عضویت در خبرنامه
    جستجو :
1381/02/05 ÏÑíÇÝÊ ÝÇíá
احكام و دستورات خداوند (2)

خداوند حكيم است

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» الهم صلى على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى رض كنم دستورات خدا چون خدا حكيم است. نه باطل است: «ربّنا خلقت هذا باطلاً» نه لغو است، نه لهو است و نه عبث و نه چيزهايى كه از خدا نفى نشده، لهو، لغو، عبث، كار بيهوده، كار باطل، كارهاى خدا حكيمانه است. حالا معنايش حكيمانه است اين نيست همه حكمت را ما بفهميم. گاهى وقتها ممكن است يك چيزى را نفهميم . مثال: آقا اين روده كور چيه؟ بعد معلوم مى‏شود كه عجب اين روده كورچه اسرارى دارد در وجود انسان اين سوپاپ اطمينان است. يا مثلاً فرض كنيد كه درختان جنگل براى چه؟ بعد معلوم شد عجب درختان جنگل در توازن طبيعت چه نقش مهمى دارد. ما بايد سئوال هم از همه چيزى سئوال مى‏كنند. «يسئلونك عن الاهله»، «يسئلونك عن الحيض»، «يسئلونك ماذاينفقون»، «يسئلونك عن الانفال» از همه چيزى سئوال مى‏كنند، منتهى «صلى الله عليه و آله و سلم» هم همه را جواب به مردم نمى‏داد. «قل ان ادرى» به مردم بگو بسمه تعالى بلد نيستم. چون خيلى چيزها را پيغمبر هم بلد، اصولا بعضى از دستورها سرّش ندانستن است. مثلاً اگر بگويم نماز شب بخوانى فردا 20 تا سكه گيرت مى‏آيد. امشب همه مردم ايران نماز شب خوان مى‏شوند. اصلاً ارزش به اين كه آدم نداند، گاهى وقتها اگر آدم نداند بهتر است. من اين را يك وقتى درباره امير المؤمنين «عليه السلام» هم گفتم: كه امير المومنين «عليه السلام» وقتى شب پيغمبر مى‏خواست هجرت كند به جاى پيغمبر خوابيد، اينجا ارزش على به اين است كه بداند يا نداند؟ به اينكه نداند، اگر بداند جاى پيغمبر بخواند كاريش ندارد، من هم مى‏خوابم هنر اين است كه جاى پيغمبر بخوابد و احتمال بدهد كه تروريستها به جاى پيغمبر او را ترور مى‏كنند. كمال على به است كه نداند و لذا يكى گفته بود كه على مى‏دانست. على «عليه السلام» خودش مى‏گويد: جاى پيلمبر «صلى الله عليه و اله و سلم» خوابيدم «ولست ادرى» و حالى كه نمى‏دانستم مى‏كشندم يانه. اصلاً مباهاتى كه خداوند به جبرئيل و ميكائيل ببينيد چطور اينها جانشان را قربان هم مى‏كنند، شما فرشته‏ها حاضريد جان خود را قربان همديگر كنيد؟ اصلاً افتخار اينكه خدا افتخار كرد به وجود على «عليه السلام»، علت اين بود كه على «عليه السلام» نمى‏دانست. گاهى وقتهاسختيها خودش ارزش است. ارزش امام حسين «عليه السلام» به اين است كه تشنه باشد و گرنه اگر امام حسين «عليه السلام» بگويد چطور موسى «عليه السلام» عصايش را زد به زد به سنگ چشمه آب جوشيد، من هم عصايم را مى‏زنم به كربلا آب بجوشد، ديگه على اصغر تشنگى نخورد، اگر حضرت امام حسين «عليه السلام» با معجزه آب در مى‏آورد ديگه براى ما اون ارزش قبلى را نداشت. مى‏گوئيم ما تشنه بشويم؟ چطور خودت تشنه شدى فورى آب درآوردى بايد تشنگى شهيد بشود، تا بچه‏هاى ما تشنگى راتحمّل كنند، تمام سختيهايى كه اوليايى خدا كشيدند براى اينكه حرفشان در جامعه اثر كند. اگر طرف حرفى كه مى‏زند خود هم عمل كند اثر حرفش بيشتر است بايد و گرنه: سوال: امام حسين «عليه السلام» نمى‏توانست نفرين كند يزيدى‏ها نابود شوند؟ جواب: خوب چرا اگر نفرين مى‏كرد يزيدى‏ها خاكستر شده و نابود مى‏شوند. «فجعلهم لعصف مأكول» مثل ابرهه و لشكر فيل نابود مى‏شوند. امام حسين «عليه السلام» دعا مى‏كرد، آن وقت مى‏توانست ديگه به ما بگويد برو جبهه، مى‏گوئيم چطور خودت رفت جبهه‏ترسيدى نفرين كردى، من بروم تكّه تكّه شوم بايد خودش تكّه تكّه شود تا به من هم بگويد تكّه تكّه شو، رمز وجود زهرا «سلام الله عليها» هم همين است بايد توى چهارده معصوم عليهم السلام يك زن باشد اگر چهارده تا مرد بودند زن‏ها مى‏گفتند: قربانش بروم توى اين چهارده تا يكى شان زن نبود. خبرى از دل ما زنها نداشتند هى گفتند: بچه دارى كن، شوهر دارى كن و خانه دارى كن. اگر يكى از اينها زن بود و مشكلات ما را لمس مى‏كرد اينقدر كار ما را مشكل نمى‏كرد، بايد بگوييم يه زن باشد، وقتى مى‏گوئيم، بگوئيم اين نمونه، وگرنه حضرت زهرا «سلام الله عليها» مستقل كه نبود تا باباش بود تابع باباش بود. بعد از بابابش هم تابع همسرش بود مستقل نبود اما بايد زن باشد، اين هم چه زنى، زنى كه سرچشمه علم امامها شد. گاهى از امامهاى ما سؤال مى‏كردند كه آقا آينده چى مى‏شود مى‏گفت: من نمى‏دانم چى ميشه ولى مادرم كتابى دارد به نام «مصحف» بروم مطالعه كنم، امام صادق «عليه السلام» كتاب «مصحف» را مطالعه مى‏كرد، از علوم مادرش ياد مى‏گرفت كه آينده چه خبرى مى‏شد، بعد خبر مى‏داد، يعنه زنى كه سرچشمه علم امام صادق «عليه السلام» بود. پس ببينيد گاهى وقتها ما، حرفهايى كه زده ام جمع كنم


تحقيق همراه با تقليد

بسم الله الرحمن الرحيم: ما بايد موققّتاً هرچى دستور كارشناس و تقليد گفت بى چون و چرا عمل كنيم. لكن بايد مطالعه و تحقيق هم بكنيم بلكه انشاءالله تا مى‏توانيم اسرارى را كشف كنيم اما نبايد بگوئيم چون اسرار را كشف نكرده‏ايم، فعلاً نسخه اين پزشك را هم مصرف نمى‏كنيم كه از بين مى‏رود، اين يكى، نبود. «قل ان ادرى» به مردم بگو بلد نيستم. با اينكه راجع به پيغمبر داريم«علم ما كان و ما يكون الى انقضاء» در دعاى ندبه داريم همه چيزى را مى‏دانسته‏اند با اينكه همه چيزى را مى‏دانستند يك سرى علوم را نمى‏دانستند. و لذا در دعا داريم: «و بحق عملك الذى اثئاثرت به لنفسك» تو را به حق علمى كه مخصوص خودت است


علم غيب اوليا، محدود است

در دعا داريم به آن علمى كه مخصوص خودته. يعنى يه علمى دارى كه به اولياى خودت هم ندادى، البته بخشى از علوم غيب را داده، قرآن مى‏گويد: يه سرى از علوم غيب را به انبيا داده‏ام: «تلك من انباء الغيب نوحيها اليك» يك سرى علم را بهت دادن ام. «و ما كان ليظهره: ليظهره على الغيب» خداوند علم غيبش را به كسى نمى‏دهد «الّ‏ا من ارتضى من رسول» اگر رسولى را ازش راضى باشد بهش مى‏دهد. نه به علم غيب مى‏دهد. به اولياء هم مى‏دهد و به اولياء هم خدا علم غيب مى‏دهد. حالا به هر حال يه سرى علوم را، اسرار را بايد. «ان ادرى» داريم و «ما ادرى» «ما كنت تعلمها» «علمها عند ربّى»، داريم كه يعنى اينها،«ان اتّبع الّا ما يوحى» پيامبر «صلى الله عليه و اله و سلم» من هر چه هست تابع وحيم. وحيمى شود به من عمل مى‏كنم. خيلى چيزها را ممكن است اولياء خدا بداند و يكى نداند. موسى و خضر قصّه‏اش را شنيده‏ايم. كشتى را سوراخ كرد خضر مى‏دانست موسى عليه السلام نمى‏دانست. اون بچه را كشت خضر مى‏دانست موسى نمى‏دانست ديوار را ساخت خضر مى‏دانست. اولياء خدا هم همه شان يك درجه نيستند. بعضى يك چيزهايى مى‏دانند آن يكى نمى‏دانند. ممكن است سلملن يك چيزهايى را مى‏داند و ابيذز نمى‏داند. ممكن است يك پيغمبر يك چيزى را بداند و پيغمبر ديگر نداند.