عضویت در خبرنامه
    جستجو :
1381/11/03 ÏÑíÇÝÊ ÝÇíá
تفسير سوره قصص (19)

كيفر ستمگران در دنيا

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى سوره قصص را تفسير مى‏كرديم رسيديم به آيات 40 به بعد كه بعثت استكبار فرعون بود با هارت و هورتهايش بعد مى‏گويد: «فَاخذناه جنوده» گرفتيم و مثل چيز پستى پرتش كرديم در دريا، ببينيد عاقبت ظالمين را، (ظالم و ظلمى باقى نمى‏ماند، هيچ ظلمى نمانده و هيچ باطلى، تبليغات تا يك مدّتى مى‏تواند يك چيزى را نگه دارد. شما تبليغ كن اسفناج كاشتيم، اسفناج كاشتيم، خيلى خوب چند روز ديگه در مى‏آيد، معلوم مى‏شود اسفناج نيست، كاهو است. يعنى يك چيزى كه، هيچ وقت، هيچ چيز براى هميشه زير خاك، زير خاكستر و پشت پرده باقى نمى‏ماند. اين را خداوند گفته تا بگويد نترسيد. آقا تبليغات برد، خورد. برمى گردد چيزها سرجايش، حتى اگر قبر رضا شاه، با قوى‏ترين و محكم‏ترين ساختمان‏ها ساخته بشود، چون باطل است محو مى‏شود، قرآن قول داده ؛ «ان الباطل كان زَهوقا» باطل مى‏پرد. «قل جاء الحق و زهق الباطل» حق مى‏آيد، باطل مى‏پرد. آنقدر اَبَر قدرتها آمده‏اند، رفته‏اند، كشته‏اند، خورده‏اند، همه شان نيست مى‏شوند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه يك ناله‏اى دارد، فريادى دارد، مى‏گويد: هِى قبيله هايى كه خيلى جولان داشتند، مى‏گويد: كو؟ رفت، بعد مى‏فرمايد كه: اين‏ها امامانى بودند كه دعوت به آتش مى‏كردند، خوانديم) حالا آيه 42: «واتبعناهم فى هذه الدنيا لعنة» در دنيا ما يك لعنت بدرقه شان كرديم، لعنتى بدرقه ستمگران. شما حساب كن زيارت عاشورا چقدر جمعيت دارد، «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمّد و آل محمد، و آخر تابع، اللهم العن العصابة التى جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت». «واتبعناهم فى هذه الدنيا» در همين دنيا، يعنى پيداست كه همه كيفرها مال قيامت نيست. بعضى كيفرها در همين دنيا، اصلاً بعضى وقت‏ها در همين دنيا اينكه بخورد، كيف كند ما جلو كيفش را مى‏گيريم، اينطور نيست، افرادى كه دارند كيف كنند، خيلى‏ها چيزى دارند، ولى خدا چنان استخوان را در گوشتشان فرو مى‏كند. كه بسيارى به همه امكانات زندگى نكبت و تلخى دارند. طنزى است، يعنى حقيقى است، طنزى است حقيقت گونه كه مى‏گويند كسى به خدا تلگراف كرد كه: خدايا يك كاميون اسكناس را براى ما بفرست اين ساله خوش باشيم، جواب آمد كه يك كاميون اسكناس مى‏دهم با دو پسر هروئينى، فكرى كرد و ديد چه فايده‏اى، يك تلگراف ديگر، كه خدايا يك وانت، تاكسى بار اسكناس بده ما خوش باشيم. جواب آمد كه وانت اسكناس مى‏دهم ولى با يك دختر سرطانى با يك پسر سرطانى. گفت: نمى‏خواهيم، خدايا يك گونى اسكناس. گفت: يك گونى اسكناس با يك دختر كچل. خدايا يك ساك اسكناس. جواب آمد يك ساك مى‏دهم با تنگ سينه. گفت: آقا اصلاً نخواستيم همان زرق خودمان را بده بيايد. جواب آمد: تدريجاً مى‏رسد، فضولى موقوف. اين ظاهرش طنز است، ولى يك واقعيت است بسيارى از افرادى كه برج دارند به مقدارى كه برجشان در از است غم درونشان هم عميق است. در مقابل بلندى كوه كنارش يك درّه هم هست. بسيارى از