عضویت در خبرنامه
    جستجو :
1381/09/06 ÏÑíÇÝÊ ÝÇíá
سيره علوى

كمك به محرومان، مخفيانه و آشكارا

صدقه على، يكروز اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد خدمت پيغمبر فرمود «يا على، يا على، ما عملت فى ليلتك» ديشب چه كردى؟ فرمود چطور؟ فرمود «نزلت فيك اربعة مقالى» چهار كمال درباره تو نازل شده، حضرت فرمود پدر و مادرم فدايت راستش را بخواهى من چهار درهم داشتم، يك درهمش را شب دادم، يك درهمش را روز دادم، يك درهمش را علنى دادم، يك درهمش را مخفيانه، آن وقت آيه نازل شد «الذين ينفقون اموالهم باليل و النهار» ليل و نهار شب و روز، «سرّاً و علانية» چه سرى و چه علنى، اين آيه درباره اميرالمؤمنين (عليه السلام) نازل شد، سرعت كار، خطاب به كارمندهاى دولت است، برو فردا بيا، برو فردا بيا، «لم يقدم اليه احد» احدى خدمت على نرسيد كه بهش بگويد «اذ غداً» برو فردا بيا، «او دفعَه» يا بگويد برو، «انما يفصل القضا مكانه» هر كه مى‏آمد حرف مى‏زد همان لحظه قضاوت مى‏كرد «ثم لو جائه بعده لم يكن الا ما بذر منه اولا» اگر اين قاضى مثلاً در قضاوت به نفع يكى است به ضرر يكى، اين طور نيست كه اگر بروند بعداً بيايند تجديد نظر نبود، اگر ده روز ديگر، دو ماه ديگر، ده ماه ديگر هم مى‏آمدند باز همين مسأله را مطرح مى‏كردند باز جواب همان جواب بود، تجديد نظر مال ما است كه محدوديت علمى داريم، اما كسى كه وصل به علم الهى است، «من لدنّا علما»، او ديگر صد دفعه هم بروى پهلويش، همان حرف را بهت مى‏زند چقدر نسبت به پيغمبر على، اميرالمؤمنين، چقدر عاشق پيغمبر بود، يكبار پيغمبر در بعد از فتح مكه فرمود، «انا عنك راض»، على من از تو راضيم «فبكاء»، تا گفت من از تو راضيم زد به گريه، «و قال له رسول اللّه امسك ما يبكيك»، گريه نكن على جان چرا گريه مى‏كنى من گفتم از تو راضيم گريه ندارد، فرمود چطور گريه نكنم و حال آن كه رسول خدا مى‏گويد من از تو راضيم، به به، بعضى از ياران امام حسين (عليه السلام) كه شهيد مى‏شدند، امام حسين مى‏آمد كربلا بالاى سرشان، مى‏گفت آقا تو از من راضى هستى يا نه، من فقط يك چيز مى‏خواهم، مى‏خواهم تو راضى باشى، خدايا به آبروى اميرالمؤمنين، آقامان، حضرت مهدى را از ما راضى كن (الهى آمين


حمايت از مظلومان خصوصاً زنان

دفاع از مظلوم، مى‏گويد يك روز على بن ابيطالب را در آن هواى داغ ديدم كنار ديوارى گفتم يا على هوا داغ است اين ساعت چه مى‏كنى؟ گفت آمده‏ام يك مظلومى را اگر هست نجات بدهم بيچاره‏اى هست كمكش كنم، همينطور كه مى‏گفت يك زنى آمد گفت يا على شوهرم ظلم كرده، قسم خورده كتكم بزند، حضرت على (عليه السلام) سرش را پائين انداخت بعد سرش را بالا كرد فرمود نه، من نمى‏توانم در كشورى كه من، حكومتش دست من است، شاهد باشم كه شوهر به زنش بگويد كه كتكت مى‏زنم، دست بلند كند روى زنش نمى‏شود، گفت بيا برويم، اميرالمؤمنين (عليه السلام) در آن هواى داغ عقب آن خانم رفت در خانه، در را زد جوانى آمد، به جوان گفت تقوى داشته باش، به خانمت مى‏گويى مى‏زنمت؟ فرمود به تو چه، به شما ربطى ندارد، نشناخت اين على است، همينطور كه مى‏گفت به تو چه اميرالمؤمنين (عليه السلام) شمشيرش را كشيد، تا شمشير را كشيد مردم آمدند گفتند سلام عليكم، سلام عليكم، سلام عليكم، اين فهميد طرف، آقا اميرالمؤمنين است، خيلى جا خورد، افتاد روى دست و پا و خلاصه هى گفت يا اميرالمؤمنين «اعف عنى»، عفو كن،«واللّه لاكوننَّ لرضا تتؤنى» من حاضرم صورتم را بگذارم پا بگذارى روى كف، من جسارت كردم گفتم به تو ربطى ندارد، بعد به زن گفت برو توى خانه، و اميرالمؤمنين در هواى داغ مى‏آيد مى‏ايستد كنار مى‏ايستد كه يك بيچاره‏اى را نجات بدهد، خدايا اين، اينهايى كه من مى‏خوانم نمى‏دانم كى بهش عمل مى‏كند، ولى حالا على را بشناسيم، گرچه از بنده شما منصرف شويد، اگر من تشابهى به على ندارم خوب شما دل از من بكن، اما دل از على نكن، على اين است، ما بايد بدانيم كه الگوهايمان اينها بودند، خوب سعى كنيم مثل على كه نمى‏توانيم باشيم لااقل كمتر اذيت كنيم، خدا مى‏داند گاهى وقتها يك كارمند دولت، مى‏تواند اين كسى كه مراجعه كرده ده دقيقه كارش را راه بياندازد، اين ده دقيقه را ده روز مى‏كنند، ده روز را ده سال مى‏كنند


توجّه به مستحبّات و نافله

اميرالمؤمنين چقدر به مستحبات عنايت داشت، در جريان درخواست خادم كه حضرت فرمود كه، فاطمه زهرا رفت پهلوى بابايش گفت يك خادمى بيايد من چهار تا بچه كوچولو دارم آموزش زنهاى مدينه هست، كوچولوها هستند، شوهرم توى جبهه هست، يك خانمى بيايد كمك من كند، فرمود سى و چهار بار اللّه اكبر، سى و سه بار الحمدللّه، سى و سه بار سبحان اللّه، حالا تا اينجايش را شنيده‏ايد، فرمود «فما فاتتنى منذ سمعت»، از روى كه اين را شنيدم ديگر اين سى و چهار بار اللّه اكبر، سى و سه بار الحمدللّه، سى و سه بار سبحان اللّه قطع نشده، مگر شب صفين آن هم وقتى يادم آمد آخر شب گفتم، يعنى يك چيزى را كه فهميدم مستحب است سعى كنيم مستحبها را، بعضى اولياء خدا خيلى عنايت به مستحبات دارند، اصلاً علامت عشق ما به خدا كارهاى مستحب است، نماز واجب را كه خوب همه مى‏خوانند، يعنى خيلى‏ها مى‏خوانند، عشق ما به خدا اين است كه چقدر مستحب مى‏خوانيم، و مستحبات، نقش مستحبات يك رساله‏اى است، يكى از محققين نوشته مستحبات چقدر در آدم اثر دارد مثلاً اگر حديثى داريم جمعه ناخنشان را بگيرند، يك حديث هم داريم پنجشنبه، گفتند يكى از علما را ديدند يكى از ناخنهايش بلند است يكش كوچك، آن طرف گفت يكدستش را پنجشنبه مى‏گرفت يك دستش را جمعه، كه به هر دو مستحب عمل كند، اينقدر اينها، توجه داشته باشيم به نافله، به تلاوت قرآن به صدقه، به صله رحم، به عيادت مريض، به مستحبات، موج مى‏آيد گاهى مستحبات را از ما مى‏گيرد مثلاً صلوات يك مستحبى است كه به اصطلاح تشكر هم هست، يعنى اگر شما گفتيد مثلاً آقاى قرائتى، مثلاً اين سخنرانى اش خوب بود يا اين مقاله‏اش خوب بود، براى سلامتى آقاى قرائتى صلوات، وقتى صلوات مى‏فرستيد ضمن اين كه من تشويق مى‏شوم شما هم ذكر خدا براى قيامتت ثبت مى‏شود و چون صلوات ذكر خداست، اما اگر به احترام من كف زدى، حرام نيست و با كف هم تشويق مى‏شوم اما چيزى براى قيامت شما ذكراللّه ثبت نمى‏شود، فقط ثواب تشويق مؤمن ثبت مى‏شود، اما اگر صلوات و تكبير گفتى بخاطر تشويق من هم تشويق مؤمن است و هم ذكر خداست، اما اگر كف زدى ثواب تشويق مؤمن دارى اما ثواب ذكر اللّه ندارى، حيفيم، يك آدم محاسبه گر، شما مى‏خواهى يك هندوانه بخرى مى‏گويى آن بقالى هندوانه‏اش بهتر است، آن پارچه رنگش ثابت‏تر است، اين چينى گلش بهتر است، چطور در پارچه و گل صلاح مى‏دانيم هر كدام بهتر است، كف حلال، صلوات هم حلال، اما دو حلالى است كه ابزار تشويق است، يكيش ابزار تشويق است با ذكراللّه، يكيش ابزار تشويق، ابزار تشويقى است، شما كه صورتت را مى‏شورى خوب قصد وضو هم بكن، كه ضمن اين كه صورتت را