنگ با سپاه معاویه سپاه امام حسن(ع) مغلوب می شد، معاویه به سرزمین ها و شهرهای اسلام می تاخت و تا می توانست می كشت، و بویژه شهرهای مكه و مدینه و كوفه و بصره و دیگر آبادی هایی كه در قلمرو حكومت علی بن ابی طالب و امام حسن قرار داشت. بدین گونه تعداد كشته شدگان – بر خلاف واقعه عاشورا – محدود نمی ماند و از حساب می گذشت؛ این بود آن حفظ خونی كه امام از آن یاد می كرد..
همه این عوامل موجب آن شد كه قیام امام حسین(ع) تحول دامنه داری در جامعه اسلامی به وجود آورد، اوضاع را دگرگون ساخت و افكار عمومی را بر ضد حكومت بنی امیه شوراند، و منشا پیدایش نهضتها و انقلابهای پی درپی و بزرگی مانند قیام توابین، نهضت اهل مدینه، قیام مختار ثقفی و نهضت زید بن علی بن حسین و چندین نهضت بزرگ دیگر گردید؛ در حالی كه اگر همین انقلاب در زمان حضرت مجتبی(ع)، و به وسیله آن حضرت عملی می گردید، فاقد چنین ثمراتی بود. حسین بن علی(ع) در واقع دنباله برنامه برادر ارجمند خود را گرفت، زیرا حضرت مجتبی(ع) با كمال شهامت، خرده گیریهای كوته فكران و عناصر افراطی را تحمل كرد، و با امضای قرارداد صلح، كه ناشی از شناخت واقعیت های زمان بود، به تدریج زمینه انقلاب را فراهم ساخت و افكار عمومی را آماده نمود، و آنگاه كه زمینه كاملاً آماده شد، حسین بن علی(ع) ابتكار عمل را در تهاجم به كانون فساد به دست گرفت.
موفق و مؤید باشید.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : پنج شنبه 5/4/1382 | پاسخ : پنج شنبه 5/4/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 15 بار

تگ ها :

UserName