عضویت در خبرنامه
    جستجو :
جلد شـشم - صفحه 281 -  غرور، اسباب شكست
سخنراني
زمان : قبل از ظهر جمعه 11 اسفند 1357 / 3 ربيع الثاني 1399(1)
موضوع : ريشه اختلافات داخلي
حضار: نمايندگان علما و طلاب ، و اقشار مختلف مردم
مكان : قم ، مدرسه فيضيه
صفحه : 281
غرور، اسباب شكست
من سخنان ايشان را تاكنون نشنيده بودم ؛ و موجب شرمساري است كه همه ما داريم . ومن اميدوارم كه نمايندگان ما همه موفق باشند. فقط يك نكته را مي خواستم عرض بكنم و آن اينكه اين مبالغات را كه راجع به من فرموده اند من نمي پذيرم . (2) من يك خادمي ازهمه شماها هستم و قضيه رهبري و غير رهبري در كار نيست ؛ قضيه نهضت است و صف واحد، همه با هم . ايشان خوب بيان مي كنند لكن راجع به من يك قدري بايد عرض كنم تندروي فرمودند؛ و خصوصا در حضور كسي از او اينطور تمجيد كنند، ممكن است كه باور كند، غفلت كند و فاجعه به بار بياورد. من اميدوارم كه همه آقايان اين جهت را توجه داشته باشند كه در عين حال كه يك نهضت مقدس عالي بوده است كه نظيرش را ما سراغ نداريم و يك نهضتي بود كه با ضايعات كم ، عايدات زياد عايد ما شد، در ظرف - بايدگفت - چند ساعت اين رژيم منحوس را از بيخ و بن كند لكن غرور نياورد. غرور اسباب شكست است . بايد ما بنده باشيم و همه چيز را از خدا بدانيم .
فراگيري نهضت ، عنايت خاص خدا
بسم الله الرحمن الرحيم
من آن وقتها كه مي ديدم اين نهضت همگاني شده است و همه اقشار ملت را [فرا]
صفحه : 282
خوف دشمنان از آمدن امام به ايران
گرفته است - كه بچه اي كه پستانك دهنش است پستانك را درمي آورد و شعار مي دهد واين در يك قشر محدود نيست بلكه قشرها را فرا گرفته است ، از حدود هم گذشته است -من اميدوار مي شدم براي اين نكته كه مي ديدم كه مسئله اي نيست كه بشر بتواند، مسئله اي نيست كه با رهبري درست بشود، مسئله اي نيست كه مردم بتوانند؛ مسئله اي است الهي .اين قدرت خداي تبارك و تعالي است كه با عنايات خاص خودش اينطور كرد كه تمام اقشار ملت ما يك زبان شدند؛ تمام اقشار يك مقصد شدند؛ مقصد واحد، شعار واحد.من اميدوار شدم .
آن وقت هم كه در سختي بودم و هجوم از اطراف بود، تهديدات از اطراف ، ازامريكا بود، از ايران بود، و مي خواستند مانع بشوند از اينكه من بيايم به ايران ، و آن نقشه ها را كشيدند - و بحمدالله آن نقشه ها نقش بر آب شد - من از آن وقت . . . اگر مطمئن نشدم خيلي احتمال مي دادم كه مسئله ، مسئله غيرعادي باشد؛ و همين طور بود. و لهذاهمه اين تهديداتي كه شد و توصيه هايي كه شد - از قبل دولت ايران به وسيله دولت فرانسه ، و امريكا به وسايل مختلف - اينها همه قوت داد ذهن مرا كه اينها توطئه مي خواهند ببينند. از رفتن من به ايران اينها يك خوفي در دلشان هست و رفتن من رامي خواهند تعويق بيندازند. "زودرس است حالا نرويد"! به صورت اينكه مي خواهنديك - مثلا - نوازشي از ما بكنند، يك مصلحت بيني ! و من مي ديدم كه دشمنهانمي خواهند مصلحت ما را ببينند؛ مصلحت خودشان اين است ! من اين را كه فهميدم عازم شدم به اينكه نه ، بايد بروم . از رفقاي ما هم ، از دوستان ما هم توصيه مي شد كه حالازود است ؛ لكن من از اصرار آنها فهميدم كه نه زود نيست ، حالا بايد رفت ! و اينهادرصددند كه همه قوا را جمع كنند و يك توطئه اي است در كار. اينجا هم كه من آمدم ،باز آقايان - بعضي از آقايان - مي گفتند كاش مثلا زودتر نمي آمدند؛ باز يك مقداري زودبود! ولي من اعتقادم اين بود كه زود نبود، و زود هم نبود. اگر ما اينها را مهلت داده بوديم