شستى وضو هم داشته باشى، ما مى‏توانيم كارهايمان را «صبغةاللّه»، رنگ‏آميزى الهى داشته باشيم، خيلى ساده زندگى مى‏كرد اميرالمؤمنين (عليه السلام) يك الاغى بود يكورى سوارش شد، ديديد الاغها يكورى سوار مى‏شوند بعد گفتند آقا چرا همچينى گفت بابا، «انا الذى اهنت الدنيا»، ول كن بابا، مثل مثلاً فرض كن كه پشت موتور مى‏نشينند مى‏گويند بابا ول كن حالا ماشين هم نبود موتور، گير نمى‏داد به چيزى، يكبار داشت مى‏رفت يكى از كفشهايش پاره شد با يك لنگه كفش راه مى‏رفت، همينطور كه مى‏رفت اين بنده را مى‏دوخت، يعنى هم وصله مى‏كرد، هم راه مى‏رفت با يك كفش، گير نبود، ما گيريم، يعنى بنده كه مى‏آيم مسجد، اگر توى خيابان عمامه‏ام به شاخه درخت بند بشود بيافتد مى‏بينم اِ عمامه ندارم مى‏گويم تلفن مى‏كنم الو، ببخشيد به مسجد بگوييد يك مانعى پيدا شد من امشب مسجد نمى‏آيم يعنى يك نماز جماعت را كه اين همه ثواب دارد بخاطر اين كه حالا عمامه‏ام توى جوب افتاده تعطيل مى‏شود، يعنى گير مى‏دهيم سر يك چيزى، زنگ مى‏زند آقا مدرسه تعطيل است، چرا؟ عذرى دارم، چرا؟ مثلاً بچه‏ام كفشم را انداخته توى حوض، حالا با دمپايى بيا سر كلاس، گاهى وقتها چهل تا بچه سر كلاس بدون معلمند بخاطر يك لنگه دمپايى، بخاطر يك لنگه دمپايى، ما گير مى‏دهيم، خودمان هم خودمان را گير گذاشته‏ايم، مثل بت‏پرستها شده‏ايم، بت‏پرستها با دست خودشان بت مى‏تراشيدند، تا بت دست، كه تراشيده دست خودشان بود گريه مى‏كردند، ما هم يك آداب و رسومى درست كرده‏ايم كه هر كه مى‏رود مكه بايد سوغاتى بياورد، اينقدر پلو بدهد، چند روز بنشيند، يك مكه‏اى درست كرده‏ايم كه با بند و بيلش چند ميليون مى‏شود، آن وقت همه مى‏گويند آقا ما نمى‏توانيم برويم مكه، اگر واجبات را حذف كنيم، بگيريم مستحبات را يك مقدارى، نه مستحباتى، مستحباتى كه گفتم، تشريفات و تجملات را حذف كنيم خيلى‏ها مى‏توانند، خيلى عبادتها را انجام بدهند. اميرالمؤمنين ناشناس مى‏رفت خريد مى‏كرد، يك روز رفت، مى‏خواست يك مقدارى كرباس بخرد، در دكان يك شيخى، گفت يا شيخ قميصا، يك پيراهن به من بده، فورى ديد تا اميرالمؤمنين است پا شد گفت سلام عليكم، پاشد احترام، گفت بنشين، خداحافظ رفت در يك پارچه فروشى ديگر گفت آقا يك مقدارى پارچه به ما بده، باز پارچه فروش دوم شناخت گفت سلام عليكم، پاشد ايستاد، گفت بنشين، آمد گفت يك جايى بروم كه كسى مرا نشناسد چون وقتى مى‏شناسند پارچه بهترى مى‏دهند، قيمت ارزانترى حساب مى‏كنند، ما برعكسيم، ما مى‏گوييم به قصابه بگو كه اين گوشتها را براى فلانى مى‏خواهم، ما مى‏گوييم كه براى فلانى كه حتماً چيز خوب به ما بدهد، او مى‏گويد نه نگوييد تا هرچه به همه مى‏دهد، يعنى چه، خيلى فاصله است، خيلى فاصله است، خدايا، ما اصلاً شرمنده هستيم، بنده خودم را مى‏گويم، اصلاً شرمنده هستم كه بگويم شيعه هستم، خيلى فاصله داريم، اميرالمؤمنين مى‏دانيد اذان مى‏گفت، آقايانى كه پاى تلويزيون نشسته‏ايد پارسال تا حالا كدامتان اذان گفته‏ايد؟ آخه چطور سال مى‏آيد و مى‏رود ما يكى اذان نمى‏گوييم، در سال يكبار اذان بگوييد، صدايى كه از زمين به آسمان مى‏رود صداى اذان است مى‏گويند، ما نمازمان مثل على است، اذانمان، تجارتمان، جنگمان، زن داريمان، با اين كه پيغمبر كارها را تقسيم كرد


كمك به همسر در امور خانه

