عضویت در خبرنامه
    جستجو :
جلد شـشم - صفحه 490 -  تحول روحي ملت ايران
صفحه : 490
تحول روحي ملت ايران
در همان جا كه ما بوديم مي آمدند كه شما حالا نرويد، زود است ! از طرف دولت ايران هم فعاليت مي كردند كه حالا نياييد شما! حتي به وسيله رئيس جمهور فرانسه يك پيامي براي من - دولت ايران - فرستاد كه حالا زود است ؛ حالا زودرس است اين آمدن ،يك قدري صبر كنيد! من اينطور حدس زدم كه اينها مي خواهند تجهيز كنند. اينهامي خواهند ما را آنجا نگه دارند و خودشان كارهايشان را انجام بدهند. جوري بشود كه ديگر كار از دست ما بيرون برود. من جديت كردم كه من بايد بروم ، ديديد كه فرودگاه رابستند. من گفتم هر وقت كه باز شود من بايد بروم ؛ ثانيا بستند! من گفتم كه هر وقت باز شدمي رويم . بالاخره ما آمديم . من در تمام اين مدت - از اين اواخر كه ديگر اينطور به ذهنم
ديدم ده - پانزده خانوار در آن زندگي مي كردند؛ كوچك بود و در كنار يك كوهي واقع شده بود و از آباديها دور بود. اين شخص گفت من آنجا هم رفتم ، آنجا همان حرفها رامي زدند كه در تهران مي زدند! اين از گسترشي كه در همه جاي ايران به وجود آورد. ويك گسترش ديگري كه راجع به گروهها و جماعات بود؛ بچه هاي دبستان - يا كوچكتر ازآنها - همين وردي (3) را كه همه مردم مي گفتند، اينها هم مي گفتند؛ كارگرها، كارفرماها،معلمين ، اجزاي دادگستري ، ملاها، طلبه ها، روشنفكران - همه - يك مطلب مي گفتند و باهم بودند. من اين را اينطور فهميدم كه يك دست غيبي در كار است . انسان هر چه هم بخواهد مثلا روشنگري داشته باشد و هر چه هم بخواهد يك همچو امري واقع بشود به اين گسترش نمي تواند واقع بشود. من اينطور فهميدم كه خداي تبارك و تعالي در اين مسئله نظر دارد و از آنجا اطمينان برايم پيدا شد كه پيروزي هست . البته به اين زودي و به اين سهلي را نمي توانستم حدس بزنم . وقتي هم كه شاه سابق از ايران رفت و دنبالش آن دولت بختيار آمد - كه خيلي هم بي عقلي كرد، من هم نصيحتش كردم گوش نداد - من عازم آمدن شدم به اين نكته كه ديدم از طرف امريكايي ها دارد فعاليت مي شود.