عضویت در خبرنامه
          • ز آب خرد، ماهي خرد خيزد نهنگ آن به که از دريا گريزد!
          • زاغم زد و زوغم زد، پس مانده کلاغ کورم زد!
          • زاغ: بچه کلاغ
          • زبان بريده به کنجي نشسته صمٌ بکم به از کسي که نباشد زبانش اندر حکم (سعدي)
          • زبان خوش، مار را از سوراخ بيرون مي آورد!
          • زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد بهوش باش که سر در سر زبان نکني
          • زبان گوشت است به هر طرف که بچرخاني مي چرخد!
          • زخم زبان از زخم شمشير بدتر است!
          • زدي ضربتي، ضربتي نوش کن!
          • زردآلو را مي خورند براي هسته اش!
          • زرنگي زياد، فقر مي آورد!
          • زرنگي زياد مايه ي جوانمرگيست!
          • ز عشق تا به صبوري هزار فرسنگ است دلي که عاشق و صابر بود مگر سنگ است ؟ (سعدي)
          • زکات تخم مرغ يک پنبه دانه است!
          • زگهواره تا گور دانش بجوي.
          • زمانه ايست که هر کس به خود گرفتار است تو هم در آينه حيران حسن خويشتني (آصفي هروي)
          • زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز!
          • زمستان رفت و رو سياهي به زغال ماند!
          • زن بلاست، اما الهي هيچ خانه اي بي بلا نباشد!
          • زنگوله ي پاي تابوت است!
          • زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند!
          • زور حق را پايمال مي کند.
          • زور داري، حرفت پيش است!
          • زور دار پول نمي خواهد، بي زور هم پول نمي خواهد!
          • زير اندازش زمين است و رواندازش آسمون!
          • زير پاي کسي پوست خربزه گذاشتن!
          • زير سرش بلند شده!
          • زير کاسه نيم کاسه اي است.
          • زيره به کرمان مي برد!