عرض كردم زهرا و اميرالمؤمنين آمدند گفتند يا رسول اللّه كارها را تقسيم كن فرمود كارهاى توى خانه مال فاطمه، كارهاى بيرون خانه مال على، كارهاى بيرون را انجام مى‏داد باز مى‏آمد توى خانه كمك زهرا هم مى‏كرد، نمى‏دانم صلواتى بفرستيد (اللهم صل على محمد و آل محمد) خوب راجع به اميرالمؤمنين، شهادت اميرالمؤمنين اين بحث را گوش مى‏دهيد، كى بود آقا؟ هفتاد كمال دارد اميرالمؤمنين كه احدى روى كره زمين آن هفتاد تا را ندارد، يعنى هفتاد امتياز منحصربفرد، تنها نوزادى كه در كعبه متولد شد، على بود، تنها كودكى كه در دامن پيغمبر متولد شد، على، تنها كسى كه اولين دفعه به پيغمبر از مردها ايمان آورد، على بود، تمام جوانى اش را در راه مبارزه داد، پدرش ابوطالب بزرگترين حمايت كنندگان پيغمبر، مادرش فاطمه بنت اسد، زنى كه به احترامش ديوار كعبه شكافته شد، اولين گروهى كه از مكه هجرت كردند آمدند مدينه، رهبر آن گروه بود، با اين كه حقش را از نظر سياسى گرفتند، و حكومت را ازش گرفتند، در عين حال كارهايى كرد، منزوى شد اما به كارهاى فرهنگى مى‏رسيد، اين همه خطبه، خطبه‏هاى نهج‏البلاغه خطبه‏هاى حضرت على نيست، چندين كتاب نوشته‏اند مستدرك نهج‏البلاغه، يعنى خطبه‏هايى كه، اين خطبه‏هاى نهج‏البلاغه، بخشى از سخنان اميرالمؤمنين است، اميرالمؤمنين چند برابر آنچه در نهج‏البلاغه هست سخنرانى داشته، آن وقت چه سخنرانى، مثلاً يكبار گفتند مى‏توانى شما يك سخنرانى كنى كه در كل سخنرانيت نقطه نداشته باشد، يك سخنرانى بكن كه حرفهايش فقط با ح جيمى و ه دو چشم و صاد و عين و همزه، يعنى از پنج شش تا حرفهاى بى نقطه شما كلمه بسازيد، يك سخنرانى كرد خطبه بى‏نقطه، خطبه بى الف، الان هست به كاشيكاريهاى حضرت عبدالعظيم، اين صحن جديدى كه ساخته شده كاشيكاريهايش خطبه بى نقطه، خطبه بى الف، كارهاى فرهنگى يك، دوم كارهاى كشاورزى، مزرعه هايى كه توليد كرد، گردآورى قرآن، قرآنى كه آياتش را گردآورى كرد، دهها قنات، دهها نخلستان، هر وقت ازش سؤال مى‏كردند قهر نمى‏كرد، با اينكه حكومت را ازش گرفتند در عين حال خلفا هر وقت به بن بست علمى مى‏رسيدند، از اميرالمؤمنين (عليه السلام) سؤال مى‏كردند راحت جواب مى‏داد، ممكن است فردى را قبول نداشته باشد، اما نظام را قبول داشت، چون نظام را قبول داشت كمك مى‏كرد، آخه ببينيد، ممكن است گاهى فرد را قبول نكند، خدا رحمت كند دكتر بهشتى را، زمان طاغوت، توى ماشينش نشسته بوديم ساعت يازده شب يك جايى مى‏رفتيم، حدوداً يازده، دوازده، بود، رسيد به چراغ قرمز ايستاد، هيچ كس هم نبود توى خيابانهاى تهران، گفتم دكتر بهشتى هيچ كس نيست، شما هم كه شاه را قبول ندارى برو، گفت من نظام را قبول ندارم، نظام شاهنشاهى را، اما نظم را قبول دارم، بايد بايستم، نظام را قبول ندارم اما نظم را قبول دارم، اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود من فرد را قبول ندارم اما نظام را قبول دارم، وقتى نظام را قبول داريم بايد كمك كنيم، نبايد بگوييم حالا كه همچين شد پس ما نيستيم، اصلاً بعضيها قهر مى‏كنند، ما همچين گفتيم و همچين شد پس ما نيستيم، اصلاً بعضيها قهر مى‏كنند، ما همچين گفتيم و همچين شد، پيشنهاد كرديم نشد، گفتيم گوش ندادند، بهرحال گفتيد، گوش ندادند مگر خدا هرچى مى‏گويد مردم گوش مى‏كنند، صبح تا شام مردم گناه مى‏كنند، خدا، خدايى خودش را مى‏كند، «تخلف سكان ارضك عن طاعتك فكنت عليهم عدو بجودك»، در دعا مى‏خوانيم خدايا دائما مردم سكنه زمين دارند معصيت مى‏كنند ولى دائماً هم تو دارى بهشان لطف مى‏كنى، در دعاى ابوحمزه ثمالى كه