عضویت در خبرنامه
    جستجو :
جلد شـشم - صفحه 201 -  تز استعماري "جدايي دين از سياست "
صفحه : 201
دقيق ، بسيار دلسوز، اسلام به نوع انسان مراعات كرده است . و از آن اول تا زماني كه ازدواج مي شود؛ ازدواج كه شد، چه تربيتي در ازدواج است . بعد در قضيه لقاح چه جورآداب ؛ آداب بسيار در آنجا هست . بعد در زمان حمل آداب بسيار در آنجا هست . بعد درزمان - عرض مي كنم - رضاع آداب بسياري در آنجا هست . بعد در دامن مادر آدابي هست . بعد در ظل پدر آدابي هست . بعد در مدرسه آدابي هست . بعد در اجتماع آدابي هست . اين بچه را از آن وقتي كه باز به دنيا نيامده مراعات كرده تا برسد به مرتبه عالي . وبراي همه اينها دستور دارد. و ساير رژيمهاي عالم ، ساير دولتهايي كه در عالم هست ، به اينها اصلش كاري ندارد. آنها فقط يك كاري دارند و آن اين است كه اين اجتماع مثلا به نفع خودشان يك آرامشي پيدا كند تا چپاول كنند مردم را! يا آني هم كه بسيار خوب وعادل است كاري به اين مسائل ندارد؛ فقط راجع به اين [كار] دارد كه مسائل اجتماعي خودش را مثلا يك قدري تصحيح بكند. اما بچه بايد چه جور باشد تا آخر، تربيت بايدچه جور باشد تا آخر، زمان حمل و زمان رضاع ، اصلا مطرح نيست در ساير رژيمها.
اسلام يك همچو چيزي است كه وقتي كه انسان بزرگ شد، معاشرت خودش بابرادرش ، معاشرت خودش با پدر و مادرش ، معاشرت پدر و مادر با پسر، معاشرت اين دوتا با همسايه ها، معاشرت اينها با همشهريها، معاشرت اينها با همدينها، اينها باخارجيها، همه اينها در اسلام هست . و اسلام حكومتي است كه يك جنبه اش حكومت سياسي است ، و يك جنبه اش حكومت معنوي . يعني دو طرف دارد انسان ، دو وضع داردانسان ، دو رو دارد انسان : يك روي مادي [كه ] اسلام در اين روي مادي در همه جهاتش احكام دارد؛ يك روي معنوي ، كه اصلا مطرح نيست در رژيمها كه انسان را تربيتهاي معنوي و تهذيبي بكند تا برسد به مرتبه اي كه ديگر هيچ كس نمي داند الا الله . تا آنجااسلام همين طور كشيده دست مردم را گرفته و برده است تا برساند به ملكوت اعلا. سايررژيمها اينطور نيستند.
تز استعماري "جدايي دين از سياست "
مقصود من اين بود كه قضيه سياست يك مطلبي نيست كه در اسلام مطرح نباشد. اين