«فضّلنا بعض النبيين على بعض»: قرآن مى‏گويد: انبيا يك درجه نيستند. بعضى چيزها را هم خداوند فرموده: دليلش اين است حكمت است نه علّت. مثلاً مى‏گويند اين كار را بكن به اين دليل، اما به اين دليل، اين دليل حكمت است. فرق بين علّت و حكمت اين است كه: حكمت: يعنى تقريباً فى الجمله، مثلاً ببينيد من حكمت را يك مثال بزنم‏ مثال: اين چراغ قرمز و سبز اين است كه ماشينها تصادف نكنند خوب اين حكمت است. حالا اگر دو بعد از نصف شب رسيد لب يك چهارراه. نگاه هم كردى از هيچ طرف ماشين نمى‏آيد ولى چراغ قرمز است. بايد بايستيم يا برويم بايد بايستيم با اينكه حكمت اين چراغ قرمز اين بود كه جلو تصادف را بگيرد ولى اينجابه 124000 پيغمبر الآن در اين ساعت شب تصادفى صورت نمى‏گيرد. اما باز هم مى‏گويند: بايست براى اينكه قانون بايد حرمتش حفظ بشود. دو سه تا مثل بزنم. حاجى‏ها كه مى‏روند مكه عيد قربان هر كس كه سال اولش است بايد همه زلفهايش را تيغ بزند و سرش را بتراشد، شد حالا اگر حاجى كچل بود «!؟؟» چه كنيم اسلام مى‏گويد يك تيغ برداريم همينطور روى سرِ كچلش بكشيم كه قانون نشكند. شبيه اين در بحث ختنه هم آمده«!؟؟!» اگر كسى ختنه شده به دنيا آمد، شبيه اين در ايامى كه نماز واجب نيست بران آمده كه سجاده‏اش را بياندازد 30 مرتبه بگويد «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر» «!؟؟!» يعنى سجاده‏اش رو به قبله بيافتد يعنى قانون حفظ بشود ببينيد چراغ قرمز بايد بايستيم تا قانون حفظ بشود و لو تصادف نيست تيغ بكشيم براى اينكه قانون حفظ بشود و سجاده را رو به قبله قانون حفظ شود. يك سرى چيزها حفظ قانون است و يك سرى چيزها تمرين است . حضرت امير «عليه السلام» مى فرمايد: قبل از جبه شمشيرت را توى غلاف كن كه يك مرتبه وسط جنگ گير نكند. خدا رحمت كند آقاى فلسفى «ره» را مى‏گفت: روحانى كه مى‏رود منبر بداند يادداشتش كدام كيسه‏اش است دستمال كاغذى كدام كيسه‏اش است. اگر يك بار عطسه كرد روبروى هى همچين نكند. بداند دستمال كاغذيش اين كيسه و عينك اين كيسه، اين را بداند . زن اگر بداند قوطى كبريت كجاست؟ برق هم خاموش بشود. توى تاريكى مى‏رود مى‏آورد. مردى كه نداند چراغ هم روشن باشد همه را به هم مى‏زند. يعنى اينكه آدم بداند جاى كبريت كجاست، چراغ قوه و پيچ گوشتى كجاست ؟ آخوندهايى كه مى‏دانند كدام مطلب توى كدام كتاب است به راحتى مى‏توانند بدست بياورند. ولى آخوندى كه نمى‏داند رست و پامى زند آخرش هم مى‏گويد: نفهميدم، آدم بداند دانشجو و طلبه آدرس‏شناسى، موردشناسى اينها همه مهم است. پس بعضى چيزها حكمت است نه علّت، يعنى چه، يعنى فى الجمله دليل هست. بعضى چيزها هم ممكن موقتى باشد. بعضى دستورها امتحانى باشد. حضرت نشسته بود يك كسى گفت: آقاى من يك چيزى يك عرض خصوصى دارم. يك كسى مى‏گفت: آقا من هم يك سؤال خصوصى دارم - همه توى صف ايستاده‏اند سؤال خصوصى، خوب پيغمبر«صل الله و عليه و اله و سلم» هم روشن نمى‏شد بگويد خسته شدم. آيه نازل شد هر كسى تنگ گوشى، خصوصى مى‏خواهد با پيغمبر صحبت كند برود يك درهم پول بدهد به فقير، يعنى بر100 تومان بيانداز توى صندوق كميته امام بيا حرف بزن. تا ديدند پولى است گفتند:نه آقا غرض عرض سلامى بود. آنوقت يك آيه آمد ديديد شما، ديديد چقدر شما نامرديد «!!؟؟» آيه نامردى«!؟»