صفحه : 283
و بحمدالله تاكنون پيشرفتهاي چشمگيري شد، به طوري كه اين نهضت نمونه است در همه نهضتهايي كه در طول تاريخ واقع شده است . يعني نهضتي است كه همه قشرها[بودند]. من گمان نكنم كه در تاريخ نهضتي كه بچه كوچولو هم همان شعار پيرمرد وشعار جوان را بدهد، تحقق پيدا كرده باشد. چنانچه نهضتي كه اينطور يك همچو قدرت غول وار را و با پشتيبانيهاي ابرقدرت - اين نهضت با دست خالي پيش ببرد، اين هم يك امر غيبي بود. ما نبايد غرور پيدا كنيم كه ما كرديم ؛ خداست كه اين كارها را به اراده مقدسه خودش انجام داد.
حالا هم صفهاي ما بايد فشرده تر بشود. يك قشر نمي تواند اين خرابيها را ترميم كند.همه با هم ، همه با هم ، تمام اقشار با هم به پيش ! اگر چنانچه از اين به بعد سستي بشود،خداي نخواسته اين نهضت رو به سستي برود، آنها در كمينند؛ و دشمنهاي ما دست برنداشته اند. اينجا مملكت نفت است ، اينجا مملكت چيزهاي ديگر؛ ذخاير زيرزميني زياد است . آنها دست از اينجا برنمي دارند. اينجا سرحدي است كه براي آنها قضيه سوق الجيشي در كار است . آنها به اين زودي دست برنمي دارند. لكن ملت ما بايد
و يك قدري تعويق انداخته بوديم ، شايد تا حال اگر تعويق انداخته بوديم اينها كارهاي خودشان را كرده بودند و نقشه هايي كه بايد بكشند پياده كرده بودند، و ما را تا آخر ديگرنمي گذاشتند كاري بكنيم . شايد ما را ديگر نمي گذاشتند به اين حدود بياييم . لكن من روي همان معنا - از كارهاي اينها و از سفارشات اينها - اطمينان پيدا كردم به اينكه مسئله اي در كار است . رفقا هم كه به من مي گفتند خوب است كه يك قدري تعويق بيندازيد، مي گفتم نمي شود، براي اينكه اينها دشمنهاي ما هستند كه مي گويند نرو. اگرچنانچه اينها همچو چيزي نمي گفتند خوب يك چيزي بود؛ اما اينها دشمنهاي ما هستندكه مي گويند حالا نرو، زودرس است حالا! براي آنها زودرس بود لكن به ما مي گفتند كه حالا رفتن شما زودرس است ! از اين جهت من آمدم .
در كمين بودن دشمنان انقلاب
صفحه : 284
هوشيار باشد؛ ملت ما خيال نكند تمام شد مطلب . آقايان خيال نكنند كه مطلب تمام شد،حالا بايد ديگر رها كنيم . خير، مطلب مهم است و از اين به بعد، همه با هم باشيم .
اختلافات منشاء شكست اسلام
شما هادي مردم هستيد. شما بايد چراغ باشيد. شما بايد نور باشيد. تهذيب كنيد نفوس خودتان را. حب دنيا را از نفستان بيرون كنيد، راس كل خطيئه است . همه خطاها از حب دنياست ، از حب شهرت است . اين حب را از دل خودتان بيرون كنيد، بميرانيد اين حب را؛ زنده بشويد به زندگاني اسلام : زندگاني الهي . شما الهي بشويد. وحدت پيدا بكنيد.صفتان را واحد كنيد.
