عضویت در خبرنامه
          • راستي کن که راستان رستند.
          • راه دزد زده تا چهل روز امن است.
          • راه دويده ، کفش دريده!
          • رخت دو جاري را در يک طشت نمي شود شست!
          • رستم است و يکدست اسلحه!
          • رسيده بود بلايي ولي به خير گذشت «نريخت دُرد مي و محتسب ز دير گذشت...» (آصفي هروي)
          • رطب خورده منع رطب چون کند!
          • رفت به نان برسد به جان رسيد!
          • رفتم ثواب کنم کباب شدم!
          • رفتم شهر کورها ديدم همه کورند، من هم کور شدم!
          • رنگم را ببين و حالم را نپرس!
          • روبرو خاله و پشت سر چاله!
          • روده بزرگه روده کوچيکه را خورد!
          • روز از نو، روزي از نو!
          • روزگار، آينه را محتاج خاکستر کند!
          • روزگار است آن که گه عزت دهد، گه خوار دارد چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد (قائم مقام فرهاني)
          • روزه خوردنش را ديدم، ولي نماز خواندنش را نديده ام!
          • روزي به قدمه!
          • روغن چراغ ريخته وقف امامزاده است!
          • رو مسخرگي پيشه کن و مطربي آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستاني (عبيد زاکاني)
          • روي گدا سياه است ولي کيسه اش پر است!
          • روح را صحبت ناجنس، عذابيست اليم «چاک خواهم زدن اين دلق ريايي چه کنم...» (حافظ)
          • ريسمان سوخت و کجيش بيرون نرفت!
          • ريش و قيچي هر دو دست شماست!