افراد پول دارند، ولى هيچ محبوبيتى ندارند. اصلاً مردم، كسى دوستشان ندارد. «واتبعناهم» خيلى‏ها را مردم لعنتشان مى‏كنند. «واتبعناهم فى هذه الدنيا» در همين دنيا لعنت مى‏شوند. معلوم مى‏شود، همين كه مردم به كسى دعا كنند خيلى خوب است. «واجعل لى لسان صدق فى الاخرين» عربى‏ها كه مى‏خوانم قرآن است. حضرت ابراهيم (عليه السلام) گفت: خدايا تاريخ را جورى كن كه براى من ذكر خير بگويد. «واجعل لى لسان صدق فى الاخرين» تاريخ براى من دعا كند. نامم به نيكى برده شود. سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز. بعضى‏ها هم نامشان بد گفته مى‏شود


کتاب آسمانى مايه بينش و آگاهى

برويم سراغ آيه بعد 43 «ولقد آتينا موسى الكتاب» ما به حضرت موسى كتاب (آسمانى تورات) را داديم. تورات، وزنش از انجيل سنگين‏تر است. چون احكام و قانون و سياست دارد، انجيل بيشتر موعظه و نصيحت و تمثيل است. «و لقد آتينا موسى الكتاب» ما به موسى كتاب آسمانى داديم.«من بعد ما اهلكنا القرون الاولى» بعد از آنكه قرن‏هاى قبلى را هلاك كرديم باز به موسى كتاب داديم. يعنى سنت ما اين است كه دائماً پيامبر را فرستاده و مردم را هدايت كنيم.«بصائر للناس» بصائر جمع بصير است، يعنى بينش و آگاهى. ما كتاب فرستاده‏ايم تا مردم بصيرت پيدا كنند، دين افيون نيست. دين افيون نيست. مايه بصيرت است، دين مردم را خواب نمى‏كند، مردم را بيدار مى‏كند.( حالا چه حلقومى بايد بگويد مردم را خواب مى‏كند. البته من خيلى خوشحالم كه اين حرف‏ها را بزنيد لااقل كسانى كه امام و دين را و دين را در جبهه و حركت در مقابل دشمن و صدام را ديدند و سيماى دين را در عاشورا و در ماه رمضان و مسجدها، هنوز هم سال تحويل جمعيت را امام رضا (عليه السلام) مى‏بينند، جمكران و هنوز جلوه‏هاى دين را مى‏بينند خوب است. خوشحالم هر كس به دين مى‏خواهد فحش بدهد، حالا بدهد. گاهى وقتها يك بار يك چيزى را مى‏شود دروغ گفت ولى بعضى چيزها را نمى‏شود دروغ گفت. مثلاً اگر شهردار تهران آمد و گفت بعد از انقلاب 42 تا پل در تهران ساختيم، هر تهرانى كه نشسته مى‏گويد: يك، دو، سه، پنج، شش مى‏شمارد، مى‏گويد راست مى‏گويد. غير نخود توى گونى نخود فروش آدم مى‏گويد دو يا سه ميليون، يك ميليون، يك ميليون مى‏شود دروغ گفت. اما پل‏هاى تهران را هر كس مى‏شمارد، نمى‏شود دروغ گفت. بعضى چيزها را مى‏شود و بعضى را نمى‏شود دروغ گفت. دين افيون نيست يا...؟ قرآن مى‏گويد: ما دين را فرستاديم «بصائر» براى بصيرت، يعنى بينش و آگاهى). اصلاً قرآن همه‏اش مى‏گويد «لاولى الألباب» من با آدم‏هاى متفكر كار دارم «لقوم يَتَفَكّرون» «يَعقلون» «يعلمون». خوش انصاف دينى كه اين مقدار «يعقلون» مى‏گويد «يعلمون» و «يتَفكَّرون» مى‏گويد، «لاولى الألباب و بصائر» مى‏گويد «عبرت» «زگهواره تا گور» «من المهد الى اللحد»از زمين تا عرش، تا ثريا، «تحصيل ولو روى موج دريا» علم به قدرى ارزش دارد كه سگ آموزش ديده شكارش حلال و سگى كه آموزش نديده شكارش، حتى علم در سگ اثر دارد. سگ آموزش ديده شكارش حلال و غير آموزش ديده شكارش حرام. دين به قدرى ارزش دارد كه خدا به پيامبر مى‏گويد: بايد صد سال بميرى تا يك چيزى