عضویت در خبرنامه
    جستجو :
1381/01/29 ÏÑíÇÝÊ ÝÇíá
احكام و دستورات خداوند (3)

شناخت ظرفيّتها و لياقت‏هاى بشر

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» اللهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى‏ بينندگان بحث را شب كه مى‏بينند 29 فروردين است كه هم تولد آقا امام كاظم عليه السلام است هم روز ارتش جمهورى اسلامى، يه جمله براى ارتش و يه جمله براى امام كاظم عليه السلام بگويم و بعد هم بحث خودمان را بكنيم‏ اما هديه‏اى از امام كاظم عليه السلام فرمود كه: اسكلت و استخوان بندى علم 4 چيز است كه اين چهار تا را بايد انسان بداند. مثل اينكه مى‏گوئيم كه: لباس پيراهن و شلوار است و غذا نان و آب است .منتهى هر چيز ديگه هم بود چه بهتر . اما نان و آب بايد باشد، اسكلت بايد باشد .كلّ علم بند به يك چهار چوب بايد باشد . 1 - ان تعرف ربّك: بفهمى بند به كجا هستى خداشناسى ديروز يه جوانى ل‏مد پهلوى من گفت: در يك لحظه درباره خدا شك مى‏كنم. مى‏دانم شيطان است ولى چه كنم؟ گفتم: تا شك كردى درباره خدا نگاه به خودت كن، درباره خود هم شك مى‏كنى؟ گفت نه ،پس براى خودم شك نمى‏كنم يعنى هستم. در خودم شك نمى‏كنم، گفتم: خودت خود را ساختى ،گفت: نه من اگر خودم، خودم را مى‏ساختم. يه جورى مى‏ساختم كه مريض نشوم، پير نشوم، خوشگلتر بشوم. پس من هستم و خودم، خودم را نساخته‏ام. پس همان كس كه تو را ساخته خداست. ««ان تعرف ربك»» بدانى كه دارد تو را تربيت مى‏كند. 2 - ان تعرف ما صنع بك: بفهمى خدا در تو چه كرده، اعضاء تو ارتباط اعصاب و چشم و گوش و گوارش و استخوان بندى، قرار دادن غرائز، استعدادهايى كه در تو قرار داده، انسان‏شناسى، چه از نظر كالبد و چه از نظر، رشدى كه مى‏توانى بكنى، كه مى‏توانى از فرشته برتر بشوى. ظرفيّتى كه انسان دارد و مى‏تواند علوم زيادى را در خود جا بدهد، گاهى از وقتها بسيارى از علوم بند به دو سلّول است كه شايد تا ده قرن ديگر هم كامپيوتر هر چى پيش بيايد و تجهيزات سريعتر و مختصرتر بشود نتواند مثلا علم را در دو سلّول جاى بدهد كه گاهى وقتها يه ضربه به مغز مى‏خورد به خاطر يه ضربه انسان همه چيزهايى را كه بلد بود فراموش مى‏كند و چطور اينهمه تجربه در يه جاى كوچك. بدونيم خدا چه كرده، 3 - «ان تعرف ما ارادمنك»: امام كاظم «عليه السلام» كه در شب تولدش بحث را گوش مى‏دهيد فرمود كه: آدم بداند كه خدا از ما چى اراده كرده، آمده‏ام در دنيا چه كنم؟ يعنى آمده‏ام يه زندگى درست كنم بروم، بخورم اگر هدف خوردن بود كه زنده باد گاو، هم بيشتر مى‏خورد و راحت‏تر و پوست كندن و سرخ كردن و مسموميّت غذليى هم كمتر. آمدم لباسم شيك باشد تازه وقتى لباسم شيك است پشت گردنم پوستى مى‏زنم به لباسم از يا كرگدن، كرگدن كلّش از اين پوست هاست تازه مى‏خواهى پرواز كنى حيوانهاپرواز مى‏كنند بدون فرودگاه مخصوص و. آمديم ببينيم بعضى حيوانها زير برف را هم مى‏بينند، براى شهوت. خروس و مرغ شهوت رانى آنها از انسانها بيشتر است. يعنى نر نه براى پوشاك و نه، چون اينها در حيوان هم هست. بفهميم هدف چيه؟ آمده‏ايم چه كنيم هدر ندهيم خود را. 4 - «اِن تعرف ما يخرجك من ديتك» بدانيم چه چيزى ما رااز مرز بيرون مى‏كند - آفت‏شناسى پس اين «اولى را» خداشناسى و اين را «دومى»انسان شناسى، و اين را «سومى» هدف‏شناسى و اين را «چهارمى» آفت‏شناسى


شناخت خطرات و آفات رشد بشر

چه ويروسى پيدا مى‏شود انسان را زمين مى‏زند چه آفتى، چه چيزى مرا از دين بيرون مى‏كند. چه مجله‏اى و چه سخنرانى و چه فيلمى، چه دوستى و كتابى، چه همسايه و همسرى و فرزندى، يعنى آدم بفهمد كه اين دارد مرا از هدف پرت مى‏كند. امام كاظم عليه السلام، خيلى حديث قشنگى است، فرمود: علم در چهار چيز است. يعنى اگر تمام فيزيك و شيمى و فقه و اصول و ادبيات و شعر و طراحى و خطاطى و اينترنت را بدانى و خلبان و مهندس و دكتر باشى، اما اگر ندانى چى تو را از خط بيرون مى‏كند. يك وقت مى‏بينى تمام استعدادهايت هست. مثل آدمى كه ماشينش خيلى خوب است ولى بيراهه مى‏رود. يا مثلاً همه امكانات تخصصى، تكنولوژى را دارى امّا نمى‏دانى كه خدا چه چيزى مى‏خواهد. مثل زنى كه همه چيزى دارد ولى نمى‏داند كه مهمانش چه كسى است؟ يا همه چيز را مى‏دانم ولى خودم را نشناخته‏ام الآن بشر خودش را شناخته، اگر انسان خودش را بشناسد. مثلاً يك جوان اسير ترياك و هروئين مى‏شود. و يا عاشق و پاگير شود. تو خليفه خدا هستى پاگير چه كسى شده‏اى، براى چه قهرو گريه مى‏كنى. اصلاً اى را بفهمد كه خليفه خداست و چه توانى دارد و چه هدفى دارد و چه خطراتى جلوى اوست. اين علوم علوم اصلى است كه هر كس بايد بداند. اين سخن از امام كاظم «عليه السلام» است و براى اينكه از اينجاهديه‏اى به كاظمين و روح آن حضرت بدهيم صلواتى بفرستيد. و جمله دوم كه مربوط به ارتش است ما راجع به ارتش، امام خمينى «ره» خيلى به گردن ارتش حق دارد. استكبار با ايادى و داخالتش مى‏خواست روز اول انقلاب، ارتش محو شود و گفتند: ما اصلاً ارتش نمى‏خواهيم، امام فرمود: نه ارتش بايد باشد.تنها جنازه‏اى را كه مقام معظم رهبرى بوسيد، جنازه صيّاد شيرازى «ره» بود، يك ارتشى سردار. و ما به امثال بابايى‏ها افتخار مى‏كنيم و زندگى اش براى خواص درس است. به هر حال بايد اين را هم بدانيم كه كشورى كه دورش خطر است و هيچ كس يا بسيار كم افراد از عمق دوستش دارند. دشمنانش خيلى بيشتر است اين همه مردمش پسرها، مردها، زنها و دختر هايش بايد مسلّح باشند يعنى بايد با آموزش نظامى آشنا باشند حديث داريم: خدا سه تا صدا را دوست دارد. من يك بحث دارم بحث صداها، بحث خيلى قشنگى هم هست نمى‏دونم، مى‏خواستم توى يكى از اين بحثهاى اين دوره بگويم بهش نرسيدم، بحثى دارم بحث صدا، اصلاً صدا در اسلام حديث داريم: سه تا صدا را دوست دارد. 1- صداى قلم دانشمند، چون دانشمندان قديم با نى مى‏نوشتند، نى كه به كاغذ كشيده مى‏شد تق تق مى‏كرد. 2- صداى چرخ پير زن، چون قديم پشم و پنبه را با چرخ‏هاى دستى نخ مى‏كردند. 