عضویت در خبرنامه
    جستجو :
جلد شـشم - صفحه 239 -  عنايات غيبي در انقلاب ايران
صفحه : 239
طايفه را بنا داريم كه سوار اتومبيل نكنيم : يكي فواحش را، يكي آخوندها را! اينها با مااينطور كردند. براي اينكه رضاشاه مي ديد كه آخوند است ، "مدرس " است كه جلو اوايستاده است . او مي ديد كه مدرس جلو او ايستاد و فرياد مي زد كه "زنده باد خودم ، مرده باد رضاخان "! در آن وقتي كه قدرت داشت رضاخان . اينها اينطور كردند با ما و با شما.همه را از هم جدا كردند. همه به هم بدبين . يك ملت همه به هم بدبين نمي تواند كاربكند. وقتي كه نتوانست كار بكند، آنها كارهاي خودشان را به آساني انجام دادند: ذخايرما را بردند، كشاورزي ما را به هم زدند، اقتصاد ما را فلج كردند، فرهنگ ما راعقب نشانده كردند؛ همه چيز ما را از دست ما گرفتند.
عنايات غيبي در انقلاب ايران
شما ببينيد در اين برهه از زمان كه تقريبا يكي دو سال بعدش نيست ؛ البته اولش ازخرداد بود، خرداد 42 بود و بعدش يك فترتي حاصل شد، و از يك سال و نيم - دو سال پيش از اين شروع شد، اين اجتماعي كه الان ملت ما كرده - كه من اعتقادم اين است كه هيچ دستي نمي تواند اينطور وحدت كلمه درست كند الا دست خدا - خدا اين كار را كرد،اين وحدت كلمه اي كه بين همه اقشار پيدا شد. ماها همه كه از هم دور بوديم ، بدبين بوديم بعضمان آن وقت ؛ حالا در تمام جاهاي ايران شما هر جا برويد. . . من در پاريس كه بودم يكي از آشنايان من آمد آنجا گفت كه من رفتم در "قلعه حسن فلك " - قلعه حسن فلك را من مي دانم كجاست ؛ اين نزديك "كمره " است و نزديك يك كوهي است . يك قلعه اي است شايد ده خانوار در آن باشد؛ اين طرف و آن طرفش هم آن وقتها كه من ديدم هيچي نبود - من رفتم آنجا. گفت در آنجا آن حرفهايي كه در مركز بود آنجا هم بود! در يك قلعه دورافتاده ! و او مي گفت كه در دهات بختياري و - عرض مي كنم -آنجاها، "كمره " و آن طرفها، در دهات آنجا هر روز صبح كه مي شود، آخوند ده جلومي افتد، همه مردم دنبالش راهپيمايي مي كنند. اين معنا را نمي تواند يك نفر آدم درست كند. نمي تواند يك عده آدم درست كند. اين معنا را خدا درست كرد. و لهذا من از اول