بفهمى. پيامبر (صلّى اللّه و عليه و آله و سلم) از كنار قريه‏اى عبور مى‏كرد. «و هى خاوية على عرشها» ديد قريه خراب شده، گفت: خدايا قريه كه همه سقف و پايه‏اش روى هم ريخته، چطور دو مرتبه اين‏ها زنده خواهند شد، تا گفت چطور،«فأماته اللّه مؤه عام» عربى كه خواندم آيه قرآن است. «فأماته اللّه» خدا مرگش داد. «مأةً عام» صد سال. پيامبرش را خدا مرگش داد. «عزير» سوار خر داشت مى‏رفت خودش و خرش صد سال مرد «ثُمَ بعَثه»، بعد از صد سال زنده‏اش كرد. گفت، صد سال پيش آمدى و رفتى. صد سال مرده، حالا ببين، نگاه كن، من مى‏خواهم روى چشمت خرت را زنده كنم. تق تق، تق تق استخوان‏ها به هم چسبيد و استخوان‏ها به هم روئيد. وَرّ وَرّ خر تازه شد. گفت: ببين همين طورى. يعنى يك چيزى را براى اينكه پيامبر تجربى و علمى ياد بگيرد. اين آيه مال تجربى است. آموزش تجربى براى اينكه با چشمش ببيند. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) صد سال از دنيا رفت تا يك چيزى را ياد بگيرد. ارزش تجربه و آزمايش، با چشمهايت ببين. «وَ لَقَد اَتَينا موسى» ما به حضرت موسى (عليه السلام) كتاب داديم. «مِن بَعد ما اهلكنا قرون الاولى» بعد از آنكه قوم‏هاى قبلى را به خاطر خلافكارى هايشان نابود كرديم. «بصائر» كتاب آسمانى براى بينش و بصيرت است. «وَ هدى و رحمة» هدايت و رحمت است


نقش دين در آموزش مردم

سئوال: دين براى چيست؟ يك سئوال ايدئولوژيكى. فايده ديدن چيست. بصيرت، هدايت، رحمت. دين به انسان بصيرت مى‏دهد و خيلى چيزهايى كه انسان نيم داند دين روشن مى‏كند. اصلاً بعضى از علوم تجربه، مثلاً آينده چه مى‏شود. بعد از مرگ چه مى‏شود، چه كسى مى‏تواند تجربه كند. عالم غيب را اگر قرآن نباشد ما نمى‏دانيم چيه؟ و لذا قرآن نمى‏گويد: :«لا تعلمون» مى‏گويد: «كُنتُم لا تعلَمون» نمى‏توانيد بدانيد ببخشيد آيه را، «و علَّمكم ما لم تكونوا تعلمون» قشنگ است ببينيد تعبيرات قرآن خيلى عالى است، مى‏گويد كه: «ما لم تكونوا تعلمون» نمى‏گويد«ما لا تعلمون». اگر مى‏گفت: دين به شما «لا تعلمون» را ياد مى‏دهد . مى‏گويى خوب تازه شد مثل استاد دانشگاه، استاد دانشگاه، هم مى‏آيد يك چيزى كه دانشجو بلد نيست، يادش مى‏دهد مى‏گويد:«ما لم تكونوا تعلمون» يعنى امكان ندارد شما بدانيد. يك سرى چيزهايى است كه اگر از غيب به ما نگويند اصلاً امكان ندارد. فايده دين. آيه را بنويسم صلوات هم بفرستيد (صلوات حضار) آيه 43: ادامه تفسير سوره قصص آيه 43: «وَ لَقَد آتينا موسى‏الكتاب من بعد ما اهلكنا القرون الاولى بصائر للناس و هدى و رحمةً» - نكاتى از اين آيه بگويم: ما به موسى كتاب آسمانى داديم بعد از آنيكه هلاك كرديم قرن‏هاى قبل را


پايدارى در كار و تلاش پس از هر شكست