: «ءَ اَشفقتم ان تقدّموا بين يدى نجويكم صدقه» ترسيديد براى يك تنگ گوشى يك صدقه به فقير بدهيد. پيغمبر مفت گيرتان آمد، عرض خصوصى داشتيد، مى‏گفت شراب مفت را هم قاضى مى‏خورد«!!؟؟» طناب مفت گيرت آمد خودت را خفه كن، كلانترى مفت بود دعواكن. تو براى علم ارزش يك درهم قائل. بعضى سؤالها امتحانى است من مى‏خواهم امتحان كنم، ببينم چه جورى هستى. بعضى سؤال هم. يا مثلاً: مى‏گويند هر كه دست به مرده بگذارد بايد برود غسل ميت كند مى‏گويند: آقا چطور دست به سگ بگذارى غسل ندارد. دست به مرده بگذارى غسل دارد. يعنى انسان از سگ بدتر است. نه آقا جون سگ مرده را كسى به رويش نمى‏افتد ولى انسانى كه مرد همه فاميلها مى‏خاهند بيايند ببوسنداو را «بعد از غسل ميت كه غسل ندارد«؟!!»، اسلام گفته: اگر خيلى دل تنگ هستى بايد غسل كنى آن وقت همه كنار مى‏ايستند، فقط آن كسهايى كه خيلى نزديكند مى‏آيند مرده را مى‏بوسند يك غسل هم مى‏كنند. سگ مرده ترافيك نداردو اينجا شلوغ مى‏شود. اينجا مثل خيابانها: بعضى خيابانها اگر سرعت گير نگذارى بچه‏ها زير ماشين مى‏روند اينجا وسط خيابان را چى مى‏گويند: يك خورده مى‏آورند بالا كه اين تاكسى گازش، بعضى از قوانين سرعت گير است. اصلاً قرآن، حديث اين قانون را گذاشته كه جلو سرعت را بگيرد. سگ مرده را كسى سرش نمى‏آورد، آدم مرده را روش مى‏افتند اين هم سرعت گير. مثل طلاق مى‏گويند: اگر مردى خواست زنش را طلاق بدهد. چندتا سرعت گير گذاشته‏اند كه زود به زود طلاق ندهد. مى‏گويند كه: بايد در اين ماه بايدبا خانمت هم خوابى نكرده باشى«!!؟؟شنونده دانش‏آموز» خوب ممكن است 20 رزو كرد نه خوب برو تا يك ماه ديگر. اين هيچى يك سرعت صيغه را بايد عربى بخوانى، فارسى نيست كه بگويى طلاقت دادم فارسى نيست بايد حتماً عربى باشد، عربى درست هم باشد. نگو عربى آب نكشيده‏نباشد. بعد هم مى‏گويند: بايد دو تا شاهد عادل پيدا كنى كه اين طلاق تو را گوش، تا آدم برود عربى ياد بگيرد و دو تا شاهد عادل بگيرد. بعد هم وقتى طلاق دادى خانم را حق ندارى خانم را از خانه بيرون كنى، بايد چند مدّتى خانم در خانه بماند، بعد هم به خانم مى‏گويد: با اينكه طلاقت داده مى‏توانى آرايش كنى و گاهى خودت را نشان شوهر بدهى «!!؟؟» يعنى هى شوهر را غلغلكش كنى، بعد هم مى‏گويئ براى مراجعه كه طلاق لغو شده و گره باز بشود لازم نيست عربى بخوانى مثلاً اگر به مردى گفتند برو راست زنت توبه كن برگرد، بگو: بسم الله الرحمن الرحيم. اينجانب شوهر شما غلط كردم اگر مى‏گفتند: برو صيغه بخوان، مرد غرورش اجازه نمى‏داد برود توبه كند، ولى طلاق دادند را مى‏گويند: بايد صيغه بخوانى ولى رجوع كردن را مى‏گويند: صيغه نمى‏خواهد، طلاق دو تا عادل، رجوع عادل نمى‏خواهد، برگشت زن و شوهر قيدها را برداشته‏اند، براى جدايى هى سرعت گير داريم