سحرهاى ماه رمضان خوانده مى‏شود يك جمله‏اش اين است كه: «خيرك الينا نازل» دائماً خير تو بر ما نازل مى‏شود، «و شرنا اليك صاعد»، هميشه از طرف ما شر مى‏آيد و هميشه از طرف تو خير مى‏آيد انسان نبايد بگويد نخير، چطور مرا دعوت نكرد من هم دعوتش نمى‏كنم او سوغاتى نياورد من هم نمى‏آورم، او از من مشورت نكرد من هم از او مشورت نمى‏كنم، مگر معامله مى‏كنيد، اميرالمؤمنين (عليه السلام) حق مسلمش را بهش ندادند اما در مشورت‏ها كمك مى‏كرد حتى توى جبهه‏ها، بعضى از لشكرهايى كه خلفايى براى اين در آن ور مى‏فرستادند به حسن و حسين مى‏گفت شما هم برويد كمك كنيد، چون آن كار شخصى نيست، كار مال اصل اسلام است وقتى كار مال اصل اسلام است شما هم بايد كمك كنيد، خيلى مهم است اينها، اينها را وقتى مقايسه مى‏كنيم با زندگى خودمان مى‏بينيم همه را نمره‏مان صفر است، نه اين هم نه صفر عادى صفرهاى بزرگ، سياسيون، نمى‏دانم، روشن فكرها، نمى‏دانم همه ما با هم جز، جز يك افرادى كه روحشان خيلى بالاتر از اين حرفهاست، خيلى همسرش را دوست داشت، جملاتى كه بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا گفت نشانه عشق اميرالمؤمنين به همسرش، على كى بود؟


نهج‏البلاغه يادگار بزرگ اميرالمؤمنين (عليه السلام)

من يك صفحه از نهج‏البلاغه را امروز برايتان مى‏خوانم بالاخره، روز شهادت اميرالمؤمنين ببينيم حضرت، مى‏شنويد بحث را، روز شهادت كه مى‏شنويد يكخورده هم با متن حرفها آشناتر شويم، نهج‏البلاغه سه قسمت است، قسمت اول نهج البلاغه خطبه‏ها است، خطبه يعنى بيشتر معارف و اصول عقايد است، وسط نهج‏البلاعه نامه هاست، كه به مسئولين مى‏گويد چطورى كشودارى كنيد، آخر نهج‏البلاغه موعظه است، كلمات حكمت و كلمات قصار، موعظه مى‏كند، پس عقائد، سياست، اخلاق، توى اين نامه‏ها، هفتاد و هفت تا نامه توى نهج‏البلاغه، نامه زياد است، هفتاد و هفت تايش توى نهج‏البلاغه است، نامه بيست و پنج، اين نامه را من فتوكپى كرده‏ام برايتان بخوانم، ببينيد چقدر حرفها قشنگ است، ما الان توى كشورمان موجهايى راه مى‏افتد ببينيد اين نامه دواى درد اين موجها هست يا نه، كار به موجها هم ندارم ولى دوست دارم با نهج‏البلاغه آشنا شويم


نامه 25 نهج‏البلاغه، خدامحورى، مردم سالارى

نامه بيست و پنج اسمش هم نامه به مسئول زكات، مى‏گويد شما كه مى‏رويد زكات بگيريد، خوب مى‏دانيد زكات از گاو و گوسفند و كشمش و خرما و گندم و جو و طلا و نقره و اين حرفهاست، مى‏گويد تو كه مى‏روى زكات بگيرى شيوه برخوردت چى باشد، اصلاً نيروهاى انتظامى اگر پاى تلويزيون هستند گوش بدهند، اداره داراى و ماليات گوش بدهد، تمام كارمندهاى دولت اين نامه را عنايت كنيد سه چهار دقيقه من انشاءاللّه فوقش پنج دقيقه من اين نامه را مى‏گويم، عنايت كنيد خيلى نامه، من خودم از وقتى با اين نامه آشنا شدم هم زياد مى‏خوانم، هم دو سه بار كلافه شدم يعنى بعضى وقتهايش هم گريه كردم، كه آخر چرا مثلاً ما نمى‏فهميم، چرا مثلاً ما بايد، با اينها آشنا نيستيم، غصه خورده‏ام اى كاش اول طلبگى، از روز اول طلبگى من را با نهج‏البلاغه آشنا مى‏كردند7 نمى‏گذاشتند حالا كه ريشم سفيد شد، ببينم نهج‏البلاغه چه مى‏گويد، غصه خوردم حالا ببينيد نامه را، الان توى مملكت ما يك عده مى‏گويند خدامحورى، يعنى همه چيزها بايد رنگ الهى داشته باشد، به امر خدا فى سبيل اللّه باشد درست هم هست، يك عده مى‏گويند مردم سالارى، آن هم حرف درستى است، يك عده