عضویت در خبرنامه
    جستجو :
جلد شـشم - صفحه 491 -  تحول روحي و شهادت طلبي منشا پيروزي
صفحه : 491
آمده بود - اين معنا را يك مطلب الهي تلقي مي كردم . و حالا هم همين معناست كه يك ملت رنجديده كه هيچ نداشت در دستش ، يك ملتي كه وضعش اينطور بود كه براي خودش حق اعتراض قائل نبود - شما ملاحظه مي كرديد كه اگر يك پاسبان مي آمد دربازار تهران مي گفت كه "چهارم آبان "(4) است بايد بيرق بزنيد احدي به خودش اجازه اينكه بگويد "نه " نمي داد؛ در مقابل پاسبان نمي شد بگويد "نه "! اجازه به خودشان نمي دادند كه بگويند "نه "، اين تحول روحي در بين ملت پيدا شد كه در ظرف يك سال ويك قدري بالاتر، آن ملت آنطور متحول شد به يك ملتي كه در خيابانها ريخت و گفت كه "مرگ بر شاه "! آنكه مقابل پاسبان براي خودش اين حق را قائل نبود، همه با هم شروع كردند به فرياد "مرگ بر شاه ". حتي يكي از دوستان من مي گفت كه در شيراز من توي خيابان بودم كه ديدم يك صاحب منصبي در آنجا بود كه بچه ها جمع شده بودند دورش و به او مي گفتند: "مرگ بر كي ، زنده باد كي "! اين همين طور مانده بود در آنجا؛ وقتي كه مرا ديد گفت كه بيا و مرا از دست اين بچه ها نجات بده ! بعد ايستاد رو به قبله و دستش رااينطور كرد - نزديك گوش آورد - و بلند آنچه را كه بچه ها مي خواستند گفت و خودش را نجات داد! اين يك مطلبي نيست كه يك شخص ، يك جمعيت . . . بتواند بكند؛ اين راخدا كرده است .
تحول روحي و شهادت طلبي منشاء پيروزي
اين كار كار الهي بود. و اين هم براي اين بود كه اجتماع ما، اين جمعيت ما جوري شده بود و متحول شده بودند - اين تحول باز تحول اسلامي بود - جوري شده بودند كه شهادت را براي خودشان يك فوز عظيم دانستند. يك جوان - من در نجف بودم ، يك جوان خيلي زيبا و در سن بين بيست تا سي - آمد پيش من و مرا قسم داد كه شما دعا كنيدكه من شهيد بشوم . اين روحيه مادرهايي كه دو - سه تا از بچه هايشان را داده بودند، وقتي كه به ما مي رسيدند مي گفتند كه اين فداي اسلام ، و من باز يكي دارم كه آن هم باز