3- صداى پاى سرباز را هم خدا دوست دارد. البته چون حالا تكنولوژى بالا رفته، قلم دانشمند شده چاپخانه و چرخ پير زن شده كارخانه و پاى سر باز شده توپخانه يعنى خدا سه تا صدا را دوست دارد - كارخانه، چاپخانه، توپخانه به يك معناى ديگر دوست دارد جامعه اقتصادش رشد كند - كارخانه و هم قواى نظامى اش روز به روز بهتر شود، توپخانه، و هم فرهنگش پيش برود، يعنى جامعه‏اى عزيز است كه اقتصاد و فرهنگ و قواى نظامى اش در حال رشد باشد. كارخانه، چاپخانه، توپخانه، قواى مسلح، فرهنگى، نظامى، اقتصادى، در آن بيان اين باشد، صدا چرخ پيرزن، به هر حال اين روز را هم تبريك مى‏گوييم. و اما بحثى كه داريم. حالا يك صلواتى بفرستيد تا بحثى كه داريم مى‏خواهيم بگويم. (صلوات حضار


جايگاه دانش و دانشمند در اسلام

در بحث احكام دستورات الاهى سوال اين بود در جلسات قبل آيا ما هر چه دستورمان مى‏دهند بايد بفهميم يا نه، هم اره و هم نه، يعنى هم بايد بفهميم چون اسلام گفته بايد برويد سراغ علم. حديث: پهلوى دانشمند روى خاك نشينى شرف دارد كه پهلوى آدمِ بى سواد روى قالى بنشينى. سر خط آدم دانشمند لم بدهد بر ادم بى سواد كه عبادت كند «؟!» دو ركعت نماز دانشمند از ركعات نماز زياد افراد غير دانشمند بهتر است. اسلام همه اش گفته:«لاولى الالباب»،«يتفكرّون»،«يعقلون»،«يعلمون» ديگه اينها را ترجمه اش را بلديد «يتفكّرون»: يعنى؟ «يعقلون»:؟ «يعقلون»:؟ «يعلمون»:؟ «يفقهون»:؟ فقه، اين اصلاً شما مى‏دانيد كه به مراجع تقليد چه مى‏گويند. اصلاً كلمه‏اى كه مراجع تقليد مى‏گويند عمقى است مثلاً به مرجع تقليد نمى‏گويند مجتهد، مستنبط، فقه، اينها همه بارى دارند، «مجتهد» از جهد است، جهد يعنى كوشش، نهايت كوشش را بايد بكنند اگر يك مقدار مجتهد كوشش كرد و فتوايى داد به درد نمى‏شود از او نمى‏شود تقليد كرد، مجتهد، از كسى بايد تقليد كرد كه آخرين درجه جهد و كوشش خودش را كرده باشد. «مستنبط» استنباط - نَ بَطَ - آنقدر بايد بكنى تا به آب برسى «نبط» يعنى كَند تا آب رسيد، عمق داشته باشد به آب برسد. فقيه فقه، غير علم است، علم يعنى دانستن فقيه عميق دانستن . پس ببينيد در اين و اين و اين واين عمق است اصلاً كلماتى كه به مرجع تقليد مى‏گويند: عمق، عمق، عمق، الفاظ، الفاظى است كه بار دارد. ما گاهى وقتها همينطور يك چيزى مى‏گوئيم. در روايات و در اصطلاح هر كلمه‏اى يك بارى دارد. ما مثلاً مى‏گوئيم: آخوند، بعد مى‏گوئيم نه، سيّد نه بعد مى‏گوئيم. مثلاً اينكه سرگرد، استوار، تيمسار اينها كدامش فرق مى‏كند، هر كلمه يك بارى دارد. اداره داراى مى‏آيد پهلوى شما ماليات بگيرد مثلاً مى‏گويد: آقا در امد شما چقدر است؟ در آمد من اين است كه فرض كنيد اينقدر به من مى‏دهند، ماليات بايد بدهيد اگر بگويى ماهى اينقدر هديه مى‏دهند ماليات. اين دارد و اين ندارد. تا چه تعبيرى باشد يك وقت يك كسى مى‏آيد مى‏گويد من اين پول را به شما هديه كردم كه خرج اين كار بكنى، ماليات ندارد، يه مى‏گويد: اين درآمد است. كلمه هديه و درآمد هر دو ممكن است پول دست آدم بيايد چه درآمد و چه هديه منتهى يكى ماليات دارد و يكى ندارد. شما مسافرت مى‏روى اگر به قصد حق برويد دو ركعتى مى‏شود و شكسته و اگر به قصد باطل «؟!!»نمازت چهار ركعتى، 8 فرسخ، 8 فرسخ است به بالا ولى هدفها فرق مى‏كند اين كلمات كلماتى است كه بار دارد. ما احكام را بايد فلسفه‏اش را بدانيم يا نه؟ مثلى كه در جلسه قبل زدم اين بود كه بيمار اسرار اين نسخه را بداند يا نداند،همه گفته‏اند تلاش كن بدان، هم اگر خواسته باشى بيمار به دكتر بگويد: آقا شما گفتى اين شربت را بخور تا راز اين شربت و قرص را نفهمم نمى‏خورم، ميگويد پس برو، بمير«؟!» ما بايد به حرف دكتر گوش بدهيم منتها در تلاش هم باشيم كه اسرار را بفهميم، يعنى يه كوتاه مدت فعلاً نسخه را عمل كن، و يه دراز مدت ممكن است به مرور زمتن چند سالى يكى از اسرار كشف شود. شما نگاه كن تلوزيون هر يه مدتى يكبار يك خبر علمى، يك دانشمند در يك كشورى. يعنى چيزهاى هستى، علوم هستى، مدت به مدت، به مرور زمان كشف مى‏شود. نمى‏شود گفت: تا اين را نگويى. اسلام هر چه گفته گوش بدهيم خلاص، منتها، خوشبختانه دينى داريم كه هر چه پيش مى‏رود اسرارش كشف مى‏شود يك سرى چيزها، اسرار را در روايات گفته‏اند، حالا من چند حديثى كه امروز صبح ياد گرفته‏ام. اين حديثها را تا به امروز صبح بلد نبودم، يعنى داغ داغ و نو است. تا امروز صبح بلد نبود«!!» از امام صادق «عليه السلام» مى‏پرسيد يك كسى كه مرد نماز مرده چرا پنج دفعه الله اكبر مى‏گويند. شما كه مى‏دانيد اول مى‏گويند: الله اكبر، اشهد ان لااله الله و محمد رسول الله، دو باره مى‏گويند: الله اكبر باز يك دعايى مى‏خوانند دوباره مى‏گويند: الله اكبر دعا مى‏كنند الله اكبر، دعا مى‏كنند پنجمه را مى‏گويند: الله اكبر خلاص، مى‏گويند: يك كسى كه مرده پنج تا الله اكبر مى‏گويند: «لم جعل التكبير على المّيت خمسا»: مرده را در نماز مرده چرا پنج تا الله اكبر مى‏گوئيم: «فقال ورد لكُلِ صلوة تكبيره» چون نمازهاى واجب به گردن ما پنج تا است، نمازهاى يوميه پنج تا است صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء چون بر هر مسلمان پنج نماز است هر الله اكبر اشاره به يكى از اين نمازهاست. سئوال شد كه شما مى‏گوييد: وقت نماز ظهر زمانى است كه يك ذراغ، دوزراغ، از زوال، چون وقت نماز ظهر وقتى است