تبليغات ما بايد قويتر بشود از سابق ؛ اقشار ما بايد فشرده تر بشوند از سابق ؛ صفهاي مابايد فشرده تر بشود؛ اختلافات ما بايد كمتر بشود. من متاسفم كه در بعضي از بلادمي شنوم اختلاف شده است . اختلاف سر چه ؟ براي چه اختلاف ؟ آنهايي كه اختلاف مي اندازند، اينها معلوم شد از اسلام اصلا حظي ندارند. اين اختلاف معنايش اين است :شكست اسلام .
اگر ما با هم مختلف بشويم ، اسلام شكست مي خورد. اگر در قشر روحاني خداي نخواسته مردم احساس كنند كه اين اختلافات براي دنياست - براي دين كه اختلافي دركار نيست ، همه ما، همه ما يك دين داريم ، يك قرآن داريم ، اگر اختلافي پيدا بشوداختلاف روي اساس دنياست ، شيطان است كه اختلاف مي اندازد - اگر ساير مردم توجه كنند كه ملاها روي هواهاي نفساني با هم مختلف هستند، طلبه ها روي هواهاي نفساني باهم مختلف هستند، مردم از شما رو برمي گردانند. [اگر] از شما رو برگرداندند، اسباب شكست شماست ؛ شكست شما شكست اسلام است . وظيفه شما سنگين است آقا! شمابايد با اخلاق خودتان ، با اعمال خودتان مردم را دعوت كنيد.
دشمنها در كمين شما هستند، در كمين ملت ما هستند. دشمنها حالا فهميدند كه وحدتي كه در ايران پيدا شده است ، آنها را شكست داد. الان بيشتر درصدد هستند براي
صفحه : 285
اينكه چشيدند آن مزه اي را كه وحدت داشت در بين ما. آنها عذاب او را چشيدند! الان درصدد اينند كه شماها را متفرق كنند، از هم جدا كنند شما را: خودتان را از هم جدا كنند،شما را از قشرهاي ديگر جدا كنند، دانشگاه را از دانشگاههاي اسلامي - دانشگاه علوم قديمه - جدا كنند، قشرهاي متجدد و متنور(3) را از شماها جدا كنند. چنانچه در دويست -سيصد سال به اين طرف اين نقشه بوده است . نقشه اي بوده است كه ايران را ويران نگه دارند براي پيشرفت [خودشان ]. شما مطالعه كنيد كتبي كه در اين باب هست . ايران رانمي شود ويران كرد الا به ويران كردن جناحها؛ نمي شود فتح كرد الا به اينكه شما را از هم جدا كنند.
روحانيون با هم بايد باشند؛ اينها همه لشكر امام زمان هستند: همه با هم . اگر خداي نخواسته در صفوف شما يك خللي پيدا بشود، اين خلل خلل شيطاني است ، براي هواهاي نفس است ؛ و اگر اين خلل پيدا بشود، در ملت خلل واقع مي شود. در ملت اگرخلل واقع شد، آنهايي كه در كمين هستند حمله خواهند كرد و شما را از بن خواهند كند.اين دفعه اگر خداي نخواسته اينها غلبه بكنند، نه از روحاني چيزي باقي مي گذارند و نه ازمتنورالفكر، منورالفكر؛ نه از قشر جديد چيزي باقي مي گذارند و نه از قشر قديم . اينهافهميدند كه با اين وحدت ما قدم برداشتيم استعمار را شكست داديم ؛ اما شكستي كه اولش است . اگر چنانچه خداي نخواسته يك خللي واقع بشود، خداي تبارك و تعالي ازشما ناراضي است ، از قشر روحاني ناراضي است . روحاني مبداء امور است . اگر خللي واقع بشود: اذا فسد العالم فسد العالم ؛ (4) عالم فاسد عالم را متعفن مي كند؛ تعفن عالم ، عالم را متعفن مي كند. در جهنم از تعفن عالم پناه مي برند به آتش ! و اين تعفن تعفن توجه به دنياست ،توجه به مقام است ، توجه به رياست است . از اين چيزها اجتناب كنيد.
