عضویت در خبرنامه
    جستجو :
جلد نوزدهم - صفحه 38 -  پايان دوره استيلاي ابرقدرتها
صفحه : 38
است .
پايان دوره استيلاي ابرقدرتها
و بايد هم اين معنا را، ما به همه دولتها، به همه جا بگوييم كه ديگر خيال اين كه بخواهيد بياييد اينجا و دوباره يك كاري انجام بدهيد، اين را از سرتان بيرون كنيد. يعني ،دنيا ديگر اين را نمي تواند قبول كند. دنيا ديگر وضعش جوري شده است كه نمي تواندقبول كند كه همه بنده باشند و يك عده اي آقا باشند، اين نمي شود. نمي شود كه امريكا وفرانسه و شوروي و يكي دوتا ديگر آقا باشند، و همه ، فرض كنيد چندين ميليارد جمعيت دنبال آنها باشند و مطيع آنها باشند، اين گذشت وقتش . بايد اينها خودشان را تصحيح بكنند و بفهمند كه مسئله گذشته است كه شماها بخواهيد، كه خير، باز هم مثل سابق باشيد.سابق يك جور ديگري بود، دنيا الان جور ديگري شده ، تحولات ديگري شده و ايران هم اثبات كرد اين مطلب را كه مي شود در مقابل همه چيز ايستاد. و بايد آنها هم كه نشستند آنجا و فساد مي كنند و يك انفجاري مي كنند و يك ترقه در مي كنند، اينها بدانندكه اينها ديگر تاثيري ندارد، جز اينكه مردم متنفرتر مي شوند از آنها. هر چه هم بخواهندخودشان را تبرئه كنند، مردم مي گويند شماييد براي اينكه وضعتان را جوري كرديد كه هرجا فسادي واقع بشود مي گويند اينها هستند، منافقين هستند. - نمي دانم - سلطنت طلبهاهستند، اين طوري . چرا بايد وضعتان را اينجور بكنيد كه هر فسادي را به شما نسبت بدهند؟ آن وقت هم بنشينيد آنجا، بگوييد كه بله ، مردم با ما هستند و ما چطور هستيم ومردم چه بكنند و دستور بدهيد! اينها حرفهاي بچه گانه اي است كه عمرتان را ضايع مي كنيد. و از ايران هم كه فرار كرديد و فرانسه هم كه طرفدار شما هستش . آنجا برويدبنشينيد. همانجا از فرانسه ارتزاق كنيد و از ساير جاها. البته اين حرفهايشان هم براي همان است والا همچو نيست كه اين قدر نادان باشند كه حالا ايران ، همه شان چشم به راه آنهاهستند كه چرا نيامديد يا كاغذ فدايت شوم برايشان مي نويسند! خود آنها مي دانند اينها را،اما براي اين كه دل آنها را به دست بياورند از اين حرفها مي زنند و از اين طرحها مي دهند