براى اينكه حتى المقدور طلاق نشود بعضى قوانين اينطوريه بعضى قوانين براى سرعت گير است. مثلاً پير زن مى‏گوين: بى چادر هم بود طورى نيست قرآن مى‏گويد كه: «والقواعد من النساء» آن زنهايى كه خانه نشين شده‏اند و ليمو عمانى «!!؟؟» شده‏اند اينها ديگر «ليس عليه جناح ان يصنعن ثيابهن». روى حجابش حساسيّت نشان ندهيد. يا مثلا مى‏فرمايد:(لايرجون نكاحا»ديگه اينها بدرد ازدواج نمى‏خورند، آنها كه به درد ازدواج نمى‏خورند«!؟» حجابش را حالا گفته شل هم شد باشد. اما آنهايى كه هر چه زيباترند بايد حواسشان. سيب زمينى را هيچ كسى توى كارتن نمى‏گذارد روى آن هم كادو پيچى كند، ولى سكّه را مى‏گذارند، فلسفه حجاب تو مورد تير اندازى هستى، حديث داريم: نگاه بد تير است به سمت طرف، چون شما ممكن است مورد سوء قصد قرار بگيرى به شما گفته خودت را حفظ كن. انبار سيب زمينى گاو صندوق نمى‏خواهد. سكّه گاو صندوق مى‏خواهد. بنابراين فلسفه حجاب حفظ دخترهاست. فلسفه عدالت و صيغه حفظ اين است كه زن و شوهرها طلاق ندهند. آن وقت رجوع مى‏گويند يك شوخى كنى رجوع است خانم چايى مى‏خورد عوض شكر يك خورده نمك بريزى يك شوخى كنى، آنور حوض نشته يك خورده آب بريزى هيچى طلاق باطل است. كوچكترين شوخى مرد يه زنش بكند طلاق باطل است چرا اينجا اينقدر شل گرفته چون مى‏خواهد زود اينها رابهم گره بزند، براى جدا شدن گير مى‏دهد براى گره خوردن همه گيرها را باز مى‏كنند. اين خداى حكيم است. دستورات حكيم . ما اسلام را نشناختيم واقعاً مى‏گويم، بنده ريشم سفيد شده و از 15 سالگى هم طلبه شده‏ام، هوشم هم بد نيست دنبال هيچ مسئلى اى هم نبوده‏ام نه مسئله سياسى ونه اقتصادى، مثلاً گاهى من شش ماه به شش ماه من يك مهمانى نمى‏روم امّا روزى ده، سيزده ساعتهم كار مى‏كنم ولى در عين حال الآن پهلوى شما اقرارمى كنم ،اينجانب محسن قرائتى اسلام را نفهميدم چون هرچى مى‏روى به طرف جلو مى‏بينى كه اوه دريايى است اين آيه را صبح نگاهش مى‏كنى يك چيزى مفهمى فرا نگاه مى‏كنى يك چيز ديگر مى‏فهمى، هر چه علم پيش مى‏رود اسرار بيشتر روشن مى‏شود. ماشايد دو سه هزار حديث در بحث پزشكى داشته باشيم كه هر حديثش بايد رساله يك دكترا بشود. كه ديروز به چندتا اشاره كرديم. چرا خدا به ايّوب مى‏فرمايد: «اركض برجلك»: پاهايت را به زن به زمين «هذا مغتسل بارد و شراب» نمى‏گويد: «و شراب بارد» يعنى با آب سرد غسل كن، آب تنى با آب سرد چيه؟ چرا مى‏گويند پنير و گردو جداگانه مرض است با هم، آقا دلت خوش است مى‏دانى پنير و گردو چند است پنير و گردو، آقاى شيخ چه مى‏گويى؟ هيچى 30 روز صبح‏ها نان خالى بخور اما روز 31 كه مى‏خورى نان و پنير و گردو بخور باقى اش را نان خالى بخور. حالا پنير خالى چه مشكلى دارد؟ گردوى خالى چه مشكلى داردكه: امام «عليه السلام» مى‏فرمايد: هر كدام از پنير و گردو و تنهايى مرض است ولى باهم دواست. مثلاً بايد دنياى غذاشناسى ممكن است در آينده رساله‏اش نوشته شود. يك جويى است كه از مكّه مى‏آورند مثل مداد پوستش را كشيدى ريش ريش مى‏شود مثل مسواك، اين گردش به لثه چه مى‏كند رساله يك دكتراست ماسلام هر چه گفت بايد سفت بگيريم، نگه داريم، بعد اگر فهميديم الحمدالله و اگر نفهميديم در آينده مى‏فهميم حالا. خوب. نماز و روزه را گفتيم. اما راجع به زكات. فلسفه زكات چيست؟ در جلسه قبل دليل نماز و روزه و جهادرا گفتيم. ادامه بحث دليل و فلسفه دستورات خداوند