مى‏گويند رافت و تمدن، منتهى هركسى يك تيكه اين را مى‏گويئ، اين نامه را من مى‏خوانم، ببينيد چقدر حضرت امير قشنگ گفته، فرموده مسئول زكات مى‏روى، برو «انطق على تقوى اللّه»«انطق» يعنى حركت كن «على تقوى اللّه»«تقوى اللّه»، يعنى وقتى مى‏روى زكات بگيرى براى شكمت، ماموريت مى‏روى واقعاً براى حل مشكل برو، خيلى كارمندهاى دولت اصلاً ماموريت كه مى‏روند براى همان حق ماموريت مى‏روند كار ندارند كه كار شد يا نشد، مى‏گويند بالاخره ما مى‏رويم يك سفر هم يك تفريح مى‏كنيم ماشين دولت هم زير پايمان است حق ماموريت هم مى‏گيريم، مى‏گويد براى خدا برو «تقوى اللّه» بعد بگو كه «لاتخذن منه اكثر من حق اللّه» حق ندارى بيشتر بگيرى، نگير «اكثر من حق اللّه»، از حق اللّه بيشتر نگير اينجا هم باز يك اللّه است، خدامحورى، بعد به مردم بگو «عباداللّه» شما كه بندگان خدا هستيد، «عباداللّه»، باز اينجا اللّه است، بندگان خدا، بگو من فرستاده على هستم كه على ولى اللّه است، آمده‏ام از شما زكات بگيرم كه زكات باز حق اللّه است، مى‏خواهم تقسيم كنم «فى عباداللّه»، مى‏خواهم زكات شما را بگيرم در عباداللّه، در بين مردم، بندگان خدا تقسيم كنم، چه جورى تقسيم كنم، «على كتاب اللّه»، طبق خدا مى‏خواهم تقسيم كنم، «كتاب اللّه»، ديگر چى، طبق سنت رسول اللّه، طبق قانون رسول اللّه، ببينيد چقدر اللّه اللّه است؟ براى خدا برو تقسيم مى‏خواهيم بكنيم زكات را بين فقرائى كه عباداللّه هستند، تقسيمان هم طبق قانون كتاب اللّه قرآن و سنت رسول اللّه است چند تا اللّه است؟ اين خدا محورى همه كارها بر اساس خدا، بعد مى‏گويد، يك، مردم سالارى، بعد مى‏گويد آقا مردم را احضار نكن «تقوم فيهم، تقوم فيهم»، تو برو بين مردم، يكبار مردم نگوييم پاشوند، بيايند. «تقوم فيهم»«هم» يعنى مردم، «حق سلّم فتسلّم عليهم»، سلام كن به مردم، «عليهم»«هم» يعنى مردم، به مردم بگو كه «هل فى اموالكم» سوال از مردم، سؤال از مردم، به مردم بگو «هل فى اموالكم»«هل»«هل» يعنى آيا، آيا زكات داريد؟ اگر گفتند نداريم قبول كن اعتماد كن به مردم، اعتماد به مردم، اعتماد به مردم، اگر گفتند زكات نداريم نگو نخير، من بايد بازرس بفرستم ببينم راست مى‏گويى يا دروغ، اعتماد كن به مردم، سلام كن به مردم خيّر هم، اختيار بده به مردم، نگو اقا فلان شتر را بده، به مردم بگو زكات لازم است حالا هركدام از شترها را خواستند بدهند، اگر يك شترى داد پشيمان شد، گفت ببخشيد آقا، من اين چهار تا شتر را به قصد زكات دادم اما اين را بده چهار تا شتر ديگر بردار «فان استقالك فاقله»، اگر معامله را خواست برگرداند، برگرد، معامله را برگردان، مردم را «لاتروعنَّ»، مردم را حق ندارى بترسانى، «لا تدخلنَّ على ابياتهم»، توى خانه مردم حق ندارى بروى، توى مزرعه شان حق ندارى بروى، همه‏اش مردم سالارى است، مردم را احضار نكن، يك، مردم سالارى است، سلام بهشان كن، مردم سالارى است، اختيار بهشان بده، مردم سالارى است، اگر گفتند زكات نداريم به حرفشان اعتماد كن، مردم سالارى است، اختيار بهشان بده، مردم سالارى است، اگر گفتند زكات نداريم به حرفشان اعتماد كن، مردم سالارى است، در دادن زكات بهشان، اگر بگوييد، اختيار بده كه هر شترى را خواستند بدهند مردم سالارى است، اگر شترى را دادند بعد پشيمان شدند خواستند عوض كنند، باز به حرفشان اعتماد كن، مردم سالارى است، نترسانشان، مردم سالارى است، توى خانه شان نرو مردم سالارى است، پر از مردم