كه خورشيد از وسط آسمان برود سمت مغرب، منتهى مى‏گويند :6 حالا تا رفت نماز نخوان مثلاً به چند دقيقه‏اى صبر كن، اين چند دقيقه صبر كردن براى چيه خوب براى اينكه اگر خواست نافله بخواند، نافله‏اش را قبل از ظهر نخواند، يك چند دقيقه براى نافله. مثل اينكه مى‏گويند ك موزائيليهايى كه كار مى‏كنند، تيرهاى ريل راه آهن كه كار مى‏گذارند بين آنها يك مقدار فاصله مى‏گذارند براى اينكه يك وقت تابستان راه آهن كش آمد يك خورده جا كشش را، الآن مثل اينجا چرا اينجا پوست زيادى است براى اينكه گاهى مى‏خواهد دستش را همچين كند بايد يك خورده اينجا پوست زاپاس، و لذا اين ور پوست نيست در طول تاريخ انسان هيچ وقت كارى نداشته كه بخواهد از اينور خم بشود. چون از اينور نياز نداريم خدا اينجا گوشت زاپاس نگذاشته، چون از اينور ميواهيم خم كنيم زاپاس گذاشته. روى زانو يك خورده زاپاس گذاشته ولى هيچ كس نخواسته زانويش را از اينورى خم كند. در طول عمر آدم، اين حكمت خداست كه آنجا كه مى‏خواهد هست و آنجا كه نمى‏خواهد نيست بچه وقتى به دنيا مى‏آيد مكيدن را مى‏خواهد چون نتواند بمكد مى‏ميرداما فوت كردن را مى‏خواهد به چه چيزى فوت كند. ولذا نوزاد فوت كردن را بلد نيست اما مكيدن، كارهاى خدا همينطور است اين بايد ابروى من مشكى باشد كه وقتى نور مى‏تابد اين ابرو جلو فشار نورذ را بگيرد. كارهاى خدا حساب كتاب دارد. دستورات خدا هم همينطور است همه حكمت دارد منتهى معناى حكمتش اين نيست كه من امروز بفهمم به ما مى‏گويند:آب انار نخور آب انار را با هسته‏اش بخور براى اينكه آب انار جذب مى‏شود و هسته انار مثل شن جذب بدن نمى‏شود آنوقت آين هسته‏ها به ديوار معده كشيده مى‏شود مثل چيه ظرف شورها مثل سيم مثل سنگ پا اين دانه‏هاى انار آبش جذب مى‏شود دونه هايش به ديوار معده كشيده مى‏شود و جرم‏گيرى مى‏كند . حديث: امام «عليه السلام» فرمود: انار را با دانه‏اش بخور، با هسته‏اش بخور براى اينكه «يدّبغ المعدة»: يعنى معده را دباغّى مى‏كند. يعنى جرم‏گيرى مى‏كند، اگر گفتند: اين رقمى و اين رقمى بخور همه‏اش اسرار دارد منتهى همه اسرار را ما نمى‏فهميم


رابطه علوم بشرى و احكام الهى

حديث: مسواك در نور چشم اثر دارد. - ماقبلاً مى‏گوئيم مسواك براى اينكه دندانهاسفيد مى‏شود من از يكى از فوق تخصصهاى چشم پرسيدم گفت درست است. مثلاً داريم دم غروب مطالعه نكنيم من از يكى از اين فوق تخصصها پرسيدم؟ گفت: دم غروب شيفت سلولهاى چشم عوض مى‏شود و آن سلولهايى كه شيفت عوض مى‏كنند سلولهاى شلى هستند آنوقت مطالعه به چشم فشار مى‏آيد. حالا شيفت عوض شدن و سلول و اين چيزها هزاو چهارصد سال بايد بگذرد تا ما بفهميم، اسلام از اول گفته مطالعه نكنيم، هر چه اسلام گفته بايد عمل كنيم ممكن است هزار سال ديگر سرى از اسرار آن كشف شود اگر خواسته باشيم بگوئيم: بسم الله الرحمن الرحيم - دنيا، دنياى علم است، كسانى هم مى‏گويند دنياى علم كه خودشان هم سواد ندارند، يه ديپلمى است كه هيچ، ديپلم سواد نيست، ديپلم مثل پيراهن تنبان است .