بعد از آنيكه هلاك كرديم قرن‏هاى قبل را. اين يك لطيفه دارد كه زيادى گوش بدهيد مى‏خواهم لطيفه را بگويم ؛ يعنى قهر نكنيد با مردم. ممكن است يك جايى يك كارى كردى و نگرفت، يك كار ديگرى شروع كن، حتّى ؛ روايت داريم كه: تجّار اگر دست به تجّارتى زدند و شكست خوردند نگويند مى‏دانى من آدم بدبختى هستم، ستاره من نمى‏دونم از اول چى چى بوده، شانس نداشتم نه آقا شغلت را عوض كن، ممكن است در اين رشته شكست خورده‏اى‏ در رشته ديگر، آقا هر جا رفتيم خواستگارى زن ما نشدند، اصلاً از خيرش گذشتم، چرا از خيرش بگذرى يك جوان، يك جا ديگه، شغل و كارت و شهرت را عوض كن. ما خيلى وقت‏ها كه گير كرديم روى يك چيزى متمركز مى‏شويم بعد گير مى‏كنيم. چند وقت پيش يك كسى آمده بود يك جايى خانه‏اى خريده و گير كرده بود، مى‏گفت: آقا مى‏دانى چقدر بدهكارم. گفتم: ببخشيد آقا كى گفت بيايى تهران. بعد كى گفت اين خانه و اين محله. روى ميخ مى‏نشيند و مى‏گويد آخ، خوب برو و آن طرف بنشين. ما گاهى وقت‏ها خودمان را گير مى‏اندازيم. مثلاً اين جوان مى‏خواهد با فلانى ازداواج كند، هى مى‏گويد (سوت مى‏كشد)، چته، شرايط سخت شده، مگر دختر قحط است، يكى ديگر.. ما بعضى وقت‏ها نظر داريم، حتماً فكر مى‏كنيم كه سعادت در اين است به خاطر اينكه ما پهلوى خود يك چيزى مى‏بافيم كه سعادت در اين راه و رشته و شهر و وصلت است. بر اساس خيال بافى گير مى‏كنيم. دين آمد. خوب دين آمد بعد از هلاكت. يعنى بعضى وقت افرادى هلاك مى‏شوند. يعنى خدا پيامبر را مى‏فرستد، مردم لجبازى مى‏كنند، خداوند مردم لجباز را اتمام حجّت مى‏كند. لجبازى كه تشديد شد كه قابل هدايت نيست، آن وقت خداوند نابود مى‏كند. دو مرتبه يكى ديگر.«اهلكنا القرون الاولى» يعنى مأيوس نشويد باز از نو شروع كنيد


صدقه، شرط ملاقات خصوصى با پيامبر (صلّی اللّه عليه و آله و سلّم)

يك لطيفه برايتان بگويم اين لطيفه را خودم تازه ياد گرفته‏ام، خيلى لطيفه قشنگى است. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) نشسته بود، مى‏آمدند تنگ گوش صحبت مى‏كردند، يك صلواتى بفرستيد پيدا كنم. عرض كنم كه هى آمدند تنگ گوشى صحبت كند برود صدقه بدهد. اين است سوره مجادله، آيه 12: «يا ايُها الذين آمنوا» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد «اذا ناجيتم الرسول» وقتى مى‏خواهيد با رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) نجوا كنيد، درِ گوش، و هر كس ملاقات خصوصى با آن حضرت دارد، برود كميته امداد يك پولى توى صندوق بياندازد. بعد بيايد «فقدّموا بين نجواكم صدقه» بين از نجوا و قبل از آن يك صدقه‏ (وقت ملاقات خصوصى بليطى است. ملاقات با پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) و خصوصى بليطى است. بليط هم فرض كنيد صد تومان. اگر پرسيدند توى قرآن بليط داريم. بگو بله. اين آيه «يا ايها الذين آمنوا») هر كس مى‏خواهد با پيامبر خصوصى صحبت كند، برود صدقه بدهد. تا ديدند تنگ گوشى پول دارد در رفتند و گفتند: نه آقا غرض عرض سلامى بود (خنده حضار) آيه نازل شد آى نامردها! «ءأشفقتم» نامرديد شما، ترسيديد. «ان تقدموا بين يدى نجويكم صدقه» «ديديد ملاقات با پيامبر را صد تومان برايش ارزش قائل نبوديد». مى‏گويد: حالا غلط كرديد ما هم حكم را برداشتيم. بيائيد تنگ گوشى صحبت كنيد، فقط مى‏خواستم بگويم شما مرد، يعنى عاشق تحصيل نيستيد. اگر كتابخانه مفت بود مطالعه مى‏كنيم. اما اگر بگويند: آقا كتاب، نه ديگه، همينكه ديدند پولى شد در رفتند. تنها كسى كه به اين آيه عمل كرد، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود


آيه‏اى كه تنها على (عليه السلام) به آن عمل كرد

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: آيه‏اى در قرآن است كه نه كسى قبل از من عمل كرد و نه بعد از من احدى عمل خواهد كرد. قبل از من عمل نكرده، چون آيه نازل نشده بعد از من هم چون آيه نسخ شد، چون آيه امتحانى بود. براى اينكه امتحان كنيم ببينيم آيإ؛ ِّّ شما واقعاً. (يك كسى گفت حاج آقا اجازه مى‏دهى يك تلفن كنم، گفتم: دو ركعت نماز بخوان هر چى مى‏خواهى تلفن كن. گفن: نه مى‏خواستم سلام و عليك كنم (خنده حضار) تلفن مفت است. مى‏گويد طناب مفت گيرت آمد، خودت را خفه كن. كلانترى مفت بود، دعوا كن). حالا تازه مى‏گويد: «ءأشفقتم» ترسيديد صدقه بدهيد. پشت سرش مى‏گويد: «فأقيموا الصلوة و اتوا الزكاة» دقت كرديد به لطافت، كسى كه براى ملاقات با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) صد تومان نداد. خدا در همان آيه مى‏گويد: «ءأسفقتم» نامرد ديدى پول ندادى، بعد مى‏فرمايد: «فأقيموا الصلوة و آتوا الزكوة» و زكات بده. يعنى خداوند توى يك آيه اول مى‏گويد: تو نامردى، پول نمى‏دهى، پشت سر نامردى مى‏گويد: نماز بخوان، پول هم بده. به كسى مى‏گويد زكات بده يك دقيقه قبل يك تومان براى ملاقات. از اين چه مى‏فهيم؟ مى‏فهميم كه يك افرادى گاهى يك جا پول نمى‏دهند، اما اگر لحن و موضوع عوض شود، جا و شرايط عوض بشود، همين آدم گدا و كنس ممكن است پول بدهد. گرفتى چى مى‏خواهم بگويم. لحن را بايد عوض كرد). به يك كسى گفتند: بيا يك 800 مترى راه برويم. گفت: اوه. گفت: بيا 1 كيلومتر. گفت: برويم (خنده حضار). يعنى گفت 800 متر نه، يك كيلومتر، گفت برويم گاهى وقت و لذا قرآن مى‏فرمايد: «و لقد صرّفنا» صرف و نحو كه مى‏گويند ، يعنى گاهى عبارت عوض بشود طرف تمكين مى‏كند. خداوند به كسانى مى‏گويد زكات بدهيد، كه در همان آيه خداوند مى‏فرمايد: اين‏ها براى ملاقات حاضر به پول دادن، يعنى كسى كه حاضر نشد براى تماس خصوصى پول بدهد. به همان كس مى‏گويد زكات بده. از اين معلوم مى‏شود كه بعضى افراد با اين كُد پول نمى‏دهند با كد ديگر پول مى‏دهند. حالا افرادى را خداوند ميفرمايد: هلاك كرديم. اما همينكه هلاك كرديم باز هم خداوند كار خودش را مى‏كند. يعنى با يك برخورد و صحنه، زود مأيوس نشويد. حالا من اينجا، افرادى كه اسم نمى‏برم كه كسانى كه هر چه مى‏خواندند هيچ چيز نمى‏فهميدند ، و اصلاً مى‏گفتند تو بى خود آخوند و طلبه شدى و با اين مخ، وللّه، وللّه به جايى نمى‏رسى. اما شغل و استاد و جا عوض كرد باز شد، افرادى هستند در يكجا گير كرده‏اند. حتى زن و شوهرهايى هستند كه در يك شرايط با هم دعوا مى‏كنند، شرايط عوض مى‏شود زندگى شان زير و رو مى‏شود). ما با اينكه افرادى را هلاك كرديم باز پيامبر فرستاديم «لعلّهُم يَتَذَكَّرون


معارف دين، معارف مورد نياز بشر در طول تاريخ