سالارى است اين نامه و اما رافت، مى‏گويد آقا رافت در حد اعلاء، نكته يك شتر را مى‏آورى بين شتر و بچه شتر فاصله باشدها شتر را به ثصد زكات مى‏آورى ممكن است بچه شتر مادر را نبيند جيغ بزند، بين شتر و بچه‏اش فاصله نينداز، اگر گاو را به عنوان زكات مى‏آورى شيرش را همه‏اش را ندوش، يك خورده شير توى پستون براى گوساله بگذار، اللّه اكبر، اگر خواستى حيوآنهارا كه دارى مى‏آورى، حيوانهاى زكاتى را، خسته نكنى‏ها، توى راه رفاه بهشان بده، اگر خواستى سوار شتر بشوى يك شتر را يك ساعت سوار نشوى يك شتر را ده دقيقه همه را يكجور سوار شو، مثلاً اگر سه ساعت پياده روى است، شش تا شتر، هر شتر را نيم ساعت، اللّه اكبر، عدالت حتى نينداختن بين مادر و بچه حتى توى حيوآنها اللّه اكبر ميدانيد كى است آخه با داشتن على ما چى چى مى‏گوييم، هر كه مى‏گويد خدامحورى، رهبرش على است، از على بايد بگويد، مردم سالارى، عاليترين حرفها را حضرت على زده، خلاصه‏اش يك كلمه بگويم هيچ كس حرف نو براى زدن ندارد بنده هم اينجا اعلام مى‏كنم طلبه كم سوادى هستم هركس توانست يك حرف نو از شرق يا غرب بگويد، كه ما بهتر از آن را توى نهج البلاغه و قرآن نداشته باشيم ما چون از نهج‏البلاغه و قرآن دستمان خالى است تا يكى يك چيزى مى‏گويد هورا مى‏كشيم، هيچ خبرى نيست، همه حرفهاى منطقى ريشه‏اش توى قرآن است منبع علم اميرالمؤمنين بود، ولى اين را شهيد كردند، السلام عليك يا اباالحسن، سعى كنيم كمى خودمان را به اميرالمؤمنين نزديك كنيم از تجملات كمى دورى كنيم، كمى به عدالت، يك كار عادلانه، حداقل هر روزى يك كار عادلانه بكنيم، فرقى بين افراد نگذاريم، اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نگاههايش عدالت داشت اگر يك لحظه به اين نگاه مى‏كرد يك لحظه هم به اون نگاه مى‏كرد، نگاه عادلانه، حركت عادلانه، و دنيا هر چه فاسق‏تر و فاسدتر، شرق و غرب، هرچى توى لجن بيشتر بروند ارزش على بيشتر مى‏شود، هرچه هوا داغتر بشود قدر آب را بيشتر مى‏دانند، دنيا به سمت اسلام خواهد آمد، يك زمانى اميرالمؤمنين (عليه السلام) مطرح خواهد شد، حضرت مهدى (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) خواهد آمد، عدالت علوى را مطرح خواهد كرد، يكى از دعاهايى كه شب قدر بايد بكنيم ظهور آقا امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) است، خودمان را آماده كنيم براى شب بيست و سوم كه به احتمال قوى، شب قدر شب بيست و سوم است، يا على دنيا گذشت، غنچه بود براى هيچ كس گل نشد براى تو هم گل نشد، عرضى بود، خدايا تو را بحق اميرالمؤمنين (عليه السلام) قسمت مى‏دهيم ما را با اميرالمؤمنين روز به روز آشناتر و توفيق پيروى آقا، شناخت آقا به ما مرحمت بفرما (الهى آمين) دين ما و دنياى ما، رهبر ما و دولت ما، ناموس ما و نسل ما، عاقبت ما، انقلاب ما، مرز ما حفظ بفرما (الهى آمين) ايمان كامل، بدن سالم، عقل قوى، رزق حلال، اولاد صالح، علم مفيد، نيت خالص به همه ما مرحمت بفرما (الهى آمين) همه مشكلات همه مسلمين را برطرف بفرما (الهى آمين) كسانى كه سالهاى قبل در عزاى اميرالمؤمنين عزادارى كردند و الان نيستند همه را با اميرالمؤمنين محشور كن (الهى آمين) سال ديگر هستيم نمى‏دانم، نيستيم، نمى‏دانم، ولى دعا بايد بكنيم اين رقمى خدايا اگر بناست باشيم عمر ما را در راه رضاى خدا قرار بده (الهى آمين) اگر شب قدر مقدر كردى، مقدر مى‏كنى كه ما ديگر نباشيم، سال آخر عمرمان است، باز