ضرورت اتحاد روحانيون با يكديگر
صفحه : 286
فقه ، تهذيب و مبارزه
شمايي كه الان جوان هستيد مي توانيد خودتان را تهذيب كنيد؛ اگر پير شديد، ضعيف مي شويد نمي توانيد. الان قواي شما قوي است و شيطان در شما ضعيف . وقتي سن شمازياد شد، قواي شما ضعيف مي شود و شيطان در شما قوي . آن وقت ديگر نمي توانيد،شكست مي خوريد. الان بايد خودتان را تهذيب كنيد. حوزه هاي علميه بايد خودشان راتهذيب كنند. در خلال تهذيب ، هر كاري كه هست تعقيب كنند از علميات . ما فقاهت لازم داريم . اگر فقيهي از بين برود، اسلام از بين مي رود. ما فقيه لازم داريم ، بايد دنبال فقه باشيم . در عين حالي كه دنبال فقه هستيد، همان طوري كه ائمه - عليهم السلام - بودند،حضرت امير - سلام الله عليه - بود، در عين حالي كه نمازش آنطوري بود، در عين حالي كه عبادتش آنطور بود، شمشيرش هم آنطور بود؛ در عين حالي كه بسط علم و توحيدمي كرد و مثل نهج البلاغه را گذاشت براي ما، در عين حال جنگ مي كرد، در عين حال شمشير مي كشيد؛ در عين حال كه زاهد بود، در عين حال قوي و قدرتمند بود؛ جنگجوبود. اينها با هم بايد باشند.
تحريف اسلام واقعي
اسلام همه چيز است . . . يكي از بدترين چيزي كه اجانب در بين مردم و در بين خود ماالقا كردند، اين است كه اسلام براي اين است كه ما همان عبادت بكنيم . چنانكه مذهب مسيح را هم مسخ كردند؛ مذهب مسيح مسخ شد. مسيح هرگز نمي شود كه دعوتش اين باشد كه فقط عبادت بكنيد، ظلمه را بگذاريد به كار خودشان ! اين نمي شود؛ نبي نمي تواند اينطور باشد. مسخ شده است اينها. اينها اسلام را در نظر ما، در نظر جاهلين مسخ كردند؛ اسلام را به صورت ديگر نشان دادند. و اين از كيدهايي بود كه با نقشه هاپياده شده است ؛ و ما خودمان هم باور كرديم "آخوند را به سياست چه "! اين حرف حرف استعمار است : آخوند را به سياست چه ؟! "ساسه العباد"(5) در دعاي جامعه ،
صفحه : 287
اينطور نباشد كه حالا بگوييد كه حالا كه وقت نهضت است ديگر درس هيچي ! اين غلط است . علم همه چيز است ؛ علم همه جهات است . حضرت امير براي علم شمشيرمي زد، براي توحيد شمشير مي زد، براي بسط فقه شمشير مي زد. خيال نكنيد كه حالا كه ماوارد شديم در مسائل سياسي ، ديگر نبايد وارد به مسائل علمي بشويم . شما كه جوانيدبايد فقاهت ايجاد كنيد، فقاهت در خودتان ايجاد كنيد؛ بايد فقيه بشويد، فقيه ، از او كارمي آيد اما فقيه مهذب ، طلبه مهذب ، انسان مهذب ، ملت مهذب . همه بايد اخلاق خودشان را تهذيب كنند، همه بايد جهاد با نفس بكنند لكن شماها اولي هستيد. شمايي
اسلام همه چيز است . قرآن همه چيز است . قرآن "انسان درست كن " است ، كتاب انسان سازي است . قرآن همه چيز دارد: سياست دارد، فقه دارد، فلسفه دارد، همه چيزدارد. انسان همه چيز است و بايد همه احتياجاتش را قرآن تامين بكند. انسان يك اعجوبه اي است كه همه عالم است ، و قرآن يك اعجوبه اي است كه اداره انسان را به همه اقشار مي كند. در عين حالي كه فقيه درست مي كند، حكيم درست مي كند، فيلسوف درست مي كند، شمشيرزن درست مي كند، جنگجو درست مي كند. فقيه بايد جنگجو هم باشد؛ فقيه بايد سياف (7) باشد، ولي فقيه هم باشد و فقهش را از دست ندهد.