نداشتن آن زشت است، داشتن آنهم من تنبان دارم من پيراهن دارم، دارى كه دارى اين ديپلم كه هيچى ليسانس هم خيرى بهش نيست صد تا كتاب خوانده ليسانس گرفته، چنان چهار تا كتاب خوانده كله‏اش باد گرفته، آقا قرآن مى‏گويد همه تان با هم بى سواديد، بخوانم: «وما اوتيتم من العلم الا قليلا»: همه با همه سوادهايتان قليل است يعنى چى؟ كم است. صد تا كتاب كه چيزى نيست. بو على سينا سفارش كرده مى‏گويد: هر چى شنيديد نَه نگوئيد. بگوئيد من نمى‏فهمم ممكن است در آينده بفهميم


تفاوت زن و مرد در سهم ارث

سوال شد چرا نماز ظهر چند دقيقه بعد از زوال؟ فرمود: براى اينكه جاى نافله باشد. -خوب سوال مى‏شود چرا عرس زن نصف است؟!-اينها حكمتش توى رويا هست؟- امام باقر عليه السلام فرمود: براى اينكه زن نه جهاد به گردن اش است نه خرجى، نه ديه عاقله، حالاديه عاقله يه چيزى است كه مى‏ترسم بگويم وقتم تمام شود، و بعد هم: «لان النساء يرجعن عيالاً على الرجال»: فرض كنيد مردم زمين 30 تومان دارند مردم زمين كه مردند 20 تومان به پسرهاى فردا مى‏رسد و 10 تومان به دختران مرد دو برابر، اسلامى كه كى مى‏گويد: دختر 10 تومان در عوض هيچ بارى به گردنش نيست پس 10 تومان پس انداز مى‏شود براى او، خوب دخترها با پسرها ازدواج مى‏كنند شد اين 20 تومان وارد زندگى هر دو مى‏شوداين دختر خانم 10 تومان از اين 20 تومان ده تومان هم سوائى دارد. اين است امام مى‏فرمايد كه: اگر به شما گفتم نصفه، نصفى گفته‏اند كه ديگر هيچ خرجى ندارد. اين حديث اين است «لان النساء يرجعن رجالاً على العيال»: زنها مى‏روند سر سفره مردها همان خانه‏اى كه مرد ساخته توى همان خانه زندگى مى‏كند و از همان فرش و رختخواب و مرد پول آب و برق و گاز برف اينه‏ سوال وقتى سجده مى‏كنيم به زمين و گفتهاند به خوردنى‏ها سجده نكنيد. به برگ درخت سجده كن اما به برگ اسفناج و كاهو و سبزى سجده نكن چرا به برگهاى خوردنى نمى‏توان سجده كرد.؟ مى‏فرمايد: براى اينكه مردم دنيا خيلى‏ها بنده شكم هستند سر نماز مى‏خواهى بنده خدا باشى اونهاى كه بنده شكم هستند معبودشان خوراك باشد، ديدى كه مى‏گويد: امروز روز خوشيه، چيه؟ مى‏گويد صبح ابگوشت كله خورده‏ايم، صبحانه عسل خورده‏ايم و امروز روز نحسى است، چرا، دو تا امتحان دارم يعنى روز درس، روز نحسى و روز خوردن، روز خوشى، بعضى‏ها شكمو، و خدايشان شكمشان است. بعد تو كه مى‏خواهى سجده كنى نبايد نبايد سجده كنى به معبود شكموها، چى شد. بگذار عربى اش را بخوانم «لان انباء الدنيا عبيد ما يأكلون و ما يلبثون»: بعضى مردم دنيا بنده شكم و لباسند «و الساجد فى بحوده لا ينبغى از يضع جبهتد»: پيشانيش را بگذارد روى چيزى كه، آن معبود شكموهاست. تكرار كنم؟ نه ديگه خوب. حاجى‏ها كه مى‏روند مكه روز عيد قربان سه تا كار بايد بكنند، يكى 7 تا سنگ قدّ سنگهايى كه به نانوائى سنگكى هست 7 تا سنگ پرتاب كنند به يك پايه يكى بيايند گوسفند بكشند و يكى هم سرشان را بتراشند. حديث مى‏گويد: «سوال مى‏كنند» اين سنگ چيست كه ما پرت مى‏كنيم؟ يه سنگ كوچك را مى‏زنى به يك سنگ بزرگ اينكه دردش نمى‏آيد. بحث در نيست شاه كه مى‏رفت خارجه بچه مسلمانها گوجه پرت مى‏كردند به ماشين ضد گلوله‏اش، بنز ضّد گلوله از گوجه دردش مى‏آيد بحث درد نيست بحث اظهار تنفر است. كسى كه مى‏خواهد، مگر كسى كه آب دهان پرتاب مى‏كند، دردش مى‏آيد، بحث اين است كه ابراهيم «عليه السلام» در يك درگيرى شيطان مى‏آمد وسوسه‏اش مى‏كرد ابراهيم به او سنگ مى‏انداخت و به حاجى مى‏گويند تو هم برو آنجا كه آن درگيرى با شيطان يادت نرود مانور بايد باشد اگر جنگ نيست. اگر جنگ نباشد ارتش بايد مانور، خلبانهارا مى‏دانيد يا نه؟ هر ماهى بايد پرواز كنند و لو جنگى، چون اگر جنگ «مانور» نكنند يه ذره،ذره يادش مى‏رود اينها يك كارهاى مديريتى است. كه آدم حضور ذهنى داشته باشد. الان. الان شكم مديريت مى‏خواهد، چيزى خوردن پروازها مسافربرى دو خلبان دارد حق ندارند دو خلبان يك غذا بخورند يكى بايد كتلت و يكى بايد ماست بخورد يكى اگر نان سبزى مى‏خورد ديگرى بايد ساندويچ بخورد .چون اگر هر دو ساندويچ خورده، گوشت يا تخم مرغ اش فاسد بود، هر دو خلبان در يك لحظه درد دل و هواپيما مى‏افتد بايد همين طور كه هواپيما دو موتوره است شكمها هم دو موتوره باشد، اگر يك غذا شد ديگرى سالم بماند وقتى بشر به عقلش مى‏رسد در شكم مديريت راه بيندازد، خدا نبايد در احكام حكمت داشته باشد؟ منتهى همه حكمت‏ها را ما نمى‏فهميم، مسافرها مى‏گويند: يعنى چه كه يك هواپيما تو آسمانها نيز تبعيض است اين گوشت مى‏خورد اين پنير آخه نمى‏داند. خوشا بحال كسى كه نمى‏داند بپرسد و اگر هم نفهميد نگويد اين، بگويد من فعلاً نفهميدم شايد بعد بفهمم، اصلاً خيلى عقل ما محدود و علم هم محدود است. اجازه به خودمان ندهيم كه همه چيز را ما نمى‏دانيم ميگويم كه آنوقت‏ها كه خوب مى‏فهميم مى‏گوييم و الله بالله، والله، تالله، اين كار درست است. آن وقتها كه يقين داريم درست است بعد پشيمان نمى‏شويم به تعداد آدم هايى كه در روى زمين پشيمان شده‏اند كه هر يكى از ما صد دفعه پشيمان شده‏ايم، به تعداد هر پشيمانى دليل بر اين است كه آن وقتى هم كه خوب مى‏فهميم، خوب نمى‏فهميم ما گاهى وقتها خوبيهايمان بدى است. قران امام حسين عليه السلام بروم مى‏فرمايد: الهى من كان محاسنه و مساويه فكيف لا يكون مساويه، مساويه: خدا يا خوبيهاى من بدى، بديها كه ديگه هيچى


رعايت حقوق مردم در مراسم مذهبى