هم خدايا حسن عاقبت به ما مرحمت و ما را با ايمان كامل و با گناهان بخشيده از دنيا ببر (الهى آمين) روح امام و شهدا از ما راضى و بالاتر از آنها روح انبياء و اوصياء از همه ما راضى روح همه پدران و مادران و نياكان و مراجع گذشته از ما راضى بفرما (الهى آمين) به خانواده‏هاى مبتلا، به خانواده هايى كه سوختند، خانواده‏هاى شهدا، جانبازان، اسرا صبر و اجر مرحمت بفرما (الهى آمين) نسل ما را تا آخر تاريخ بهترين ياران اسلام قرار بده (الهى آمين) ما را مشمول دعاى خاص امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) قرار بده (الهى آمين). «والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته» «اللّهم صل على محمد و ال محمد و عجل فرجهم»


لباس ساده و سفيد براى دورى از تكبّر

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» الّلهم صل على محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى بينندگان عزيز، روز يتيمى همه ماست، كه بحث را گوش مى‏دهيد، چون پيغمبر فرمود من و على پدر شما هستيم، و روز شهادت على يعنى روز شهادت پدر، پدر فكرى، پدر علمى، پدر سياسى، پدر مصنوعى، پدر واقعى، پدرى كه ارزش انسانيت ما بند بند به آن پدر است، وگرنه كه پدر و مادر طبيعى كه در خيلى موجودات ديگر هم هست، اون معرفت و شناخت و اون كمالات است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) پدر ماست، اين روز را تسليت مى‏گويم و مى‏خواهم ماه رمضان امسال كه راجع به سيره صحبت كرده بوديم، مقدارى هم از سيره اميرالمؤمنين (عليه السلام) قبلاً گفته‏ام، حالا هم يك مقدارى بگويم، يك، لباس اميرالمؤمنين خيلى ساده بود، پرسيدند چرا ساده است، فرمود «هذا ابعد لى من الكبر و اَجدرَ ان يقتدى بى المسلم»، لباس ساده مى‏پوشم تا تكبر نگيردم، چقدر اونها مواظب خودشان بودند، امام زين العابدين(عليه السلام) لباسى شيكى پوشيد آمد توى كوچه برگشت به خانمش گفت اين لباس را ببر يك لباس ديگر مى‏خواهم بپوشم، گفتند، چرا، گفت اين لباس شيك است وقتى پوشيدم توى خيابان خواستم راه بروم، كانى است بعلى بن الحسين، انگار ديگر من امام سجاد ديروز نيستم، اين لباس در روح من دارد اثر مى‏گذارد، خواهرها و برادرها شيك پوشى حلال است، اما براى بعضى‏ها خوب است ساده باشند، بخصوص مسئولين، من بايد يك لباسى بپوشم كه يك مسلمان هم نگاهش به من خورد آه نكشد، رنگ لباسش بيشتر سفيد بود نه بخاطر باز بعضى، آخه بعضى‏ها ممكن است لباس سفيد بپوشند، باز براى اين كه بين همه نشاندار باشند، مى‏گويد لباس سفيد پوشيدم كه اين، اين لباسى است كه «فيه تكوين موتى»، چون لباس كفن هست مى‏خواهم هرگاه نگاهم به سفيدى لباس افتاد از خدا غافل نباشم، احدى در تاريخ نيست كه بگويد من چيزى ياد على داده‏ام ولى هزاران نفر هستند كه بگويند از على چيزى ياد گرفته‏ام، داريم، «و اما غناه عن الناس فإِنّه لم يوجد على باب احد، يسأله عن كلمةٍ»، هيچ وقت على بن ابيطالب را در خانه هيچ معلمى و پاى درس هيچ استادى نديدند بجز پيغمبر، عدالت على، فرمود بيت المال، ولا بيت المال عمارا، عمار و ابن يتهان مسئول بيت المال بودند، «فكتب» نامه نوشت، شرح وظائف، «العربى و القريشى والانصارى والعجمى»، عرب و عجم و قريشى و انصارى و مهاجر و انصار «كل من كان فى الاسلام»، همه آدمهايى كه مسلمان هستند «من قبائل العرب و اجناس العجم»، چه عرب، چه عجم بايد بيت المال بينشان، مساوى تقسيم بشود، عدالت