احكام دو گونه است: ثابت و موقّت

بعضى دستورات هم ثابت است مثل، نماز صبح دو ركعت است برى بالا يا بيايى پايين همين است كه هست مثل فرمولها ى رياضى، بعضى دستورها شناور است. اسلام دو تا دستور دارد، ثابت، شناور و متغيّر. ممكن است يك دستورى براساس مصلحت در يك زمان باشد مثل قرآن مى‏گويد كه: «قبظلم من الذين هادوا» ترجمه‏اش را بلد هستيد به خاطر ظلمى كه يهوديها كردند «حرّمنا». حرام كرديم برآنها «طيّبات» يهوديها ظلم كردند، محاصره اقتصادى قرار داديم، حق نداريد از اين غذا استفاده كنيد. اما بعد از حضرت موسى عليه السلام حضرت عيسى عليه السلام فرمود: من آمده‏ام براى شما: «احل لكم بعض الذى حرّم عليكم» آمده‏ام تا حرامها را حلال كنم. چرا؟ براى اينكه از اول حرمتش موقّتى بود و مثل آدمى كه يك كسى را زندان مى‏كند، زندان خانه ابدى نيست، مدّتش كه تمام شد مثل ظرف بستنى كنار مى‏گذارند . بعضى دستورها مثل سياسى، مثلا ً امام «خمينى ره» راجع به مكّه: من خدمت امام «خمينى ره» بودم همان تقريباً سى سال پيش، طلبه نوى بودم امام از تركيه آمد كربلا ما كنار امام نشسته بوديم يك كسى آمد گفت:من رفته‏ام مكّه آنقدر جمعيّت بود كه من كتفم مى‏شكست. حالا يك سؤال دارم؟ اگر مردم كره زمين همه مسلمان شوند آنوقت همه پولدارها بخواهند بروند مكّه واقعاً مس شود، احكام خدا نشدنى است خوب كه يك مشت مسلمانند، توى مسلمان ا يك مشت پولدارند و توى پولدارها يك مشت مى‏روند مكّه باز جا تنگ است حالا اگر يك زمانى همه مسلمان و همه پولدارها بخواهند بروند مكّه، اين مكّه به كجا مى‏رسد؟ امام فرمود: مادر آن زمان مى‏گوئيم طواف مستحب حرام، حاجى‏ها كه مى‏روند مكّه يك ربع كار دارند باقى اش طواف مستحب مى‏كند، گفت:آقا مگر شما مى‏توانيد مستحب را حرام كنيد. گفت: بله اگر ما ديديم افرادى بروند غسل جمعه مستحب بكنند افرادى غسل واجب دارند پشت دوش حمّام نمازشان قضا مى‏شود مى‏گوئيم توجه توجه آقايانى كه زير دوش غسل جمعه مى‏كنند حمامّى مى‏گويد من راضى نيستم بيائيد بيرون، غسل جمعه را تبديل كنند به آنهايى كه غسل واجب دارند. پس مى‏شود يك مستحبى ضرر مى‏زند به واجب، جلوى مستحب را گرفت. ما مسائلى داريم مسائل حكومتى. زمانى كه گاز كشى است بايد توى همه كوچه‏ها ماشين آتش نشانى باشد. يك پير زن مى‏گويد: آقا من راضى نيستم اين چه جمهورى اسلامى است كه آمده خانه ما را خراب كرده؟ خانم پولت را بگير پاشو، گاز آمده، همه خانه‏ها گاز كشى است. هرجا گاز كشى شد خطر انفجار هم هست بايد ماشينهاى آتش نشانى هم حضور داشته باشند. ما كه نمى‏توانيم براى رضاى تو جلوى گاز كشى يك شهر را بگيريم. اينطوريه گاهى وقتها مى‏گوئيم بسمه تعالى راضى نباش. اگر يكى خواست از مالكيّت شخصى اش سوء استفاده كند ولو به قيمت اينكه تمام جامعه را به خطر بياندازد اينجا مالكيّت شخصى را مى‏شود لغوش كرد. يك قصه بگويم كه چطور يك مالكيّت شخصى لغو شد . يك آقايى بود كه يك باغى داشت كنار باغ هم يك درخت خرما بود كه مالِ يك نفر ديگر بود. همه باغ مثلاً مال آقاى الف بود اين يك تك درخت