آيه بعد، «و ما كنت بجانب الغربى اذ قضينا الى موسى الأمر و ما كنت من الشاهدين» پيامبر هنگامى كه فرمان نبوّت را به موسى داديم تو در جانب غربىّ كوه طور حضور نداشتى، شاهد نبودى. مى‏خواهد بگويد پيامبر حرف هايى كه تو از تاريخ نقل مى‏كنى همه‏اش وحى است. يك پيامبر امّى، درس نخوانده، اينطور ريز مسائل را دارد بيان مى‏كند. يك پيامبر امّى و اين همه مطالب. يك وقتى مى‏خواستند پيامبر (صلّ اللّه عليه و آله و سلّم) را بشكنند. گفتند: اين پيامبر، مى‏دانى يك سفرى در شام رفت با فلانى، 12 ساله يا چند ساله بود، رفت شام و در آن سفر يك ملاقات هايى كرد و برگشت و قرآن را آورد. مى‏خواستند بگويند وحى نيست. گفتيم ببين يك كسى كه با يك سفر شام اينهمه نكته مى‏گويد: باز هم پيامبر است. قرآنى آورده كه بعضى آياتش هر چه نگاه مى‏كنى حرف از توى آن در مى‏آيد. اينكه قرآن را گفته‏اند تدبّر كنيد اين نيست كه آخرين حرف را فلانى زده است، امروز نگاهش مى‏كنى، حرف نو در مى‏آيد. هر چى نگاه مى‏كنى از اين آيه چيزى نوتر در مى‏آيد. پيامبر تو نبودى آن وقتى كه ما تورات را نازل كرديم بر موسى. «ولكنا انشأنا قروناً» ما يك قرون و امت‏هايى را خلق كرديم «فَتَطاول عَلَ يهِم العُمر» امت هايى را خلق كرديم و عمرى بر آن‏ها گذشت و حرف‏هاى پيامبران تحريف شد. چون ببينيد بعضى از مردم بايد دائماً به آن‏ها تذكّر داد. يك كسى رفت ذغال بخرد. گفت ذغال كيلويى چنده؟ گفت يك ذغال داريم يك نفره گران و دو نفره ارزان. فرض كنيد يك نفر دويست و دو نفر صد تومان. مشترى گفت: نفهميدم ذغال يك نفره و دو نفره چى چى مى‏گى؟ گفت: ذغال يك نفره وقتى گذاشتى مى‏سوزد تا آخر، ولى دو نفره يكى بايد قليان بكشد و يكى هم بايد بادش بدهد. يعنى يك لحظه بادش را ندهى خاموش مى‏شود. بعضى از افراد ذغال دو نفره هستند. يعنى اگر يك لحظه غفلت شود مى‏ايستند مثل بچه‏هاى شرى كه مى‏گويى يا مى‏آيد يا مى‏ايستد دوباره، بيا، بدو، همينطور قدم به قدم بايد مادرش مواظبش باشد. مى‏گويد ما يك قرونى را فرستاديم «فَتَطاول عَلَيهِم العُمر» مدتى بر اين‏ها گذشت، ذغال دو نفره بودند. آنچه از وحى بود فراموش كردند دو مرتبه برايشان پيامبر فرستاديم. «لكنا كنّا مرسلين» يعنى شيوه و سيره و سنت ما اين است كه اتمام حجت كنيم. «و ما كنَّت بجانب الطّور اذ نادينا» اى پيامبر نبودى وقتى كه ما به موسى ندا كرديم. ما پيامبر فرستاديم. «ولكنَّ رحمةً من ربك اين پيامبر فرستادن ما رحمتى بود از جانب پروردگار تو. «لتنذر قوماً ما اتاهم من من قبلك لعلهم يتذكّرون»: فلسفه نبوت چيست؟ بصيرت دادن، ايجاد رحمت، هدايت و اتمام حجت كردن. و انسان هم نياز دارد. اينطور نيست كه بگوئيم دنياى علم است و فلان، الان در دنياى علم هم نياز به هدايت انبياء، با هزار و بيست و پنج سال پيش فرق نكرده بله وسائل مدرن شده، امّا ببينيد؛ پيامبر مى‏آيد مى‏گويد: دروغ نگو. حالا چه زبان به زبان. چه توى تلفن، چه توى موبايل و چه تصويرى نگو، اگر وسيله عوض شد معنايش اين نيست كه، يعنى تلفن همراه شمار دروغ را كم نكرده. انسان نيازهايى كه دارد و نيازهاى معنوى سرجايش هست. آقا خيانت نكن، حالا اتاق گلى يا برج يا آپارتمان خشتى و گلى و آهنى. نوع ساختمان عوض شده و اتاق بوده، برج شده. ولى خيانت سرجايش هست. تذكر و هشدار نسبت به خيانت، ظلم به مردم سر جايش هست و نيازهايى كه بشر دارد. اصلاً آيات قرآن كدامش تاريخ مصرفش تمام شده؟ «لا تظلمون و لا تظلمون» نه ظلم كنيد نه زير بار ظلم برويد... تاريخ مصرفش تمام شده؟ «لكيلا يكون دولة بين الاغنياء» نظام اقتصادى نبايد جورى باشد كه فقط سرمايه دارها پولدار شوند، تاريخ مصرفش تمام دشه؟ شما دست بگذار بگو اين آيه ديگه الان، نياز به عفت و حجاب و تقوا و مدارا با تمام مردم و نياز به كم فروشى، «لا تبَخَص الناس اشياءهم» آيات زيادى داريم. «و اتقواللّه» «والعاقبة اهل التقوى» بگو اين آيه مصرف ندارد با دنياى مدرن. ما گيرمان اين است كه گاهى وقت‏ها كه نگاهمان مى‏خورد. حالا الان الحمد اللّه خوب شد، خيلى خوب. يك زمانى ما در هواپيما بوديم، گفتند: هواپيما تا چند لحظه ديگر در فرودگاه مى‏نشيند، من خانمى آمد گفتم، خوب بگو انشاءاللّه. گفت: انشاء اللّه نيم خواهد كامپيوتر است. گفتم خانم اين هواپيماهايى كه سقوط مى‏كند كامپيوتر در آن نيست. گفتم اگر قهر خدا بيايد منتظر كامپيوتر جنابعالى نيست. حالا اين خانم نگاهش به كامپيوتر خورده مى‏گويد لابد ديگه ان شاء ا$ لازم نيست. البته حالا بخشنامه كرده‏اند كه انشاء اللّه بگويند. انشاء اللّه‏هاى ما هم بخشنامه‏اى است. ما بايد انشاءاللّه از تو بكشيم، مثل چاه خشكى كه از بيرون آب مى‏ريزند توى آن. انشاءاللّه بخشنامه‏اى هم فايده ندارد. ما بايد خودمان باورمان بيايد كه خودمان چيزى نيستيم. ما يك ذره از محاسبات، ميليون‏ها محاسبه شد تا اينطور شده. يكى از اين فرمول‏ها تكان بخورد همه چيزى بهم مى‏خورد. يك سلول جا به جا شود همه چى قاطى مى‏شود. حساب «كل شئ بقدر»: يعنى تمام هستى فرمول دارد، حالا شب‏ها يا روزها طولانى است. در دعا داريم: اى خدايى كه تعداد قطرات باران را مى‏دانى، حتى سلامى دارد امام سجاد (عليه السلام) : سلام بر فرشته‏اى كه مسئول ثبت و ضبط قطرات باران است. بله حالا دو تا ابر بهم خورد و باران آمد كيلوئى. بله ابرها به هم خورد و بخار دريا. شرايط طبيعى، همه را قبول داريم، اما معنايش اين نيست كه چيزى روى فرمول و دقّت نيست «كل شئ‏بقدر» كل هستى روى حساب و كتاب است. كلمات قرآن همه‏اش روى فرمول است. اين كلمه چرا 9 بار گفته شد و اين كلمه 34 بار و اين چرا در اينجا آمد و اين چرا بعد از اين آمد. و اين چرا يك بار بيشتر نيامده، پر از اسرار است. پيامبر (صلّ اللّه عليه و آله و سلّم) ما اينكه مسائل موسى را مى‏گويى ريز به ريز و مو به مو وحى و سرچشمه وحى است وگرنه تو كه حاضر نبودى). آيه 47 «ولو لا ان تصيبهم بما قدمت ايديهم» ما پيامبر فرستاديم تا نگوئيد «لولا ارسلت الينا رسولاً منذراً فنتبّع آياتك و نكون من...» ما پيامبر فرستاديم تا روز قيامت اتمام حجت بشود نگوئيد ما نمى‏دانستيم. چون اگر پيامبر نفرستاديم. اول بلاهايى كه هست از خودتان است. «لولا ان تصيبهم بما قدمت ايديكم»: مصيبت هايى كه گرفتار شما مى‏شود عملكرد خودتان است، يك عملى كرده‏اى، گرفتار شده‏اى. نگو آقا حالا ما يك عمل كرديم گرفتار شديم خيلى‏ها، گناهشان بيشتر است و خدا كارشان ندارد. حالا من خلاف كردم بايد چوب بخورم اينكه ده برابر من خلاف كرد چرا خدا چوبش نمى‏زند. مى‏گويد: اين‏ها را گذاشتيم براى امتحانات ثلث سوم، آخر سال. من يك مثلى يك وقتى زدم گفتم سه تا لَك حساب كنيد. لَك چايى. يك وقت روى عينك مى‏چكد و يك وقت روى ملافه