کد: 10238

پرسش

با سلام .موضوع زمان در اخرت (اینكه نعمتها و نقمتها كی تمام می شود )از نظراسلام جایگاه عقلانی دارد؟ یعنی می شود با عقل سالم و بی غرض بدون تعصب دینی به آن جواب داد؟ یا فقط مخصوص عرفاست؟ حركت جوهری را توضیح دهید ایا كل فلسفه اسلامی بر این نظریه استوار است؟ قبل از ملاصدرا چه؟ ممنونم

پاسخ

دوست گرامی!
با سلام و تحیت؛
1) انسان برای رسیدن به كمال خلق شده است، یعنی هدف از آفرینش انسان این است كه او به كمال و سعادت برسد. وهمین انسان به عنوان اشرف مخلوقات و برترین موجودات شناخته شده و خلیفه و جانشین خداوند بر روی زمین انتخاب شده است. و همه مخلوقات دیگر برای خدمت رسانی به انسان و در اختیار انسان قرار داده شده اند، كما اینكه خداوند متعال در آیات متعددی به این مطلب تصریح می فرماید:«و سخر لكم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا ...» یعنی آنچه در آسمانها و زمین بود تمام را مسخر شما كردیم...(جاثیه/13)
بنابراین، انسان با این همه ارزش و اهمیتی كه دارد اگر برای یك زندگی 60 تا 70 ساله آفریده شده باشد و وجود او محدود به زندگی دنیوی باشد، كاری بی توجیه و لغو است، و خالق حكیم مرتكب عمل لغو و بیهوده نمی شود؛ همچنین است اگر زندگی اخروی انسان محدود به مدتی خاص باشد. پس انسان باید ماندگار و همیشگی باشد تا خلق این همه موجودات به خاطر او بی هدف نباشد.
از اینرو است كه برای انسان زندگی دیگری در عالم دیگری كه آن عالم محدود به ماده و زمان و مكان نباشد، قرار داده شده است.
خداوند متعال به این دائمی و همیشگی بودن عذاب برای گنهكاران، و همچنین تنعمات برای نیكوكاران، با بیانهای متعددی در قرآن كریم اشاره فرموده است.
در نتیجه هم دلیل عقلی و هم دلیل نقلی، حاكی از ابدی و دائمی بودن عالم آخرت دارند.
2) یكی از ابداعات و نوآوریهای صدرالمتألهین (ملا صدرا) نظریه حركت در مقوله جوهر است. وی به اموری بر این مدعای خود استدلال كرده كه روشن ترین آنها این است كه وقوع حركت در مقوله های چهارگانه عرضی بر وقوع حركت در مقوله جوهر دلالت می كند، زیرا وجود اعراض تابع وجود جواهر، و مستند به آنها است. پس هر حركتی در آنها نمی تواند بدون حركت در جوهر تحقق یابد.
توضیح مطلب آن كه تا قبل از ملاصدرا حركت به اعراض نسبت داده می شد، بدون آن كه جوهر حركتی داشته باشد. ولی ملاصدرا با توجه به حقیقت قیام به غیری اعراض به این حقیقت واقف شد كه مگر می شود موجودی كه قیام به غیر دارد، بدون حركت در جوهر خود، دچار تحول و حركت شود!
حركت در جوهر یعنی این كه صورتهای جوهری پیوسته متبدل می گردند و صورتی جایگزین صورت دیگری می گردد، و به عبارت دیگر ماده در هر لحظه صورتی متفاوت به خود می گیرد.
این تبدل صور دو گونه است:
1ـ تبدل خلع و لبس، یعنی صورتی از ماده خلع می گردد و صورت دیگری بر آن پوشیده می شود، مانند اینكه انسان لباسی را از تن بیرون آورده و لباس دیگری را بر تن می پوشد، این حركت را "حركت جوهری عرضی" می گویند.
2ـ تبدل لبس بعد از لبس، یعنی ماده صورت قبلی را از دست نمی دهد و آن را از تن بیرون نمی كند، بلكه صورت دیگری بر آن می پوشد، مانند انسانی كه بر لباس قبلی لباس دیگری بر تن نماید، این حركت را "حركت جوهری طولی" می گویند.
با این حساب حركت جوهری تنها به فلسفه صدرایی ـ یا حكمت متعالیه ـ مربوط است و به فلسفه مشاء و اشراق ارتباطی ندارد. همین امروز هم كسانی هستند ـ مثل مرحوم علامه محمد تقی جعفری ـ كه حركت جوهری را قبول ندارند.
پیروز باشید.

مشاور : موسسه ذکر | پرسش : شنبه 24/3/1382 | پاسخ : شنبه 24/3/1382 | | | 0 سال | معارف اسلامي | تعداد مشاهده: 14 بار

تگ ها :

UserName