مال آقاى ب، اين به هواى درختش، اسمش هم ثمره بود خيلى هم آدم بدجنسى بود آخرش هم آمد كربلا براى كشتن امام حسين «عليه السلام» زمان پيغمبر«صل الله عليه و اله و سلّم» بد جنس بود، زمان على «عليه السلام» وامام حسن و امام حسين عليهم السلام هم بد جنس بود اصلاً مثل اينكه ذاتش اينطورى بود. اين به هواى سرزدن به يك دانه درختش سرزده مى‏آمد در باغ، مى‏گفت: آقا باغ مال من است زن و بچّه من اينجا، در شرائطى هستند و دارند استراحت مى‏كنند هوا گرم است. حجابشان را برداشته‏اند تو چرا مردم آزارى مى‏كنى. مى‏گفت: درخت خودم است چهار ديوارى اختيارى البته چهار ديوارى هم نبود، البته اين هم حرف غلطى است «؟!!؟»خوب بنده هم مى‏توانم يك كبوتر پران بگويد چهار ديوارى و اختيارى، بنده هم مى‏گويم چهار ديوارى و بروم توى اين خانه يك طبل هم دارم مى‏زنم به طبل كبوترها را فرارى مى‏دهم اگر تو چهار ديوارى، من هم، اين كه نشد كه مردم آزارى كار به چهار ديوارى ندارد. رفت شكايت كرد پهلوى پيامبر «صل الله و عليه واله و سلم» يكى از اصحاب شما يك درخت دارد و سرزده مى‏آيد. حضرت فرمود: مى‏شود اين يك درخت را بفروشى، گفت: بسمه تعالى نه ، گاهى مصاحبه هايى كه تلويزيون مى‏كنند خنده دار است. از يك كسى پرسيدند نظر شما در بارهؤ مسائل مملكتى فلان و فلان چيست؟ ايشان گفت: بسم الله الرحمن الرحيم با سلام به رهبر كبير انقلاب و شهداو چى و چى يك خطبه‏اى خواند، آخرش گفت كه: اطلاع ندارم «خنده حضار» از اول مى‏گفتى كه من خبر ندارم. آقا بسمه تعالى نمى‏فروشم. مى‏شود دو برابر پول بگيرى نه، آقا ده برابرند، اين درخت را بده يك جاى ديگر بگير، نه، آقا من پيامبرم اين رختت را بفروش ببخش من يك باغ در بهشت برايت ضمانت مى‏كنم. گفت نه، حضرت فرمود: اين از آنهايى است كه دارد اذيّت مى‏كند


در اسلام حكم ضررى نداريم

«لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام» : در اسلام مالكيّت ايقدر ارزش ندارد كه بتواند كسى بتواند از مالكيّت خودش مردم آزارى راه بياندازد، برو درختش را بكن بيانداز در كوچه، از جاهاى قلع و قمع‏ اميرالمومنين «عليه السلام» يك عدّه وسط خيابان وسط راه خرما فروشى راه انداخته بودند، فرمود: بابا كوچه راتنگ و سدِّ معبر كرده‏ايد. چند دفعه حضرت امير دستور داد. خرما فروشها اعتنا نكردند فرمود: برويد تمام خيمه‏هاى خرماى آنها را آتش بزنيد. وقتى طرف با چند تذكّر گوش نمى‏دهد خوب تعزيزات حكومتى داريم، نصيحت مال كسا است كه ميزان باشد، آدم لجباز يك كدى ديگر دارد. افراد آرام، آرام، و افراد خشن، خشن. زكات چى؟ قرآن مى‏فرمايد: «خذ من اموالهم صدقه» - - تمام شد وقتمان يك دقيقه دو دقيقه خيلى مى‏شود حرف زد. صلواتى بفرستيد. (صلوات حضار) فلسفه نماز و اينها را گفتيم


فلسفه زكات، بخل زدايى، فقر زدايى