و يك وقت به قالى. فرقش اين است كه اگر به عينك چكيد، فورى عينك را در آورده پاك مى‏كنيم و اگر به ملافه فورى نمى‏شوئيم، مى‏گذاريم توى ماشين چند روز ديگر و اگر به قالى مى‏گوئيم شب سال تحويل لك، لك است يكى را فورى براى اينكه شيشه عينك نازك است و ملافه ضخيم‏تر براى بعد و قالى كلفت براى بعد. منتهى هر چه عقب بافته، قالى را با دسته بيل مى‏زنيم به پشتش، يعنى هر چه تأخير بيافته، شكنجه‏اش بيشتر است. آدم‏هاى خوب مثل شيشه عينك لطيف و ظريفند تا خلاف كردند خدا چوبشان مى‏زند. مثلاً يك بچه حزب اللّهى، يك دختر خانم خوب خلاف كرد، خدا حالش را مى‏گيرد چون اين نورانى است مثل عمامه سفيد تا لك شد من فورى مى‏شويم. فورى حالگيرى مى‏شوند تا زود متنبّه و بيدار شوند. آدم‏هاى نيمه خوب براى ماشين لباسشويى. آيه عينك اين است: «ما اصابكم من مصيبه فما كسبت ايديكم» آيه ماشين لباسشويى اين است: «جعلنا لمهلكهم موعداً» براى هلاكتشان موعدى قرار داديم. حالا بگذار جاويد شاه بگويند، مرگ بر شاه هم وقتش مى‏رسد. و بعضى‏ها را براى شب سال تحويل و آيه شب سال تحويل: «انّما نملى لهم ليزدادوداو اثماً»: مى‏گذاريم براى قيامت كه حسابى به حسابشان برسيم. پس اگر يك وقت يك خلافى كرديم خدا كارى به ما نداشت. حديث داريم: گناه مى‏كنى، خدا كارى بهت ندارد بترس. نكند خدا گذاشته براى امتحانات ثلث سوم. نكند خدا گذاشته يك مرتبه مُچت را بگيرد. قرآن مى‏گويد: فلسفه نبوت اين است. اگر نبود كه مصيبت‏ها بر اثر عملكرد خودشان هست، اگر مصيبت به شما رسيد، عملكرد خودت هست. امام كاظم (عليه السلام) فرمود: اگر پول حقى را پيش آمد ندادى و مى‏فهمى كه اين پول را بايد بدهى. حالا خمس يا زكات يا كمك به فاميل. خدا طرحى در زندگى ات پياده مى‏كند كه دو برابرش را در راه باطل بدهى. يعنى اينجا دو هزار تومان ندادى، يك صحنه‏اى پيش مى‏آيد دو هزار تومان بايد بدهى، امام كاظم (عليه السلام) قول داده. پول حق را بايد بدهى، ندادى چوب خوردى. بعد هم مى‏فرمايد: ما پيامبر فرستاديم تا نگوئيد چرا پيامبر نفرستادى، اتمام حجّت نشد. «عَصَيتُك بجهلى» نباشد. اتمام حجّت شد. آمدند گفتند راه و چاه اين است. هدايت و ظلمت اين است ، طاغوت و عادل و فاسق اين است. «قد تَبَيَن الرُشد من الغى» رشد و غىّ، حق و باطل روشن شده. انبياء آمدند، قرآن هم يكى از لقب هايش فرقان است. يعنى وسيله اينكه حق و باطل شناخته شود. ما فرقان فرستاديم تا حق و باطل را بشناسيد. و انبياء فرستاديم در مقابل طاغوت‏ها. مردان الهى و مردان ظلمانى را بشناسيم. راه مستقيم و راههاى انحرافى را نشان داديم. استدلالش را هم گفتيم تا ديگر كس نگويد «لولا ارسلت الينا رسولاً منه» فلسفه نبوت اين است. بينش، بصيرت، هدايت. خدايا! تو را به حق محمّد و آل محمّد هر چه بر عمرمان اضافه مى‏كنى برايمان بر عقل و بينش و تقواى ما بيفزا. خدايا! شرّ همه صاحبان شر را به خودشان برگردان. خدايا! كشور عزيز ما را، كشور و رهبر و دولت و امت و جوانان و ناموس و نسل و عزّت، آبرو و مرز و استقلال و انقلاب ما را حفظ بفرما. «و السلام عليكم و رحمة اللّه» «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»