عضویت در خبرنامه
    جستجو :
جلد شـشم - صفحه 26 -  تز "شاه سلطنت كند نه حكومت "
صفحه : 26
تز "شاه سلطنت كند نه حكومت "
ما چطور از يك آدمي توبه قبول بكنيم ، و بگوييم كه اين سلطان باشد و حكومت نكند! همان سلطنت بكند! آخر ما جواب اين پيرزني كه چهارتا از اولادش رفته ، ديشب سرسفره خودش و شوهرش و چهارتا اولاد بوده ، امشب خودش [هست ] و شوهرش ،جواب اين را ما چه بدهيم ؟ بگوييم حالا ايشان "اعليحضرت " باشند و آن بالاها بنشينند، ومراسم عيد هم علماي درباري بروند سراغش و - عرض مي كنم كه - اين نظاميها و اين تمام اشخاصي كه در اين مراسم مي رفتند بروند و او را به "اعليحضرت " بشناسند و -عرض مي كنم كه - در مملكت هم ياكل و يمشي ! (1) هر كاري دلش مي خواهد بكند! ما فرض
1- مي خورد و راه مي رود.
مي تواند جبران كند اين ده سال حبس ، پنج سال حبس اين علما، اين دانشمندان ، اين رجال سياسي كه اينها را به هدر داده است ؟ يعني در يك محفظه اي نگه داشته اينها را تاقوايشان هدر رفته ؛ فعاليتهايشان هدر رفته . اينها ديگر جبران نمي خواهد! اگر يك كسي را هدر دادند همه زندگي اش را، اينها را جبران كي مي كند؟ اين همه جراحت كه براشخاص ، بر قلوب مومنين ، بر قلوب پيرزنها، پيرمردها، جوانها وارد كرده است ، اينها راكي جبران مي كند؟ يك نفر آدم يك شخص را اگر كشت ، اين قصاصش به اين است كه اين يك نفر را در مقابل او بكشند؛ اگر يك نفر آدم هزاران آدم را كشت ، حالا ما چطورآن را جبران بكنيم ؟ اينكه هزاران نفر از بهترين اولاد اين وطن را، بهترين اولاد اين اسلام را در اين حبسها كشته - پاهايشان را اره كردند! ما اطلاع از داخل زندان نداريم ،يك مقدار كمي را اطلاع داريم ؛ آن چيزي كه در زندان مي گذرد و مي گذشته است برمردم ، ما اطلاع نداريم . ما فقط مي بينيم كه يك نفر از علما را پايش را اره كردند؛ بعض اشخاص را توي تاوه گذاشتند و بو دادند؛ يعني برق را متصل كردند به اين سطح اين شي ءو اين را خواباندندش روي آنجا، اين را بو دادند - حالا ما فرض كنيم كه يك جان دارداين و ما يك جان را در مقابل يك جان گرفتيم ، باقي اش چه ؟