الان ببين ايام محرم چه مى‏كنند؟ لخت مى‏شوند روبروى زنها سينه مى‏زنند لخت شدن روبروى زنها درست است بعد براى سياه كوبى بر مى‏دارند ميخ را به مسجد به كاشى كارى‏ها سياه پوش مى‏كنند، بابا وقف است، كاشى كارى همين طور ميخ را مى‏كوبد يعنى به هواى عشق به امام حسين «عليه السلام» اموال موقوفه را، بعد بلندگوى مسجد مردم آزارى مى‏كند، جز اذان احدى حق ندارد صدايش را بلند كند، چه قرآن و چه مناجات و چه مداح، هيچ كس جز اذان كسى حق ندارد صدايش را بلند كند. صداى بلندگو و ميخ كوبيدن، سياه پوشيدن و راه بندان يعنى گاهى وقتها كارهاى خوبمان خلاف است، بنابراين، از امام رضا عليه السلام پرسيدن چرا نماز ظهر و عصر را يواش مى‏خوانيم و نماز ظهر و مغرب را؟ اين هم تا امروز صبح بلد نبودم. امام رضا فرمود: مى‏دانى نماز بايد جلوه داشته باشد روز چون هوا روشن است نماز ظهر و عصر قيافه نماز جلوه نماز است اما شب كه تاريك و صبح كه تاريك، روشن، بايد با صداى بلند بخوانيم. كه اگر كسى با چشمهايش نمى‏بيند، با صدا بفهمد يه كسى دارد اين جا نماز مى‏خواند، نماز بايد علنى باشد ظهر و عصر چون با چشم جلوه دارد با صدا نياز به جلوه نيست ولى وقتى هوا تاريك شد چون جلوه چشمى ندارد بايد جلوه صوتى داشته باشد. البته باز اينها حكمت است كسى نگويد پس حالا كه چراغها روشن است ديگه الان مغربِ و چراغ روشن، يواش بخوانيم ديروز «هفته گذشته يا جلسه گذشته» مثال زدم: اين چراغ قرمز لب چهار راه براى اين است كه تصادف نشود، اصلش اين است حالا اگر نصف شب هم رسيديم و ماشين نبود باز هم بايد براى حفظ قانون ايستاد. نگوى مگر اين چراغ قرمز براى تصادف نيست؟ و الان دو بعد از نصف شب است و كسى هم توى خيابانها نيست پس گازش بدهيم باز هم خلاف است. يعنى يك چيزى كه قانون شد وقتى هم كه مورد نيست به خاطر حفظ قانون بايد ما عمل كنيم. خوب خدايا: تو را به حق محمّد و ال محمّد روز به روز دين و عقل و علم و فهم و عمل و اخلاص و عمق و اتحاد و كمالات ما را روز به روز بيشتر بگردان. خدايا: رهبر و دولت و امت و ناموس و نسل و آب و خاك و عزت و انقلاب ما را حفظ كن. خدايا: عيدى تولد امام كاظم عليه السلام. امام كاظم فرمود: روز به روز معرفت ما را به خودت زياد كن بدانيد كه خدا از تو چه مى‏خواهد، خدايا: آنچه كه از ما مى‏خواهى ياد ما بده بگو و توفيق و خلوصى كه عمل كنيم. بدانى كه چى چى از دين بيرونت مى‏كند. الان انواع هجومهاى فرهنگى، ماهواره، اينترنت، ويديو، سمپاشى، انواع شايعه. ابرو باد مه خورشيدو فلك در كارند كه يك جريانى به وجود آورند ايجاد شك كنند و نسل را از دين خارج كنند. خدايا: همه طرح‏ها و توطئه‏ها را خنثى و نسل ما را در اين خطرها حفظ بفرما. خدايا: قلب آقا امام زمان «عليه السلام» را از ما رازى بدار. از تك تكتان متشكرم «والسلام عليكم و رحمة الله‏» «اللهّم صّل على محمّد و ال محمّد»