"زيارت جامعه " است ؛ "ساسه العباد". چطور امام را به سياست آره ، اما آخوند را به سياست نه ؟! حضرت امير يك مملكت را اداره مي كرد، سياستمدار يك مملكت بود؛آن وقت آخوند را به سياست چه ؟! اين مطلبي بود كه مستعمر(6) براي اينكه آخوند راجدا كند از دولت و ملت ، القا كردند به او؛ آخوند هم باورش آمد! خود آخوند با مامبارزه مي كند كه شما چكار داريد به سياست ! "اين آخوند سياسي است "! اين چيزي بوده است كه ما را . . . به عقب راند. آخوند نمونه اسلام است .
جندالله يا جند شيطان ؟
صفحه : 288
ظل الله معيار تميز حق از باطل
جندالله هم ، كه شما براي خودتان انتخاب كرديد و يا براي شما انتخاب شده است ،همين است ؛ به امر خدا: اگر گفت بنشين ، بنشين ، اگر گفت بايست ، بايست . اگر اينطورباشد جندالله است اما اگر خدا فرمود كه فلان عمل را بكن و شما تخلف كرديد، [اين ]تخلف از شيطان است ؛ به همين مقدار از بين مي رود. يكوقت مي بيند كه انسان تا آخرهمه كارهايش لله نبوده است ، همه كارهايش براي شيطان بوده است : يك انسان درصورت ، يك شيطان در واقع . آنجا هم كه برود به صورت شيطان درمي آيد.
كه جندالله هستيد بايد به امر خدا [عمل كنيد]؛ "جندالله " معنايش اين است كه به امر خدابايد عمل بكنند، به فرمان او. همان طور كه جندي به فرمان سرلشكرش ، به فرمان سپهبدش عمل مي كند، شما جندالله هستيد به فرمان او بايد عمل كنيد. اگر چنانچه ازفرمان او تخطي بكنيد، جندالله نيستيد؛ هر مقداري كه نازل شد: يا جندالله يا جند شيطان .اگر دنيا مطمح نظر(8) شماست جندالشيطان ، اگر حق تعالي مطمح نظر شماست جندالله .
ظل الله همين طور است . سلطان ظل الله است . اگر تخلف از يك جهتي بكند،ظل الشيطان مي شود. ظل ، سايه است ؛ سايه همه چيزهايش به ذي ظل است ، خودش هيچ ندارد. ظل الله كسي است كه تمام حركاتش به امر خدا باشد؛ مثل سايه باشد: خودش هيچ .سايه خودش هيچ حركتي ندارد؛ ذي ظل هر حركتي كرد سايه هم همان طور حركت مي كند. اميرالمومنين ظل الله است ، پيغمبر اكرم ظل الله است كه هيچ حركتي از خودش ندارد؛ هر چه هست از خداست . اينها ظل الشيطان هستند! به اين سلاطين [كه ] ظل الله مي گفتند، ظل الشيطان هستند! ظل الله ميزان تميز ماست كه اين سلطان آيا حق است ياباطل . ظل الله ميزان تميز است كه ما با همين تعبير بفهميم كه آيا اين سلطان حق است ياباطل . اگر از خودش عملي كرد، باطل است ؛ اگر امر خدا را اجرا كرد ظل الله است والاظل الشيطان است .
صفحه : 289
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
فقها پاسداران اسلام
كوشش كنيد آقايان در تهذيب نفس ، در تحكيم مبادي اسلام ، در تحكيم فقه اسلام ،در بسط فقه اسلام ؛ اين فقه غني . در عالم مثل فقه شما چيزي نيست ؛ اين فقه غني رابسطش بدهيد. لكن در عين حالي كه فقيه هستيد جناح سياست را رها نكنيد. تفكر كنيددر امور، وارد بشويد در امور، دخالت كنيد در امور. "من فقيهم و ديگر كاري ندارم به چيزي "، نمي شود اين . شما فقيه هستيد ولي بايد در امور دخالت كنيد، در مقدرات مردم دخالت كنيد. شما پاسداران اسلام هستيد؛ بايد پاسداري كنيد. خداوند ان شاءالله همه شمارا توفيق بدهد. خداوند ان شاءالله ما را در پناه شما حفظ كند.