فلسفه زكات: قرآن مى‏فرمايد كه: «خذ» بگير «من» از «اموالهم» خذ من اموالهم صدقه:از اموال اينها صدقه بگير، صدقه يعنى زكات، در قرآن صدقه يعنى زكات، چون صدقه از صدق است، يعنى راست گفتن: صدقه يعنى نشانه اين است كه ايمانش راست مى‏گويد. كسى كه نماز مى‏خواند و خمس نمى‏دهد پيداست دروغ مى‏گويد. حدث داريم: بعضى اگر نماز هم پولى بود نمى‏خواندند. چون مفت است مى‏خواند اگر بداند نماز هم مثلاً پولى است نمى‏خواند، از مردم صدقه، زكات بگير، كه نشانه صداقتشان است «خذ من اموالهم صدقه» «تطهّرهم» تا اينها را پاك كنى، يعنى اگر زكات بگيرى اينها رااز روى بخل و صفت بخل تطهير كرده، فلسفه زكات چيه؟ پاك شدن افراد از بخل، پس پاك شدن سرمايه دار از بخل، اين مال كسى كه زكات را مى‏دهد. و اما آنكه زكات را مى‏گيرد. باز فقر زدايى : حديث: اگر خدا مى‏دانست كه زكات اين مقدار كه تعيين شده شكم فقرا را سير نمى‏كند مقدار زكات را اضافه مى‏كرد. خداى حكيم مى‏داند همين مقدار زكات براى شكم فقرا كافى است حديث داريم كه اگر خدا مى‏دانست كه اين مقدار كافى نيست اضافه مى‏كرد. ديگه چى؟ - جلوگيرى از تكاثر: يكى از بركات خمس. زكات اينكه يك مقدارى جلو پول جمع كردن و تكاثر را مى‏گيرد يعنى پول يك مقدارى تقسيم مى‏شود. ايجاد رأفت و رحمت: ارتباط صميمى ميان اقشار مردم: اگر مردم بفهمند كه اين آقا اگر پولدار شد بخشى از پولش را، شما يك شله زردى، يك آبگوشتى مى‏دهى به همسايه‏ها تا چند اين همسايه‏ها نسبت به شما علاقه شان بيشتر مى‏شود. اين هر به دو ماهيك كاسه آش به ما مى‏دهد. اگر مردم بفهمند كه اين آقايى كه زكات دارد بخشى از آن را به فقراى محلّه‏مى دهد. ارتباط بين مردم، البته ارتباط صميمى كه شد بر مى‏گردد. ما اين طور نيست كه اگر فقرا كمك كنند از جيبشان برود اگر يك كارى را براى خدا بكنى بر مى‏گردد. اين غصه‏اش را نخوريم حتماً برمى گردد. توشه آخرت: فقير كه مى‏آيد، حديث داريم، يك كسى است كه آمده بارِ شما را بگيرد قيامت تحويل بدهد بهش بده معطلش نكن، توشه آخرت. زكات عين نماز واجب است، 34 حديث در اول رسائل است كه: بن الاسلام على خمس: بناى اسلام برچند چيز است يكى حجّ و يكى نماز و يكى هم زكات. و منتهى كسى نگويد آقا حالا كشاورزها كم پول دارند .كم مى‏دهند، آقا فلانى تجارتش، تاجر هم بايد خمس بدهد. حالا اسلام هيچ كس را رها نكرده، هر كسى هر چى داره: «وممّا رزقناهم ينفقون» «ممّارزقنا» چه پول باشد و چه آبرو. ممكن است يكى هيچى نداشته باشد ولى تلفنش زور داشته باشد. با تلفنش مى‏تواند يك كارى بكند بايد بكند، هر كس هرچى داره بايد بخشى از آن را در راه خدا بدهد. يك دعا مى‏كنم آمين بگوئيد. خدايا: تو را به حقّ همه كسانى كه پهلوى تو آبرو دارند، انبياء ، اوصياء، پيغمبر و اهل بيتش «عليهم السلام» شهداء، مراجع، مؤمنين، و مؤمنات هر كسى كه پهلوى تو آبرو دارد . خدايا: ايمان كامل، بدن سالم، فكر بلند و باز، قلب سليم ومنيب و قلب پاك، روح لطيف، علم مفيد، نيّت خالص، رزق حلال، اولاد صالح و سالم، عمر با بركت، عزّت دنيا و آخرت، حسن عاقبت، به همه ما مرحمت بفرما. خدايا: به بى دينها دين، به بى تقواها تقوا، به بى تدبيرها تدبير، به بى سوادها علم مفيد، به تفرقه‏ها وحدت، به مريضها شفا به كدورتها صفا به شغل‏ها شغل حلال به بى فرزندها، فرزند خوب به بى همسرها، همسر خوب، به بى مسكن‏ها مسكن خوب مرحمت بفرما. خدايا: هرچه به عمر ما اضافه مى‏كنى به علم و عقل و ايمان و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بيفزا چنان كن سرانجام كار كه تو خشنود باشى و ما رستگار «والسلام عليكم و الرحمةالله» «اللهم صل على محمد و ال محمد»